۲ دی ۱۴۰۴

وقتی مشکل کم می‌شود، مغز مشکل می‌سازد! راز تغییر مفاهیم در قضاوت ما

خلاصه مقاله

آیا تا به حال احساس کرده‌اید که هرچه دنیا امن‌تر یا تمیزتر می‌شود، حساسیت شما به خطرات کوچک یا آلودگی‌های جزئی بیشتر می‌شود؟ مقاله‌ی پیشگامانه «تغییر مفهوم ناشی از شیوع» که در سال ۲۰۱۸ توسط دیوید لواری و دانیل گیلبرت در مجله Science منتشر شد، پرده از یک ویژگی عجیب مغز برمی‌دارد. این پژوهش نشان می‌دهد وقتی یک پدیده (مثل یک تهدید یا رنگ خاص) کمیاب می‌شود، مغز ما تعریف خود از آن پدیده را گسترش می‌دهد تا همچنان بتواند آن را پیدا کند. این مکانیزم توضیح می‌دهد چرا با وجود پیشرفت‌های بزرگ در جامعه، ما همچنان احساس می‌کنیم «اوضاع خراب است»

چیا قراره بخونی

این مقاله  پژوهش کلاسیکی در حوزه روان‌شناسی شناختی و اجتماعی با عنوان «Prevalence-induced concept change in human judgment» است که در یکی از معتبرترین مجلات علمی دنیا، یعنی مجله‌ی Science منتشر شده است. نویسندگان اصلی این کار David E. Levari، Daniel T. Gilbert، Timothy D. Wilson، Beau Sievers، David M. Amodio و Thalia Wheatley هستند که همگی از چهره‌های شناخته‌شده در زمینه‌های قضاوت و تصمیم‌گیری، روان‌شناسی اجتماعی و علوم اعصاب اجتماعی به شمار می‌آیند. این مقاله در سال ۲۰۱۸ در جلد ۳۶۰ مجله ساینس، همراه با فایل تکمیلی شامل مواد، روش‌ها و نتایج تفصیلی آزمایش‌ها منتشر شده است.

این پژوهش به بررسی یک خطای شناختی سیستماتیک می‌پردازد که در آن، کاهش شیوع (Prevalence) یک محرک خاص، منجر به گسترش مرزهای مفهومی آن محرک در ذهن ناظر می‌شود. فرضیه نویسندگان این بود که قضاوت‌های انسانی اغلب «نسبی» (Relative) هستند تا «مطلق» (Absolute). بنابراین، وقتی سیگنال هدف (Target Signal) کمیاب می‌شود، سیستم ادراکی انسان آستانه تشخیص خود را کاهش می‌دهد و مواردی را که پیش‌تر مبهم یا ردشده تلقی می‌شدند، به عنوان سیگنال هدف شناسایی می‌کند.

متدولوژی و شرح آزمایش‌ها

پژوهشگران برای آزمون این فرضیه، ۷ مطالعه (Study) مجزا را با استفاده از پارادایم‌های مختلف طراحی کردند. در تمامی مطالعات، از مدل‌های خطی تعمیم‌یافته آمیخته (Generalized Linear Mixed Models – GLMM) برای تحلیل داده‌ها استفاده شد، زیرا پاسخ‌ها دارای ساختار درونی و غیرمتوازن بودند.

مطالعه ۱ و ۲: ادراک رنگ (The Blue Dot Task)

در مطالعه اول، به شرکت‌کنندگان (N=22) مجموعه‌ای از ۱۰۰۰ نقطه رنگی در طیف بنفش تا آبی نشان داده شد. در شرایط «پایدار»، شیوع نقاط آبی ۵۰٪ باقی ماند. در شرایط «کاهشی»، شیوع نقاط آبی به تدریج از ۵۰٪ به ۶٪ کاهش یافت.

  • نتیجه: در گروه کاهشی، با کم شدن نقاط آبی واقعی، شرکت‌کنندگان شروع به طبقه‌بندی نقاط بنفش‌رنگ به عنوان «آبی» کردند.

  • مطالعه ۲: حتی زمانی که به شرکت‌کنندگان صراحتاً هشدار داده شد که تعداد نقاط آبی کاهش خواهد یافت، باز هم اثر گسترش مفهوم مشاهده شد.

بیشتر بخوانید :  تحریف های شناختی چیست؟ 15 خطای فکری که زندگی شما را مختل می‌کند

مطالعه ۳ و ۴: مقاومت در برابر اصلاح و تغییرات ناگهانی

در مطالعه سوم، علاوه بر دستورالعمل، انگیزه‌های مالی (پاداش نقدی برای دقت) نیز اضافه شد. با این حال، حتی انگیزه مالی نیز نتوانست مانع از تغییر قضاوت شود.
مطالعه چهارم نشان داد که این اثر هم در کاهش «تدریجی» شیوع و هم در کاهش «ناگهانی» (Abrupt) رخ می‌دهد. این یعنی سیستم شناختی به سرعت خود را با سطح جدید محرک‌ها کالیبره می‌کند.

مطالعه ۵: اثر معکوس (افزایش شیوع)

آیا این اثر دوطرفه است؟ در این مطالعه، شیوع نقاط آبی از کم به زیاد تغییر کرد. نتایج نشان داد که «انقباض مفهوم» (Concept Contraction) رخ داد؛ یعنی با زیاد شدن نقاط آبی، شرکت‌کنندگان نسبت به نقاطی که قبلاً آبی می‌دانستند سخت‌گیرتر شدند و آن‌ها را «غیر آبی» نامیدند.

مطالعه ۶: قضاوت چهره (تهدید)

برای تعمیم نتایج به محرک‌های اجتماعی، محققان از چهره‌های مورف‌شده (Morphed Faces) استفاده کردند که طیفی از «غیرتهدیدآمیز» تا «تهدیدآمیز» را می‌ساختند.

  • اجرا: با کاهش شیوع چهره‌های خشن، شرکت‌کنندگان چهره‌هایی را که قبلاً خنثی یا کمی اخمو می‌دانستند، به عنوان «تهدیدآمیز» طبقه‌بندی کردند. این یافته نشان می‌دهد که در جوامع امن‌تر، آستانه تحمل خشونت پایین‌تر می‌آید.

مطالعه ۷: قضاوت اخلاقی (پیشنهادات پژوهشی)

در پیچیده‌ترین آزمایش، شرکت‌کنندگان نقش اعضای یک کمیته اخلاق (IRB) را بازی کردند و باید پیشنهادهای پژوهشی را رد یا تایید می‌کردند.

  • یافته‌ها: زمانی که پیشنهادهای «بسیار غیراخلاقی» کمیاب شدند، شرکت‌کنندگان شروع به رد کردن پیشنهادهایی کردند که در فاز اولیه آزمایش (که پیشنهادهای بد زیاد بود)، آن‌ها را قابل‌قبول یا تنها «کمی مبهم» می‌دانستند.

بیشتر بخوانید :  پرورش نوابغ کوچک: ۸ راهکار کلیدی برای حمایت از فرزندان با استعداد

تحلیل نتایج و بحث

داده‌ها نشان دادند که قضاوت انسان به شدت وابسته به زمینه (Context-dependent) است. نویسندگان استدلال می‌کنند که مکانیزم‌های عصبی و روان‌شناختی ما بر اساس «تطبیق سطح» (Adaptation Level) و «نرمال‌سازی» (Normalization) کار می‌کنند.

  1. عدم امکان قضاوت مطلق: انسان‌ها حتی وقتی تلاش می‌کنند، نمی‌توانند یک معیار ثابت (مثلاً «آبی واقعی» یا «تهدید واقعی») را در حافظه نگه دارند. معیار آن‌ها دائماً بر اساس نمونه‌های اخیر به‌روزرسانی می‌شود.

  2. پیامدهای اجتماعی: این پدیده توضیح می‌دهد که چرا حل مشکلات اجتماعی (مانند کاهش جرم یا تبعیض) لزوماً به احساس رضایت منجر نمی‌شود. با حذف موارد حاد، موارد خفیف‌تر که قبلاً نادیده گرفته می‌شدند، اکنون به عنوان مشکلات جدی ادراک می‌شوند.

این پژوهش با ارائه شواهد تجربی قوی، مدلی را پیشنهاد می‌کند که در آن «موفقیت در حل یک مشکل» می‌تواند به طور پارادوکسیکال باعث شود آن مشکل در نظر ما «همچنان شایع» یا حتی بدتر به نظر برسد، زیرا تعریف ما از مشکل گسترش یافته است

تصور کنید شغل شما این است که در فرودگاه بنشینید و چهره‌های خطرناک را در میان جمعیت شناسایی کنید. در روزهای اول، چند چهره واقعاً عصبانی و تهدیدآمیز می‌بینید و آن‌ها را متوقف می‌کنید. اما فرض کنید دنیا ناگهان جای امن‌تری شود و دیگر هیچ چهره‌ی واقعاً خطرناکی از جلوی شما رد نشود. آیا شما با خیال راحت می‌نشینید و می‌گویید «همه چیز امن است»؟

تحقیقات دیوید لواری و تیمش در دانشگاه هاروارد نشان می‌دهد که پاسخ احتمالاً «خیر» است. مغز ما طوری سیم‌کشی شده که اگر نتواند آن چیزی را که دنبالش است (مثلاً خطر) پیدا کند، استانداردهایش را پایین می‌آورد و شروع به برچسب زدن به موارد خنثی و بی‌خطر می‌کند.

آزمایش نقاط آبی: وقتی بنفش، آبی می‌شود!

پژوهشگران برای اثبات این موضوع، یک بازی ساده طراحی کردند. آن‌ها به شرکت‌کنندگان دایره‌هایی را روی مانیتور نشان دادند که رنگ‌هایی بین آبی خالص تا بنفش داشتند. وظیفه شرکت‌کنندگان ساده بود: اگر دایره «آبی» است دکمه آبی را بزن، و اگر نیست دکمه دیگر را.

در ابتدای آزمایش، نیمی از دایره‌ها آبی بودند و شرکت‌کنندگان به درستی آن‌ها را تشخیص می‌دادند. اما در میانه کار، محققان تعداد دایره‌های آبی را به شدت کم کردند. اتفاق عجیبی افتاد: شرکت‌کنندگان شروع کردند به دایره‌های بنفش گفتند «آبی»! دایره‌هایی که در ابتدای آزمایش آن‌ها را «غیر آبی» می‌دانستند، حالا که آبی کمیاب شده بود، در نظرشان آبی می‌آمد.

پول و اخطار هم حریف مغز نمی‌شود

شاید فکر کنید «خب اگر به آن‌ها تذکر می‌دادیم درست می‌شد». محققان همین کار را کردند. به گروهی گفتند: «حواستان باشد، تعداد آبی‌ها کم می‌شود، الکی دکمه آبی را فشار ندهید!» به گروهی دیگر حتی جایزه نقدی دادند که اگر اشتباه نکنند، پول بگیرند. نتیجه؟ هیچ فایده‌ای نداشت. مغز شرکت‌کنندگان همچنان دایره‌های بنفش را آبی می‌دید. این نشان داد که این فرآیند ناخودآگاه است و با اراده ما کنترل نمی‌شود.

از رنگ‌ها تا چهره‌های ترسناک

این ماجرا فقط درباره رنگ‌ها نیست. تیم تحقیقاتی آزمایش را با چهره‌های ترسناک و پیشنهادهای غیراخلاقی تکرار کرد.
وقتی چهره‌های واقعاً ترسناک کم شدند، مردم شروع کردند چهره‌های معمولی و خنثی را «تهدیدآمیز» دیدند.
وقتی پیشنهادهای کاریِ واقعاً غیراخلاقی کمیاب شدند، مردم شروع کردند به پیشنهادهای کمی مشکوک (که قبلاً قبولشان می‌کردند) برچسب «غیراخلاقی» زدند.

چرا این اتفاق می‌افتد؟

این پدیده که به آن «خزش مفهوم» (Concept Creep) هم می‌گویند، نشان می‌دهد که مغز ما برای قضاوت، از یک «خط‌کش ثابت» استفاده نمی‌کند، بلکه از «مقایسه» استفاده می‌کند. مغز دایره‌ی جدید را با دایره‌های چند دقیقه قبل مقایسه می‌کند. وقتی دایره‌های خیلی آبی نباشند، دایره‌ی کمی بنفش در مقایسه با بقیه، «آبی‌ترین چیز موجود» به نظر می‌رسد و مغز آن را آبی می‌نامد.

این یافته پیامی مهم برای زندگی اجتماعی ما دارد: همان‌طور که جامعه پیشرفت می‌کند و مشکلات بزرگ (مثل فقر شدید یا خشونت) کمتر می‌شوند، ممکن است ما نسبت به مشکلات کوچک‌تر حساس‌تر شویم و فکر کنیم هیچ‌چیز بهتر نشده است. در حالی که واقعیت این است: دنیا بهتر شده، اما استاندارد ما سخت‌گیرانه‌تر شده است.

مغز و روانشناسی علمی

3

دانلود فایل اورجینال مقاله وقتی مشکل کم می‌شود، مغز مشکل می‌سازد! راز تغییر مفاهیم در قضاوت ما به صورت رایگان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلی مطلب خفن دیگه ...

چرا اضطراب در نسل Z این‌قدر زیاد شده؟ نسل Z (متولدین ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۲) نسلی است که با اینترنت، شبکه‌های اجتماعی، فشار مقایسه، ناامنی شغلی و بحران‌هایی مثل کرونا بزرگ …

نوجوانان و سلامت روان

مارشا لینهان و تاریخچه پیدایش رفتاردرمانی دیالکتیکی مارشا لینهان با خلق «رفتاردرمانی دیالکتیکی» (Dialectical Behavior Therapy یا همان DBT) دنیای روانشناسی را دگرگون کرد. احتمالاً نام DBT به گوشتان خورده …

روان‌درمانی و مشاوره

این مقاله پژوهش کلاسیکی در حوزه روان‌شناسی شناختی و اجتماعی با عنوان «Prevalence-induced concept change in human judgment» است که در یکی از معتبرترین مجلات علمی دنیا، یعنی مجله‌ی Science …

مغز و روانشناسی علمی

مقدمه و پیشینه پژوهش پدیده افزایش عملکرد فیزیکی متعاقب دشنام‌گویی (Swearing) موضوعی است که در دهه اخیر توجه روان‌شناسان ورزشی و عصب‌شناسان را به خود جلب کرده است. مطالعات پیشین …

مغز و روانشناسی علمی

با ظهور اینترنت، دسترسی به محرک‌های جنسی بصری (پورنوگرافی) به شکلی بی‌سابقه افزایش یافته است. ویژگی‌هایی همچون دسترسی آسان، هزینه پایین و ناشناس بودن، باعث شده است میلیون‌ها کاربر به …

مغز و روانشناسی علمی نوجوانان و سلامت روان

اختلال شخصیت وسواسی-جبری (Obsessive-Compulsive Personality Disorder) که در متون روان‌پزشکی با عنوان OCPD شناخته می‌شود، یکی از شایع‌ترین اختلالات شخصیت در جمعیت عمومی است. این اختلال در «خوشه C» (Cluster …

اختلالات روانی

نظرتو بهمون بگو راجب مقاله :>