با ظهور اینترنت، دسترسی به محرکهای جنسی بصری (پورنوگرافی) به شکلی بیسابقه افزایش یافته است. ویژگیهایی همچون دسترسی آسان، هزینه پایین و ناشناس بودن، باعث شده است میلیونها کاربر به مصرفکنندگان دائمی این محتوا تبدیل شوند. اما آیا این «بمباران حسی» سیستم پاداش مغز، بدون هزینه است؟ آیا مصرف مداوم پورنوگرافی ردپایی فیزیکی و عملکردی بر ساختار مغز انسان به جا میگذارد؟
مقاله جریانساز «ساختار مغز و اتصالات عملکردی مرتبط با مصرف پورنوگرافی: مغز روی پورن» (The Brain on Porn) نوشته سیمون کوهِن (Simone Kühn) و یورگن گالینات (Jürgen Gallinat)، که در ژورنال معتبر JAMA Psychiatry منتشر شد، یکی از نخستین تلاشهای علمی جدی برای پاسخ به این پرسشهاست. در ادامه، به تشریح کامل روند، روششناسی و یافتههای تکاندهنده این پژوهش میپردازیم.
چرا این پژوهش اهمیت دارد؟
فرضیه اصلی محققان بر پایه شباهتهای میان مصرف پورنوگرافی و رفتارهای پاداشطلبانه یا اعتیادآور بنا شده است. در ادبیات علمی، توافق بر این است که بسترهای عصبی اعتیاد (چه به مواد مخدر و چه رفتاری) شامل نواحی خاصی از شبکه پاداش مغز هستند:
۱. نورونهای دوپامینی میانمغزی
۲. استریاتوم (Striatum): که نقش کلیدی در شکلگیری عادت و پردازش پاداش دارد.
۳. کورتکس پیشپیشانی (Prefrontal Cortex): که مسئول کنترل تکانه و تصمیمگیری است.
فرضیه پژوهشگران این بود که مصرف مکرر پورنوگرافی، حتی اگر در سطح اعتیاد بالینی نباشد، ممکن است با تغییراتی در شبکه فرونتو-استریاتال (Frontostriatal Network) همراه باشد. آنها به دنبال این بودند که ببینند آیا مصرف زیاد، باعث تنظیم کاهشی (Downregulation) یا عادتکردن (Habituation) سیستم عصبی میشود یا خیر.
روششناسی پژوهش (Methodology)
این مطالعه در موسسه ماکس پلانک برلین بر روی ۶۴ مرد سالم با میانگین سنی ۲۸.۹ سال انجام شد. انتخاب صرف شرکتکنندگان مرد به این دلیل بود که مردان معمولاً در سنین پایینتری با پورنوگرافی آشنا میشوند و میزان مصرف بالاتری نسبت به زنان دارند.
۱. ابزارهای سنجش و پرسشنامهها
برای تعیین میزان مصرف و وضعیت روانشناختی، از ابزارهای زیر استفاده شد:
میزان مصرف: از شرکتکنندگان پرسیده شد که بهطور متوسط چند ساعت در هفته (روزهای کاری و آخر هفته) پورنوگرافی تماشا میکنند. همچنین سابقه مصرف (تعداد سالها) ثبت شد.
غربالگری اعتیاد: برای اطمینان از اینکه نتایج ناشی از اعتیاد کلی به اینترنت یا افسردگی نیست، از تستهای غربالگری جنسی اینترنت (ISST)، تست اعتیاد به اینترنت (IAT)، و پرسشنامه افسردگی بک استفاده شد.
۲. تصویربرداری مغزی (Neuroimaging)
پژوهشگران از تکنولوژی MRI پیشرفته (اسکنر ۳ تسلا) برای بررسی مغز در سه حالت استفاده کردند:
الف) ساختار مغز (VBM): با استفاده از تکنیک Voxel-Based Morphometry، حجم ماده خاکستری (Gray Matter) مغز اندازهگیری شد تا مشخص شود آیا مصرف بیشتر با تحلیل رفتن بافت مغز ارتباط دارد یا خیر.
ب) عملکرد در حالت استراحت (Resting State fMRI): برای بررسی اینکه نواحی مختلف مغز در زمانی که فرد هیچ کاری انجام نمیدهد، چطور با هم ارتباط دارند (اتصال عملکردی).
ج) عملکرد در حین تکلیف (Task-related fMRI): به شرکتکنندگان ۶۰ تصویر صریح جنسی و ۶۰ تصویر غیرجنسی (ورزشی) نشان داده شد. هر تصویر تنها ۵۳۰ میلیثانیه نمایش داده میشد تا واکنش فوری مغز (Cue-Reactivity) ثبت شود.
یافتههای اصلی پژوهش (Results)
شرکتکنندگان بهطور میانگین ۴ ساعت در هفته پورنوگرافی تماشا میکردند، اما دامنه این مصرف از صفر تا نزدیک به ۲۰ ساعت متغیر بود. تحلیل دادههای مغزی سه یافتهی کلیدی و همراستا را آشکار کرد که همگی بر یک ناحیه حیاتی تمرکز داشتند: استریاتوم (The Striatum).
۱. کاهش حجم ماده خاکستری در استریاتوم راست
تحلیل ساختاری نشان داد که یک رابطه منفی معنادار بین ساعات مصرف پورنوگرافی و حجم ماده خاکستری در هسته دمدار راست (Right Caudate) وجود دارد.
تفسیر: هرچه فرد ساعات بیشتری در هفته پورن تماشا میکرد، حجم این ناحیه از سیستم پاداش مغز او کمتر بود. این کاهش حجم نه تنها با مصرف فعلی، بلکه با تعداد سالهای مصرف نیز ارتباط داشت. حتی پس از کنترل کردن عواملی مثل اعتیاد به اینترنت، این رابطه همچنان پابرجا بود، که نشان میدهد اثر مشاهده شده مستقیماً مرتبط با خودِ پورنوگرافی است، نه استفاده کلی از کامپیوتر.
۲. کاهش فعالیت مغزی در پاسخ به محرکهای جنسی
در بخش fMRI (زمانی که تصاویر جنسی پخش میشد)، فعالیت پوتامن چپ (Left Putamen) – بخش دیگری از استریاتوم – در مصرفکنندگانِ سنگینتر، کمتر بود.
تفسیر: این یافته پدیده «حساسیتزدایی» را تایید میکند. برخلاف تصور عموم که شاید فکر کنند مغز افراد پورنبین با دیدن تصاویر جنسی “روشنتر” میشود، مغز آنها واکنش کمتری نشان داد. این یعنی سیستم پاداش آنها در اثر تحریک بیشازحد، کند شده یا اصطلاحاً “کرخت” شده است و برای برانگیختگی به تحریک شدیدتری نیاز دارد.
۳. اختلال در ارتباطات مغزی (Functional Connectivity)
تحلیل سوم نشان داد که ارتباط عملکردی بین هسته دمدار راست و کورتکس پیشپیشانی (DLPFC) چپ در مصرفکنندگان زیاد، ضعیفتر است.
تفسیر: کورتکس پیشپیشانی (DLPFC) مسئول کنترل اجرایی، تصمیمگیری و بازداری رفتار است. کاهش ارتباط این ناحیه با استریاتوم (مرکز امیال)، به معنی ضعف در کنترل تکانههاست. وقتی “ترمز” (DLPFC) نتواند به خوبی با “موتور” (استریاتوم) ارتباط برقرار کند، احتمال رفتارهای تکانشی و ناتوانی در توقف مصرف افزایش مییابد.
بحث و تحلیل نهایی (Discussion)
نویسندگان مقاله (کوهن و گالینات) این یافتهها را در چارچوب نظریههای پلاستیسیتی عصبی (Neuroplasticity) و مدلهای اعتیاد تفسیر میکنند.
فرضیه اول: تغییر ناشی از مصرف (The Consequence Hypothesis)
محتملترین سناریو این است که مواجهه شدید و مداوم با محرکهای جنسی (که ذاتاً پاداشدهنده هستند)، باعث تنظیم کاهشی سیستم پاداش میشود. مغز برای محافظت از خود در برابر سیلِ دوپامین ناشی از پورن، گیرندهها و حجم سلولی خود را کاهش میدهد. این فرآیند شبیه به چیزی است که در اعتیاد به مواد مخدر دیده میشود: فرد معتاد برای رسیدن به همان لذت اولیه، باید دوز مصرف را بالا ببرد (تحمل)، زیرا مغزش دیگر به دوزهای معمولی پاسخ نمیدهد. کاهش فعالیت پوتامن در این تحقیق دقیقاً نشاندهنده همین “عادت کردن” عصبی است.
فرضیه دوم: پیششرط زیستی (The Precondition Hypothesis)
نویسندگان با نگاهی نقادانه، یک تفسیر جایگزین را نیز مطرح میکنند. از آنجا که این مطالعه مقطعی (Cross-sectional) بوده است، نمیتوان علیت را صددرصد اثبات کرد. ممکن است افرادی که بهطور مادرزادی حجم استریاتوم کوچکتری دارند (“سندرم کمبود پاداش”)، نیاز به تحریکات قویتری برای تجربه لذت داشته باشند. برای این افراد، پورنوگرافی به عنوان یک محرکِ “ابَر-نرمال” (Super-normal stimulus)، جذابیت بیشتری دارد و آنها را بیشتر درگیر میکند. در این سناریو، مغز کوچکتر علتِ مصرف زیاد است، نه معلول آن.
جایگاه استریاتوم و DLPFC
استریاتوم در یادگیری پاداش، انگیزش و شکلگیری عادت نقش دارد. پوتامن و هسته دمدار (Caudate) به طور خاص در پردازش پاداشهای بصری و جنسی دخیل هستند. اختلال در این نواحی، همراه با قطع ارتباط با کورتکس پیشپیشانی (که مسئول قضاوت و کنترل رفتار است)، الگوی کلاسیک رفتارهای اعتیادگونه را بازسازی میکند: میل شدید (Craving) در کنارِ ناتوانی در ترمز کردن.
نتیجهگیری
پژوهش «مغز روی پورن» شواهد بیولوژیکی محکمی ارائه میدهد که مصرف پورنوگرافی یک فعالیت خنثی نیست. یافتهها نشان میدهند که دوزهای بالای مصرف با تغییرات ساختاری (کاهش حجم) و عملکردی (کاهش واکنشپذیری و قطع ارتباطات) در مدارهای کلیدی پاداش و کنترل مغز مرتبط است.
چه این تغییرات نتیجهی مستقیم تماشای پورن باشد (فرسایش سیستم پاداش) و چه یک ویژگی پیشزمینه که فرد را مستعد مصرف میکند، پیام نهایی یکسان است: مغز مصرفکنندگانِ سنگین پورنوگرافی، در پردازش پاداش و کنترل تکانهها با مغز افراد عادی تفاوت بنیادین دارد. این مطالعه راه را برای تحقیقات آینده باز کرد تا بررسی کنند آیا با قطع مصرف (Perstinence)، این تغییرات مغزی قابل برگشت هستند یا خیر