دو دوست در جستجوی همراه گمشدهی خود هستند. آنها دوران دانشجویی خود را مرور میکنند و خاطرات دوستی را به یاد میآورند که به آنها الهام بخشید تا متفاوت فکر کنند، حتی در حالی که بقیه دنیا آنها را «احمق» مینامیدند.
دزدی که با استفاده از فناوری اشتراک رؤیا، اسرار شرکتها را به سرقت میبرد، مأموریتی معکوس به او محول میشود: کاشتن یک ایده در ذهن یک مدیرعامل. اما گذشته تراژیک او ممکن است این پروژه و تیمش را به فاجعه محکوم کند.
بانکداری که به جرم قتل همسرش محکوم شده، در طول یک ربع قرن با یک زندانی سرسخت رابطهی دوستی برقرار میکند و در تمام این مدت، ضمن پافشاری بر بیگناهیاش، میکوشد تا از طریق شفقت و انسانیتی ساده، امید خود را حفظ کند.