یک روش خطرناک

A Dangerous Method

نگاهی به اینکه چگونه رابطه‌ی پرشور میان کارل یونگ و زیگموند فروید به تولد روانکاوی می‌انجامد

فیلم «یک روش خطرناک» (A Dangerous Method) به کارگردانی دیوید کراننبرگ، یک کالبدشکافی روان‌شناختی عمیق از لحظه‌ی تولد روانکاوی و روابط پیچیده‌ی بنیان‌گذاران آن است. این فیلم فراتر از یک درام تاریخی صرف، به بررسی مفاهیم بنیادین روانشناسی می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه این نظریه‌ها در بستر روابط انسانی، امیال و کشمکش‌های شخصی شکل گرفته‌اند.
در ادامه، تحلیلی روان‌شناختی از جنبه‌های کلیدی فیلم ارائه می‌شود:
۱. سابینا اسپیلرین: از بیمار تا روانکاو (کاتالیزور داستان)
شخصیت سابینا اسپیلرین (با بازی کیرا نایتلی) محور اصلی فیلم و تجسم زنده‌ی مفاهیم روانکاوی است.

هیستری و “درمان با حرف زدن” (The Talking Cure):

فیلم با نمایش وضعیت حاد “هیستری” سابینا آغاز می‌شود. تیک‌های عصبی شدید، حرکات غیرارادی فک و بدن، تجلی فیزیکی یک ترومای روانی عمیق است. کارل یونگ (مایکل فاسبندر) برای اولین بار روش جدید و انقلابی زیگموند فروید (ویگو مورتنسن)، یعنی “روانکاوی” یا “درمان با حرف زدن” را روی او پیاده می‌کند. این روش به سابینا اجازه می‌دهد تا با به زبان آوردن خاطرات سرکوب‌شده‌ی خود (مربوط به تحقیر و خشونت پدرش)، به ریشه‌ی بیماری‌اش پی ببرد و فرآیند درمان را آغاز کند.

انتقال (Transference):

یکی از کلیدی‌ترین مفاهیم روانکاوی که در فیلم به زیبایی به تصویر کشیده شده، “انتقال” است. سابینا به تدریج احساسات قدرتمندی (عشق، وابستگی و تمایلات جنسی) را که ریشه در روابط گذشته‌اش (به‌ویژه با پدرش) دارد، به درمانگر خود، یعنی یونگ، فرافکنی می‌کند. این پدیده در روانکاوی امری طبیعی و حتی ضروری برای پیشبرد درمان تلقی می‌شود.

انتقال متقابل (Counter-transference)

و “روش خطرناک”: عنوان فیلم به این مفهوم اشاره دارد. “روش خطرناک” زمانی است که درمانگر (یونگ) به احساسات منتقل‌شده از سوی بیمار (سابینا) پاسخ می‌دهد و خود نیز درگیر احساسات متقابل (عشق، شهوت و محافظت) می‌شود. این رابطه، مرزهای اخلاقی درمان را در هم می‌شکند و زندگی شخصی و حرفه‌ای یونگ را به چالش می‌کشد. فیلم نشان می‌دهد که این رابطه، هرچند غیراخلاقی، تأثیری عمیق بر شکل‌گیری نظریات هر دوی آن‌ها داشت. سابینا بعدها در مقالات خود، از جمله ایده‌ی “غریزه‌ی تخریب به عنوان عامل سازنده”، تحت تأثیر همین تجربه‌ی زیسته می‌نویسد.

۲. نبرد فکری و شخصی فروید و یونگ

رابطه‌ی میان فروید و یونگ، هسته‌ی دیگر درام فیلم است. این رابطه از یک الگوی پدر-پسری و مراد و مریدی آغاز شده و به یک جدایی تلخ فکری و شخصی ختم می‌شود.
اختلاف بر سر لیبیدو (Libido):

نقطه‌ی اصلی جدایی این دو، تعریف “لیبیدو” است.
فروید: لیبیدو را عمدتاً انرژی جنسی می‌داند که نیروی محرک اصلی رفتار انسان است. او در تحلیل‌هایش، تقریباً همه‌چیز را به غرایز جنسی سرکوب‌شده تقلیل می‌دهد.
یونگ: با این دیدگاه مخالف است و لیبیدو را یک انرژی روانی کلی یا “نیروی حیات” می‌داند که سکس تنها یکی از تجلیات آن است. او به مفاهیم معنوی، اسطوره‌شناسی و پدیده‌های فراشخصی نیز علاقه‌مند است.
ناخودآگاه جمعی (Collective~Unconscious):

اختلاف دیگر آن‌ها بر سر ایده‌ی “ناخودآگاه جمعی” یونگ است. یونگ معتقد بود علاوه بر ناخودآگاه فردی (که فروید مطرح کرد)، یک لایه‌ی عمیق‌تر و مشترک بین همه‌ی انسان‌ها وجود دارد که شامل کهن‌الگوها (Archetypes) و خاطرات اجدادی است. فروید، به عنوان یک دانشمند ماتریالیست و خداناباور، این ایده را غیرعلمی و عرفانی می‌دانست و آن را خطری برای اعتبار روانکاوی تلقی می‌کرد.
* رقابت ادیپال:

فیلم به شکلی ظریف، رقابت این دو را در قالب یک “عقده ادیپ” روشنفکرانه به تصویر می‌کشد. یونگ، “پسر” و “ولیعهد” روانکاوی است که توسط “پدر” (فروید) انتخاب شده، اما در نهایت علیه او طغیان می‌کند تا هویت مستقل خود را بیابد و نظریه‌ی خود را بنیان‌گذاری کند.
۳. اتو گراس: تجسم “نهاد” (Id) افسارگسیخته
شخصیت اتو گراس (ونسان کسل)، روانکاو آنارشیست و بیماری که فروید برای درمان نزد یونگ می‌فرستد، نقش کاتالیزوری دیگر را ایفا می‌کند.
* اصل لذت (Pleasure~Principle): گراس نماینده‌ی بخش “نهاد” یا Id در نظریه ساختاری شخصیت فروید است. او معتقد به ارضای بدون قید و شرط تمام امیال و مخالف سرسخت هرگونه سرکوب است.
* وسوسه‌گر یونگ: او “شیطان” روی شانه‌ی یونگ است که او را تشویق می‌کند تا از مرزهای اخلاقی و زناشویی خود عبور کرده و به “انتقال متقابل” خود با سابینا جامه‌ی عمل بپوشاند. او با به چالش کشیدن اصول اخلاقی یونگ، او را مجبور به رویارویی با “سایه” (Shadow) یا بخش تاریک وجودش می‌کند.

فیلم های پیشنهادی

ددپول و ولورین
Deadpool & Wolverine
درمان یالوم
Yalom's Cure
فراسوی آرمان شهر
Beyond Utopia