۸ اسفند ۱۴۰۴

چرا بعضی‌ها «عاشقِ» تعصب هستند؟ نگاهی به نیمه تاریک مذهب در مغز ما

خلاصه مقاله

تا حالا با آدم‌هایی برخورد کرده‌اید که فکر می‌کنند «فقط و فقط» راه آن‌ها درست است؟ همان‌هایی که با یک دنیا خشم از عقایدشان دفاع می‌کنند و اگر کوچک‌ترین نقد یا سؤالی بپرسی، طوری نگاهت می‌کنند که انگار با شیطان همدست شده‌ای!
همیشه برایمان سؤال بوده که چطور ممکن است مذهب، که قرار است راهی برای آرامش و مهربانی باشد، در وجود بعضی‌ها به یک «زره آهنی» و «خشم بی‌پایان» تبدیل شود؟ آیا این فقط یک تفاوت در عقیده است، یا ماجرا به ساختار شخصیت و حفره‌های درونی آن‌ها برمی‌گردد؟

چیا قراره بخونی

مقاله «جنبه‌های مثلث تاریک آسیب‌پذیر شخصیت با گرایش‌های بنیادگرایی مذهبی مرتبط هستند» به قلم هومر-فریدریش آنترایتر (Human-Friedrich Unterrainer) و همکاران، که در سال ۲۰۱۶ در ژورنال معتبر Psychopathology (جلد ۴۹، صفحات ۴۷-۵۲) به چاپ رسیده است، دریچه‌ای نو به روان‌شناسی دین و آسیب‌شناسی شخصیت می‌گشاید.

۱. شناسنامه مقاله و بستر پژوهش

* عنوان: Vulnerable Dark Triad Personality Facets Are Associated with Religious Fundamentalist Tendencies * نویسندگان: آنترایتر، روتینگر، لوئیس، آنگلیم، فینک و کافهامر.
* ژورنال: Psychopathology (تأسیس شده در ۱۸۹۷، یکی از قدیمی‌ترین ژورنال‌های تخصصی در حوزه آسیب‌شناسی روانی و روان‌پزشکی بالینی).
* مسئله محوری: پژوهشگران در این مطالعه به دنبال پاسخ به این پرسش بودند که آیا بنیادگرایی مذهبی (RF) برخلاف «بهزیستی معنوی» (Spiritual Well-being) که با سلامت روان همبستگی مثبت دارد، با نارسایی‌های ساختار شخصیت و مکانیسم‌های دفاعی ناپخته پیوند خورده است یا خیر؟

۲. چارچوب نظری: از نارسیسیزم تا ساختار مرزی

نویسندگان برای تبیین بنیادگرایی، از مدل «مثلث تاریک آسیب‌پذیر» (Vulnerable Dark Triad) استفاده کرده‌اند. در حالی که «مثلث تاریک کلاسیک» (نارسیسیزم برون‌گرا، ماکیاولیسم و سایکوپاتی اولیه) با جسارت و عدم همدلی همراه است، مثلث تاریک «آسیب‌پذیر» بر لایه‌های دفاعی و شکننده شخصیت تمرکز دارد.

الف) نارسیسیزم آسیب‌پذیر (Vulnerable Narcissism)

این مؤلفه با نارسیسیزم باشکوه (Grandiose) متفاوت است. فرد در اینجا دارای «خودِ» (Self) بسیار شکننده است که مدام تهدید می‌شود. او برای حفظ عزت‌نفس خود به جای ابراز قدرت، به مکانیسم‌های دفاعی مانند «گوشه‌گیری دفاعی» یا «استحقاق پنهان» روی می‌آورد. مقاله استدلال می‌کند که بنیادگرایی مذهبی می‌تواند به عنوان یک «بزرگ‌منشی جبرانی» عمل کند؛ یعنی فرد با پیوستن به یک گروه «برگزیده» مذهبی، ضعف‌های درونی خود را در لوای قدرت خداوند یا حقیقت مطلق پنهان می‌کند.

ب) سایکوپاتی ثانویه (Secondary Psychopathy)

برخلاف نوع اولیه که با بی‌احساسی و خونسردی همراه است، سایکوپاتی ثانویه ریشه در بی‌ثباتی هیجانی و تکانشگری دارد. این افراد اغلب سطوح بالایی از اضطراب و خشم سرکوب‌شده را تجربه می‌کنند. در بافت بنیادگرایی، این خشم می‌تواند در قالب «تعصب خشن» یا «طرد دگراندیشان» مشروعیت پیدا کند.

ج) سازمان‌یافتگی شخصیت مرزی (Borderline Personality Organization)

در این مقاله، از نظریه اتو کرنبرگ (Otto Kernberg) در مورد ساختار مرزی الهام گرفته شده است. ویژگی اصلی این ساختار، «تفرق یا دوپاره‌سازی» (Splitting) است. فرد توانایی یکپارچه‌سازی ابعاد خوب و بدِ یک ابژه را ندارد. جهان برای او به دو قطب کاملاً خیر و کاملاً شر تقسیم می‌شود.

۳. روش‌شناسی و ابزارهای سنجش

این مطالعه توصیفی-تحلیلی روی ۳۲۷ دانشجوی اتریشی (با میانگین سنی ۲۳ سال) انجام شد. ابزارهای مورد استفاده عبارت بودند
از: * MI-RSWB: برای سنجش بهزیستی مذهبی و معنوی (شامل ابعادی مثل امید، بخشش و تجربه متعالی). – IRFS (مقیاس بنیادگرایی اینسبروک): این مقیاس بر جزم‌اندیشی (Dogmatism)، حقیقت‌انگاری انحصاری و ضرورت اطاعت از فرامین مذهبی تمرکز دارد. * PNI (پرسشنامه نارسیسیزم پاتولوژیک): برای تفکیک ابعاد باشکوه و آسیب‌پذیر خودشیفتگی. * BPI (سیاهه شخصیت مرزی):
بر اساس معیارهای کرنبرگ برای سنجش انسجام هویت و مکانیسم‌های دفاعی.

۴. تحلیل یافته‌ها:

تفکیک ایمان از تعصب نتایج تحلیل‌های رگرسیون و همبستگی در این مقاله، یافته‌های بسیار مهمی را به دست داد: * پارادوکس معنویت و بنیادگرایی: یافته‌ها نشان داد که بهزیستی معنوی (SWB) با سلامت روان و ثبات شخصیت همبستگی مثبت دارد. اما بنیادگرایی (RF) دقیقاً در نقطه مقابل قرار داشت. این یعنی بنیادگرایی مذهبی نه تنها بخشی از معنویت سالم نیست، بلکه نوعی «پناهگاه شناختی» برای گریز از اضطراب‌های شخصیتی است. * نارسیسیزم پنهان به عنوان موتور محرک: تحلیل‌ها نشان داد که «نارسیسیزم آسیب‌پذیر» قوی‌ترین پیش‌بینی‌کننده بنیادگرایی است. این افراد از مذهب برای تغذیه «خودِ» ضعیفشان استفاده می‌کنند. ادعای «ما حق مطلق هستیم»، به آن‌ها احساس امنیتی می‌دهد که در دنیای واقعی قادر به کسب آن نیستند. * ارتباط با آسیب‌های شخصیتی: نمرات بالای بنیادگرایی با نمرات بالای «سایکوپاتی ثانویه» و «سازمان‌یافتگی مرزی» همراه بود. این امر نشان می‌دهد که بنیادگرایی با دشواری در تنظیم هیجان و ترس از طرد شدن پیوند دارد.

۵. تفسیر تخصصی:

مذهب در خدمت دفاع‌های روانی یکی از بخش‌های درخشان مقاله، تبیین بنیادگرایی از منظر دفاع‌های روانی است. نویسندگان معتقدند بنیادگرایی سه کارکرد دفاعی اصلی برای این تیپ‌های شخصیتی دارد:
* کاهش پیچیدگی شناختی: دنیای مدرن پر از ابهام و نسبیت است. برای شخصیتی که در مرز فروپاشی است، این ابهام کشنده است. بنیادگرایی با ارائه «پاسخ‌های قطعی» برای هر پرسشی، بار سنگین فکر کردن و تصمیم‌گیری را از دوش فرد برمی‌دارد.
* فرافکنی خشم (Projection): افرادی که در طبقه «سایکوپاتی ثانویه» قرار می‌گیرند، سرشار از خشم‌های فروخورده هستند. مذهب بنیادگرا به آن‌ها اجازه می‌دهد این خشم را به بیرون (به سمت کافران، لیبرال‌ها، یا هر گروه بیرونی دیگر) فرافکنی کنند. آن‌ها به نام «غیرت دینی»، در واقع آسیب‌های روانی خود را تخلیه می‌کنند.
* ترمیم هویت متزلزل: در ساختار شخصیت مرزی، هویت فرد منسجم نیست. عضویت در یک جنبش بنیادگرا که قوانین سخت‌گیرانه‌ای برای پوشش، رفتار و کلام دارد، یک «هویت آماده و بسته‌بندی شده» به فرد می‌دهد که او را از سردرگمی هویت نجات می‌دهد.

۶. بحث و نتیجه‌گیری بالینی

آنترایتر و همکارانش در انتهای مقاله تأکید می‌کنند که بنیادگرایی مذهبی را باید به عنوان یک «پاتولوژی سازگارانه» در نظر گرفت. یعنی فرد برای اینکه دچار فروپاشی روانی (Psychotic break) نشود، به یک سیستم فکری بسیار سخت‌گیرانه پناه می‌برد تا دنیای درونی‌اش را منسجم نگه دارد. این مطالعه چالش بزرگی برای دیدگاه‌های سنتی ایجاد می‌کند که بنیادگرایی را صرفاً یک پدیده فرهنگی یا سیاسی می‌دیدند. مقاله ثابت می‌کند که ریشه‌های تعصب، در خاکِ «آسیب‌های اولیه شخصیت» نهفته است.

۷. محدودیت‌ها و پیشنهادهای پژوهش

نویسندگان به محدودیت‌هایی از جمله استفاده از نمونه‌های دانشجویی (که ممکن است تعمیم‌پذیری را کاهش دهد) اشاره کرده‌اند. همچنین آن‌ها پیشنهاد می‌دهند که در مطالعات آینده، رابطه بین بنیادگرایی و «تروماهای دوران کودکی» بررسی شود؛ چرا که مثلث تاریک آسیب‌پذیر معمولاً ریشه در دلبستگی‌های ناایمن و تروماهای اولیه دارد. خلاصه تخصصی برای متخصصان برای روان‌شناسان بالینی و روان‌پزشکان، این مقاله حاوی این پیام کلیدی است: بنیادگرایی مذهبی، اغلب یک مکانیسم جبرانی برای مقابله با نارسیسیزم آسیب‌پذیر و ساختار شخصیت مرزی است. در درمان این افراد، بحث بر سر عقاید مذهبی (Cognitive challenging) معمولاً بی‌فایده است، زیرا این عقاید نقش «نگهدارنده شخصیت» را دارند. درمان باید بر روی هسته مرکزی آسیب، یعنی «ترمیم خود» (Self-repair) و بهبود «تنظیم هیجانی» تمرکز کند. این پژوهش گامی بلند در جهت درک تفاوت بین «دینداری به مثابه کمال» و «دینداری به مثابه دفاع» برداشته است و نشان می‌دهد که چگونه ساختارهای تاریک شخصیت می‌توانند در پسِ مفاهیم سپید و مقدس پناه بگیرند.
بیشتر بخوانید :  تفکر انتقادی: جعبه‌ابزار روانشناختی شما برای دنیایی پیچیده

پژوهشی که در سال ۲۰۱۶ توسط «آنترایتر» و تیمش انجام شد ، دست روی نقطه حساسی گذاشته است. آن‌ها می‌گویند پشت این نقابِ «بنیادگرایی و تعصب»، لزوماً ایمان قوی نیست؛ بلکه گاهی یک «مثلث تاریک و آسیب‌پذیر» پنهان شده است. بیایید این ماجرا را به زبان ساده کالبدشکافی کنیم.
۱. مذهب به عنوان «داروی مُسکن» برای روح‌های لرزان
روانشناسی همیشه می‌گفت که دینداری حال آدم را خوب می‌کند. اما این تحقیق یک «تبصره» بزرگ به این حرف اضافه کرد. محققان متوجه شدند که ما دو نوع دینداری داریم:
* دینداری بالغانه: که به فرد آرامش می‌دهد و او را نسبت به دیگران مهربان‌تر می‌کند.
* بنیادگرایی (Fundamentalism): که فرد را خشک، متعصب و از نظر فکری «بسته» می‌کند.
حرف حساب مقاله این است: افرادی که به سمت بنیادگرایی کشیده می‌شوند، معمولاً از نظر درونی احساس ناامنی شدیدی می‌کنند. آن‌ها مذهب را نه برای رسیدن به خدا، بلکه برای «ساختن یک دژ محکم» دور خودشان می‌خواهند.
۲. با غول‌های درونی آشنا شوید: مثلث تاریک آسیب‌پذیر
مقاله از یک اصطلاح جالب به نام «مثلث تاریک آسیب‌پذیر» استفاده می‌کند. این مثلث سه ضلع دارد که هر کدام مثل یک قطعه پازل، شخصیت فرد متعصب را می‌سازند:
ضلع اول: خودشیفتگیِ زخمی (Vulnerable Narcissism)
این‌ها مثل خودشیفته‌های معمولی نیستند که داد بزنند «من خیلی عالی هستم». برعکس، این افراد در ظاهر ممکن است خجالتی یا حساس به نظر برسند، اما در درونشان احساس می‌کنند که دنیا به آن‌ها بدهکار است. آن‌ها مدام می‌ترسند که دیده نشوند یا تحقیر شوند.
ربطش به تعصب چیست؟ مذهب بنیادگرا به آن‌ها یک «عظمت کاذب» می‌دهد. فرد با خودش می‌گوید: «درست است که من در جامعه آدم مهمی نیستم، اما چون پیرو این دین خاص هستم، پس من برگزیده خدایم و بقیه که مثل من نیستند، گمراه و پست‌اند.» این‌طوری آن خودشیفتگیِ زخمی‌شان ترمیم می‌شود.
ضلع دوم: سایکوپاتی ثانویه (تکانشگری و خشم)
این بخش از شخصیت مربوط به کسانی است که نمی‌توانند هیجانات خود را کنترل کنند و مستعد رفتارهای ضد‌اجتماعی هستند. آن‌ها معمولاً در گذشته آسیب دیده‌اند و حالا با دنیا سر جنگ دارند.
در مذهب چه اتفاقی می‌افتد؟ تعصب مذهبی بهترین بهانه را برای تخلیه این خشم فراهم می‌کند. فرد به خودش اجازه می‌دهد به نام «دفاع از مقدسات»، به دیگران توهین کند، آن‌ها را قضاوت کند و حتی به آن‌ها آسیب بزند؛ بدون اینکه وجدانش درد بگیرد! چون فکر می‌کند دارد «ثواب» می‌کند.
ضلع سوم: شخصیت مرزی (بی‌ثباتی عاطفی)
آدم‌هایی که شخصیت «مرزی» دارند، دنیا را سیاه و سفید می‌بینند. برای آن‌ها آدم‌ها یا فرشته‌اند یا شیطان؛ یا با ما هستند یا بر ما.
نقش تعصب: قوانین خشک و بدون انعطافِ بنیادگرایی، برای این افراد مثل یک «نقشه راه» نجات‌بخش است. چون تحمل ابهام و پیچیدگی را ندارند، ترجیح می‌دهند یک نفر به آن‌ها بگوید دقیقاً چه چیزی ۱۰۰ درصد درست و چه چیزی ۱۰۰ درصد غلط است. این‌طوری دیگر لازم نیست نگران لرزش‌های درونی‌شان باشند.
۳. دنیای سیاه و سفید: یا با منی یا دشمن منی!
یکی از مهم‌ترین یافته‌های این مقاله، استفاده این افراد از مکانیزم دفاعی «دوپاره‌سازی» (Splitting) است.
تصور کنید در دنیایی زندگی می‌کنید که همه چیز در آن درهم‌برهم و خاکستری است. این برای کسی که شخصیت پایداری ندارد، وحشتناک است. بنیادگرایی می‌آید و یک خط پررنگ وسط دنیا می‌کشد: «ما خوبیم، آن‌ها بدند.» این ساده‌سازیِ افراطی، به فرد متعصب حس امنیت می‌دهد. او دیگر لازم نیست فکر کند؛ فقط کافی است از قوانین پیروی کند و به «دشمنان» بتازد.
۴. چرا این موضوع برای ما مهم است؟
این مقاله به ما نمی‌گوید که مذهب بد است؛ بلکه هشدار می‌دهد که گاهی «بیماری‌های شخصیتی» لباس مذهب می‌پوشند. اگر کسی را دیدید که به نام دین، پر از کینه و قضاوت است، بدانید که احتمالاً ایمان او از «عشق» سرچشمه نگرفته، بلکه از «ترس» و «حقارت‌های درونی» جوشیده است.او مذهب را به خدمت گرفته تا آن حفره‌های بزرگ شخصیتش را پر کند.

سخن پایانی: ایمانی که شفا می‌دهد یا ایمانی که می‌کشد؟

در نهایت، پژوهش «آنترایتر» و همکارانش یک درس بزرگ به ما می‌دهد: سلامت روان، مقدم بر هر نوع ایدئولوژی است. فردی که از نظر درونی سالم و منسجم باشد، نیازی به تعصب ندارد چون با «تفاوت‌ها» کنار می‌آید. اما کسی که در درون فروپاشیده است، به تعصب نیاز دارد تا سرپا بماند.
پس دفعه بعد که با یک آدم متعصب و بنیادگرا روبرو شدید، به جای اینکه با او وارد بحث منطقی شوید (که معمولاً فایده‌ای هم ندارد)، یادتان باشد که پشت آن چهره سنگی و زبان تند، احتمالا روحی لرزان و زخمی نشسته است که از مذهب، سنگری برای زنده ماندن ساخته است.
به یاد داشته باشیم: مذهبِ واقعی باید دریچه‌ای به سوی نور و همدلی باشد، نه دیواری برای پنهان کردن آسیب‌های روانی ما.

مغز و روانشناسی علمی

2

دانلود فایل اورجینال مقاله چرا بعضی‌ها «عاشقِ» تعصب هستند؟ نگاهی به نیمه تاریک مذهب در مغز ما به صورت رایگان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلی مطلب خفن دیگه ...

مقاله «جنبه‌های مثلث تاریک آسیب‌پذیر شخصیت با گرایش‌های بنیادگرایی مذهبی مرتبط هستند» به قلم هومر-فریدریش آنترایتر (Human-Friedrich Unterrainer) و همکاران، که در سال ۲۰۱۶ در ژورنال معتبر Psychopathology (جلد ۴۹، …

مغز و روانشناسی علمی

چرخه ۲۴ ساعته خبر و «ادراک تهدید» امروز ما در ایران با پدیده‌ای مواجهیم که پژوهشگران در دوران همه‌گیری کووید-۱۹ آن را «چرخه خبری ۲۴/۷» نامیدند. طبق یافته‌های استین‌بک …

سلامت روان عمومی

همه ما در زندگی لحظاتی را تجربه می‌کنیم که زمین زیر پایمان می‌لرزد. تصادف، از دست دادن عزیزان، یا دیدن یک صحنه ترسناک. بعد از این اتفاقات، احساس شوک و …

اختلالات روانی سلامت روان عمومی

چرا اضطراب در نسل Z این‌قدر زیاد شده؟ نسل Z (متولدین ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۲) نسلی است که با اینترنت، شبکه‌های اجتماعی، فشار مقایسه، ناامنی شغلی و بحران‌هایی مثل کرونا بزرگ …

نوجوانان و سلامت روان

مارشا لینهان و تاریخچه پیدایش رفتاردرمانی دیالکتیکی مارشا لینهان با خلق «رفتاردرمانی دیالکتیکی» (Dialectical Behavior Therapy یا همان DBT) دنیای روانشناسی را دگرگون کرد. احتمالاً نام DBT به گوشتان خورده …

روان‌درمانی و مشاوره

این مقاله پژوهش کلاسیکی در حوزه روان‌شناسی شناختی و اجتماعی با عنوان «Prevalence-induced concept change in human judgment» است که در یکی از معتبرترین مجلات علمی دنیا، یعنی مجله‌ی Science …

مغز و روانشناسی علمی

// نمایش بعد از 15 ثانیه // بستن اتوماتیک بعد از 5 ثانیه
نظرتو بهمون بگو راجب مقاله :>
💬 چت با هوش مصنوعی دیلی سای

🤖 هوش مصنوعی دیلی سای

چت رایگان با هوش مصنوعی دیلی سای در تلگرام

همین الان شروع کن !