مقدمه و پیشینه پژوهش
پدیده افزایش عملکرد فیزیکی متعاقب دشنامگویی (Swearing) موضوعی است که در دهه اخیر توجه روانشناسان ورزشی و عصبشناسان را به خود جلب کرده است. مطالعات پیشین (استیونز و همکاران، ۲۰۱۸) نشان داده بودند که دشنامگویی میتواند قدرت مشت کردن دست (Grip Strength) و توان خروجی در دوچرخهسواری را افزایش دهد. فرضیه اولیه بر این استوار بود که این پدیده ناشی از برانگیختگی سیستم عصبی خودمختار (Autonomic Arousal) است. با این حال، یافتههای بعدی نشان داد که این افزایش قدرت حتی بدون تغییرات معنادار در ضربان قلب یا هدایت پوستی نیز رخ میدهد. این تناقض منجر به شکلگیری فرضیه جدیدی شد: «بازداریزدایی موقعیتی» (State Disinhibition). مقاله حاضر با عنوان “Don’t Hold Back” که توسط ریچارد استیونز و همکارانش تدوین شده، جامعترین تلاش برای آزمودن این فرضیه از طریق مدلسازی آماری متغیرهای میانجی است.
معرفی نویسندگان و اعتبار مقاله
این پژوهش توسط تیمی به رهبری دکتر ریچارد استیونز (Richard Stephens) از دانشکده روانشناسی دانشگاه کیل (Keele University) انگلستان، با همکاری هری دابر، کریستوفر ریچاردسون و نیکلاس واشموث (از دانشگاه آلاباما) انجام شده است. مقاله در سال ۲۰۲۵ در نشریه American Psychologist، یکی از معتبرترین ژورنالهای حوزه روانشناسی، منتشر شده که نشاندهنده اهمیت و دقت علمی بالای آن است.
متدولوژی (روش تحقیق)
پژوهش حاضر شامل دو آزمایش مجزای پیشثبتشده (Preregistered) و یک تحلیل تجمیعی (Aggregated Analysis) نهایی است تا قدرت آماری لازم برای مدلسازی میانجی فراهم شود.
-
جامعه آماری: مجموعاً ۳۰۰ شرکتکننده (شامل دادههای دو آزمایش جدید و یک مطالعه قبلی) در تحلیل نهایی وارد شدند.
-
طرح آزمایش: از یک طرح «اندازهگیری مکرر» (Repeated Measures Design) استفاده شد. هر شرکتکننده در دو شرایط مختلف آزمون را انجام میداد:
-
شرایط دشنام (Swearing Condition): تکرار یک واژه دشنام که توسط خود فرد انتخاب شده بود.
-
شرایط خنثی (Neutral Condition): تکرار یک واژه خنثی (مانند نام یک شیء هندسی یا مبلمان).
-
-
تکلیف فیزیکی: از آزمون «شنای صندلی» (Chair Push-up Task) استفاده شد. در این آزمون ایزومتریک، فرد باید وزن بدن خود را روی دستانش که روی دستههای صندلی قرار دارد، تا حد ممکن نگه دارد. متغیر وابسته اصلی، مدت زمان تحمل وزن (Time to Failure) بود.
-
ابزارهای روانسنجی: برای سنجش مکانیسم بازداریزدایی، از مقیاسهای متعددی بلافاصله پس از هر آزمون استفاده شد، از جمله:
-
مقیاس غرق شدن یا فلو (Flow)
-
مقیاس حواسپرتی (Distraction)
-
مقیاس اعتماد به نفس (Self-confidence)
-
مقیاسهای شوخطبعی (Humor)
-
مقیاسهای بیتفاوتی تماشاگر (Bystander Apathy) و سیستمهای بازداری/فعالساز رفتاری (BIS/BAS).
-
اجرا و تحلیل نتایج
یافتهها در هر دو آزمایش و همچنین در تحلیل تجمیعی، الگوی یکسانی را نشان دادند:
۱. افزایش معنادار عملکرد: شرکتکنندگان در شرایط دشنامگویی به طور معناداری مدت زمان بیشتری (حدود ۱۰٪ بیشتر در مطالعات قبلی) توانستند وزن خود را تحمل کنند. این یافته، تکرارپذیری (Replicability) اثر دشنامگویی بر قدرت را تایید کرد.
۲. آزمون فرضیه بازداریزدایی: هدف اصلی مقاله، فهم چرایی این پدیده بود. تئوری «بازداریزدایی» بیان میکند که افراد معمولاً به دلیل هنجارهای اجتماعی یا ترس از آسیب، کمتر از توان واقعی خود تلاش میکنند (Holding back). دشنامگویی با شکستن تابوهای زبانی، به طور موقت سیستم بازداری رفتاری (BIS) را تضعیف و سیستم فعالساز رفتاری (BAS) را تقویت میکند.
۳. تحلیل میانجی (Mediation Analysis):
در تحلیلهای اولیه (آزمایش ۱ و ۲ به صورت جداگانه)، نتایج متناقضی در مورد نقش متغیرهایی مثل شوخطبعی به دست آمد. اما زمانی که محققان دادهها را تجمیع کردند (N=300) تا قدرت آماری بالا برود، تصویر شفافی حاصل شد. سه متغیر روانشناختی به عنوان میانجیهای اصلی شناسایی شدند که اثر دشنام بر قدرت را توضیح میدادند:
-
حواسپرتی (Distraction): دشنامگویی ذهن را از پردازش سیگنالهای درد و خستگی منحرف میکند.
-
اعتماد به نفس (Self-Confidence): ابراز واژگان تابو حس جسارت و توانمندی را در فرد افزایش میدهد.
-
حالت فلو (Psychological Flow): دشنامگویی تسهیلکننده ورود به حالت «فلو» است؛ حالتی که در آن فرد با حذف افکار مزاحم، کاملاً در عمل خود غرق میشود.
نکته جالب اینجاست که برخلاف تصورات قبلی، «شوخطبعی» (اینکه فرد به دشنام دادن بخندد) در مدل نهایی به عنوان یک میانجی معنادار شناخته نشد.
بحث و نتیجهگیری علمی
این پژوهش مدل «بازداریزدایی موقعیتی» را به عنوان مکانیسم اصلی تاثیر دشنام بر عملکرد فیزیکی تایید میکند. نویسندگان استدلال میکنند که دشنامگویی یک مداخله روانشناختی ارزان و در دسترس است که به افراد کمک میکند تا از قید و بندهای خودتحمیلی (Self-imposed constraints) رها شوند.
این یافتهها کاربردهای مهمی در روانشناسی ورزشی و توانبخشی دارد. برای مثال، ورزشکارانی که نیاز به انفجار قدرت لحظهای دارند یا بیمارانی که در فیزیوتراپی به دلیل ترس از درد «خود را عقب میکشند» (Hold back)، ممکن است از این استراتژی کلامی برای آزادسازی پتانسیل کامل خود بهرهمند شوند.
البته محققان به محدودیتهایی مانند احتمال وجود «اثر دارونما» (Placebo effect) اشاره میکنند؛ زیرا نمیتوان شرکتکنندگان را نسبت به اینکه در حال فحش دادن هستند «نابینا» (Blind) کرد. با این حال، تحلیلهای آماری قوی نشان میدهد که تغییرات روانشناختی ایجاد شده (افزایش اعتماد به نفس و فلو)، فراتر از یک تلقین ساده عمل میکنند و مسیری عصبی-روانی برای دسترسی به منابع پنهان قدرت بدنی فراهم میسازند.