جان نش، نابغهای ریاضیدان، در ابتدای دوران حرفهایاش کشفی شگفتانگیز انجام داد و در آستانهٔ شهرت جهانی قرار گرفت. اما این مرد خوشچهره و مغرور، بهزودی سفری دشوار و پرچالش را برای شناختن خویشتن آغاز کرد.
تحلیل روانشناختی فیلم “ذهن زیبا”: سفری در هزارتوی نبوغ و اسکیزوفرنی فیلم “ذهن زیبا” (A Beautiful Mind)، به کارگردانی ران هاوارد، نه تنها یک درام زندگینامهای درخشان و برنده جایزه اسکار است، بلکه کاوشی عمیق و تکاندهنده در روان انسان، مرز باریک میان نبوغ و جنون، و تأثیر ویرانگر و در عین حال قابل مدیریت بیماری روانی بر زندگی یک فرد و اطرافیان اوست. این فیلم با به تصویر کشیدن زندگی جان نش، ریاضیدان برجسته و برنده جایزه نوبل اقتصاد، که با بیماری اسکیزوفرنی پارانوئید دست و پنجه نرم میکرد، پنجرهای به دنیای پیچیده و اغلب سوءتفاهمشدهی این اختلال روانی میگشاید.
زمینههای اولیه آسیبپذیری در ابتدای فیلم، ما با جان نشِ جوان (با بازی خیرهکننده راسل کرو) در دانشگاه پرینستون روبرو میشویم. او یک نابغه ریاضی است، اما در عین حال فردی به شدت درونگرا، از نظر اجتماعی نامتعارف و در برقراری ارتباط با دیگران ناتوان است. این ویژگیها، هرچند به نبوغ او دامن میزنند، اما او را در انزوایی دردناک فرو میبرند. از منظر روانشناختی، این انزوای اجتماعی و ناتوانی در تعامل، میتواند به عنوان یک عامل خطر یا تشدیدکننده برای بروز اختلالات روانی در نظر گرفته شود. ذهن درخشان او که در پی کشف “ایدهای کاملاً بکر” است، در خلاء روابط انسانی، مستعد پناهبردن به دنیای درونی و خیالی خود میشود.
از توهم تا واقعیت فروپاشیده نقطه عطف روانشناختی فیلم، جایی است که دنیای درونی نش شروع به نفوذ در واقعیت بیرونی میکند. فیلم به شکلی هنرمندانه، تماشاگر را نیز در توهمات نش شریک میکند. ما نیز همانند خودِ نش، در ابتدا هماتاقی پرشور و حامی او، “چارلز”، مأمور مرموز پنتاگون، “ویلیام پارچر” و خواهرزاده دوستداشتنی چارلز، “مارسی” را به عنوان شخصیتهای واقعی میپذیریم. این تکنیک سینمایی به تماشاگر اجازه میدهد تا ماهیت فریبنده و کاملاً واقعیِ توهمات و هذیانها را برای فرد مبتلا به اسکیزوفرنی درک کند.
بر اساس معیارهای تشخیصی راهنمای تشخیصی و آماری اختلالهای روانی (DSM-5)، جان نش علائم کلاسیک اسکیزوفرنی را به وضوح نشان میدهد:
او شخصیتهایی را میبیند و با آنها گفتگو میکند که وجود خارجی ندارند. اگرچه در واقعیت، جان نش بیشتر توهمات شنیداری را تجربه میکرده است، فیلم برای تأثیر دراماتیک بیشتر، این توهمات را به صورت دیداری و شنیداری به تصویر میکشد.
نش دارای باورهای ثابت و نادرستی است که با واقعیت در تضاد هستند. او عمیقاً معتقد است که برای وزارت دفاع آمریکا به عنوان یک رمزگشا در یک عملیات فوق سری علیه شوروی کار میکند. این هذیان از نوع “بزرگمنشی” (باور به داشتن تواناییها و اهمیت فوقالعاده) و “گزند و آسیب” (باور به تحت تعقیب بودن و در خطر بودن) است.
فعالیتهای به ظاهر بیمعنای او مانند پوشاندن دیوار اتاقش با بریده روزنامهها و مجلات برای یافتن کدهای مخفی، نمونهای از رفتار به شدت آشفته و هدفمند در چارچوب دنیای هذیانی اوست.
انزوای اجتماعی شدید، عدم بروز هیجانات (affective flattening) و ناتوانی در پیگیری فعالیتهای روزمره، از جمله علائم منفی بیماری هستند که در شخصیت نش، حتی قبل از بروز کامل علائم مثبت (توهم و هذیان)، قابل مشاهده بود.
مسیر بهبود یکی از قدرتمندترین پیامهای روانشناختی فیلم “ذهن زیبا”، نقش حیاتی حمایت اجتماعی و روابط انسانی در مدیریت یک بیماری روانی مزمن است. شخصیت آلیشیا (با بازی جنیفر کانلی)، همسر جان نش، نمادی از عشق، فداکاری و پذیرش بیقید و شرط است. در حالی که جامعه علمی و حتی خود نش در ابتدا در حال فروپاشی هستند، این آلیشیا است که با وجود تمام سختیها، ترسها و فشارهای روانی، در کنار او میماند. سکانسی که آلیشیا با لمس کردن فضای خالی کنار نش، به او نشان میدهد که “چارلز” واقعی نیست، یک نقطه عطف درمانی است. این لحظه نشان میدهد که چگونه “آزمون واقعیت” (reality testing) با کمک یک فرد مورد اعتماد، میتواند به بیمار در تشخیص دنیای واقعی از توهماتش کمک کند. فیلم همچنین بر قدرت فوقالعاده اراده و شناخت (cognition) تأکید میکند. اگرچه درمانهای اولیه مانند “شوک درمانی با انسولین” (که در فیلم به شکلی تکاندهنده نمایش داده میشود) تأثیرات محدودی دارند، اما در نهایت این خودِ جان نش است که تصمیم میگیرد با بیماریاش زندگی کند، نه اینکه آن را شکست دهد. او یاد میگیرد که توهماتش را نادیده بگیرد، حتی اگر آنها هرگز به طور کامل ناپدید نشوند. این یک نمایش قدرتمند از “بینش” (insight) در روانشناسی است؛ یعنی توانایی بیمار برای درک و پذیرش بیماری خود و همکاری فعالانه در فرآیند درمان.