کریستوفر مککندلس، دانشجوی ممتاز و ورزشکار، پس از فارغالتحصیلی از دانشگاه اموری، تمام داراییهای خود را رها میکند، کل پسانداز ۲۴,۰۰۰ دلاریاش را به خیریه میبخشد و برای زندگی در طبیعت وحشی، با سفر رایگان (هیچهایک) راهی آلاسکا میشود
یکی از اصلیترین محورهای روانشناختی داستان، بحران هویت کریستوفر است. از دیدگاه روانشناسی رشد، بهخصوص نظریه اریک اریکسون، دوره جوانی زمان شکلگیری هویت در برابر سردرگمی نقش است. کریستوفر با اینکه از این دوره سنی عبور کرده، به دلیل آسیبهای خانوادگی در این مرحله گیر کرده است.
ریشه بسیاری از رفتارهای کریستوفر را باید در خانواده ناکارآمد او جستجو کرد. فرار او صرفاً یک سفر ماجراجویانه نیست، بلکه یک فرار روانشناختی از درد و ریاکاری است.
کریستوفر تحت تأثیر نویسندگانی مانند ثورو، تولستوی و جک لندن است. او تلاش میکند تا فلسفه آنها را به طور مطلق و بدون هیچگونه مصالحهای زندگی کند.
با وجود نیتهای پاک، درجهای از غرور و خودبزرگبینی در شخصیت کریستوفر دیده میشود.
نقطه اوج تحلیل روانشناختی فیلم در آخرین یادداشت کریستوفر نهفته است.
کریستوفر مککندلس یک قهرمان ساده یا یک جوان احمق نبود. او محصول پیچیدهای از عوامل زیر بود:
داستان او یک تراژدی مدرن است که نشان میدهد چگونه زخمهای روانی درماننشده میتواند حتی اصیلترین نیتها را به مسیری خودتخریبگرانه هدایت کند. او به دنبال حقیقت بود، اما در نهایت حقیقتِ نیاز به عشق و تعلق را زمانی کشف کرد که دیگر برای زندگی کردن آن دیر شده بود.