یک مزدور شوخطبع تحت آزمایشهای علمی قرار میگیرد و به فردی جاودانه (نامیرا) اما با چهرهای شدیداً زخمدیده تبدیل میشود. او برای انتقام و پیدا کردن مردی که ظاهرش را نابود کرده، دست به کار میشود
فیلم “ددپول” (Deadpool)، ساخته تیم میلر (۲۰۱۶)، نمونه بسیار جالبی از تحلیل روانشناختی شخصیت یک ضدقهرمان است. شخصیت وید ویلسون (ددپول) درگیر طیفی از چالشها و مکانیسمهای دفاعی روانشناختی است که میتوان آنها را از چند بعد بررسی کرد.
ددپول اغلب در شرایط سخت و تلخ از طنز و شوخطبعی (حتی طنز سیاه و نیشدار) به عنوان راهبرد مقابلهای استفاده میکند. این مکانیسم در روانشناسی «طنز تلخ» (gallows humour) شناخته میشود: روشی برای ایجاد فاصله روانی نسبت به اتفاقات تلخ و شرمآور، که در حین مقابله با ترومای ناشی از گذشته سخت یا وضعیت ناعادلانه، به فرد امکان کنترل نسبی بر اضطراب و ناامیدی را میدهد.
ددپول به وضوح دچار تروما و آسیب روانی ناشی از شکنجه، تغییر چهره شدید، و رها شدن توسط معشوقهاش است. نشانههایی مانند حملات اضطرابی، پرخاشگری، عدم اعتماد به دیگران، و رفتارهای اجتنابی (مثلاً فاصله گرفتن از ونسا تا زمانی که فکر کند “قابل پذیرش” است)، همگی به نشانههای PTSD اشاره دارند.
ددپول زمانی که در تعاملات جدی و عاطفی قرار میگیرد، معمولاً با مزاح و شوخی واکنش نشان میدهد؛ این موضوع در روانشناسی نوعی دفاع یا اجتناب از مواجهه جدی با آسیبپذیری و احساسات عمیق توصیف میشود.
مسئله پذیرش خود و هویت، پس از تغییر چهره و پشت سر گذاشتن آسیب، یکی از مسائل جدی ددپول است. او دچار بحران خود-ارزشی است و حس مثبتی نسبت به ظاهر و ارزش شخصی خود ندارد. در نتیجه، برای بازپس گرفتن “خود قبلی”، تا مرز انتقامجویی پیش میرود.
ددپول به اصطلاح “دیوار چهارم” را میشکند، مستقیم با تماشاچی حرف میزند و با آگاهی از ساخته شدنش به عنوان یک شخصیت، سعی دارد با فضا و هستی خودش شوخی کند. این مساله نوعی تلاش برای بازپسگیری کنترل و مقابله با ناامیدی وجودی تلقی میشود؛ نشانهای از آگاهی وجودی و واکنشی دفاعی در برابر احساس بیقدرتی نسبت به سرنوشت.
در برخی منابع، نشانههایی شبیه اختلال دوقطبی، ADHD، اختلال شخصیت ضد اجتماعی، روانپریشی یا حتی شیزوفرنی مطرح شدهاند، اما تاکید روانشناسان بیشتر بر تروما، بحران هویت، مکانیسمهای دفاعی و عملکرد تطبیقی اوست.
در مجموع، ددپول شخصیتی است که آشکارا عمیقاً آسیبدیده، اما در عین حال جنبههای انسانی و شوخطبع او به رهایی و حتی قهرمانبودنش معنا میبخشد. شوخطبعی او همزمان میتواند راهی برای دوام آوردن و نوعی سرکوب روانی یا پرهیز از مواجهه مستقیم با درد باشد.