این مقاله نشان میدهد گوش دادن به موسیقی قبل یا حین فعالیت بدنی، بهطور قابل اعتماد اما نه بسیار بزرگ، هم احساس فرد را بهتر میکند و هم کارایی انجام تمرین را بالا میبرد. برآیند ۱۳۹ مطالعه نشان میدهد اثر موسیقی در ورزش، بیشتر روانشناختی و تجربهای است تا تغییرات بزرگ فیزیولوژیک مثل ضربان قلب.
معرفی مطالعه
نویسندگان یک متاآنالیز چندسطحی روی ۱۳۹ مطالعه با مجموع ۳۵۹۹ شرکتکننده انجام دادهاند که بازه زمانی ۱۰۷ ساله (از ۱۹۱۱ تا ۲۰۱۷) را پوشش میدهد. از هر مطالعه، اندازههای اثر متعددی استخراج شده و در مجموع ۵۹۸ اندازه اثر در چهار دسته پیامدی بررسی شده است: پاسخهای روانشناختی، پاسخهای فیزیولوژیک، پاسخهای روانفیزیکی و پیامدهای عینی عملکرد.
در این کار از شاخص Hedges’ g بهعنوان اندازه اثر، و از مدل متاآنالیز چندسطحی برای کنترل همبستگی میان چند پیامد در یک مطالعه استفاده شده است. برای هر پیامد، ناهمگنی (Q) و تعدیلکنندههای بالقوه شامل نوع فعالیت (ورزش در برابر تمرین)، محل اجرا (آزمایشگاه/میدان)، ویژگیهای موسیقی (تمپو، انتخاب توسط پژوهشگر یا فرد)، شدت فعالیت و طراحی مطالعه بررسی شده است.
نتایج اصلی در چهار حوزه پیامد
۱. پاسخهای روانشناختی (حالت عاطفی)
برای «ارزش عاطفی» یا لذت/نارضایتی لحظهای از فعالیت، که عمدتاً با مقیاس Feeling Scale سنجیده شده، موسیقی اثر نسبتاً قابل توجهی داشته است. میانگین اندازه اثر برای این متغیر حدود g = 0.48 گزارش شده که در طبقهبندی معمول، اثری در حد متوسط محسوب میشود و نشان میدهد افراد در شرایط همراه با موسیقی، بهطور معناداری تجربه خوشایندتری از فعالیت بدنی دارند.
ناهمگنی معناداری برای این پیامد مشاهده نشده و بنابراین تحلیل تعدیلکنندهها برای این حوزه انجام نشده است. این موضوع نشان میدهد که اثر مثبت موسیقی بر لذتبردن از فعالیت، نسبتاً پایدار است و در انواع گوناگون فعالیتها و نمونهها به شکل مشابهی ظاهر میشود.
۲. عملکرد فیزیکی عینی
در حوزه عملکرد، شاخصهایی مانند زمان، مسافت، سرعت، توان، تعداد تکرارها یا مدت حفظ فعالیت بررسی شده است. تحلیلها نشان میدهد موسیقی با بهبود معنیدار عملکرد همراه است؛ اندازه اثر کلی برای عملکرد حدود g = 0.31 گزارش شده که یک اثر کوچک تا متوسط اما پایدار تلقی میشود.
با این حال، برای عملکرد ناهمگنی معنیدار مشاهده شده و آزمون تخمین سوگیری انتشار (Egger) نیز عدم تقارن نمودار قیفی را برای این حوزه تأیید کرده است. نویسندگان با حذف دو اثر بسیار بزرگ از یک مطالعه خاص، نشان دادهاند که حتی با کنترل این موارد، جهتگیری کلی نتایج تغییری نمیکند، هرچند احتمال اندکی بزرگتر برآورد شدن اثر عملکردی به دلیل سوگیری انتشار وجود دارد.
۳. پاسخهای روانفیزیکی: درک فشار (RPE)
درک فشار یا Rating of Perceived Exertion (RPE) بهعنوان شاخصی از تجربه ذهنی سختی فعالیت، بهطور گسترده در این بدنه مطالعاتی به کار رفته است. متاآنالیز نشان میدهد موسیقی به کاهش ادراک فشار کمک میکند؛ اندازه اثر کلی در حدود g = 0.22 گزارش شده که نشاندهنده یک اثر کوچک اما معنادار است.
نکته مهم این است که در تحلیلها، فقط مواردی وارد شده که کاهش RPE با «کار برابر یا کمتر» همراه بوده و مواردی که RPE بالاتر همراه با کار بیشتر بودهاند، برای جلوگیری از تفسیر دوپهلو کنار گذاشته شدهاند. بنابراین کاهش درک فشار در این متاآنالیز به معنای «همان کار با احساس سختی کمتر» یا «کار یکسان با فشار ذهنی پایینتر» است که میتواند به تداوم فعالیت و افزایش پذیرش تمرین کمک کند.
۴. پاسخهای فیزیولوژیک: اکسیژن و ضربان قلب
در بخش شاخصهای فیزیولوژیک، دو متغیر اصلی بررسی شدهاند: ضربان قلب (HR) و مصرف اکسیژن (VO2). نتایج نشان میدهد موسیقی اثر معنیداری بر کاهش ضربان HR ندارد؛ اندازه اثر نزدیک g = 0.07 و از نظر آماری غیرمعنادار گزارش شده است.
در مقابل، مصرف اکسیژن بهطور خفیف اما معناداری به نفع شرایط همراه با موسیقی تغییر میکند، بهطوری که اندازه اثر در حدود g = 0.15–0.17 گزارش شده و نشاندهنده بهبود اندک در کارایی مصرف اکسیژن است. برای VO2 ناهمگنی معناداری مشاهده نشده و لذا تحلیل تعدیلکنندهها در این حوزه انجام نشده، در حالی که برای ضربان قلب HR ناهمگنی وجود داشته اما تعدیلکنندهها الگوی منسجم و قدرتمندی را نشان ندادهاند.
تحلیل تعدیلکنندهها
نویسندگان مجموعهای از تعدیلکنندهها را برای پیامدهایی که ناهمگنی داشتند (عمدتاً عملکرد و RPE، و تا حدی HR) بررسی کردهاند. مهمترین نتایج بهطور خلاصه به موارد زیر اشاره دارد:
-
حوزه مطالعه (تمرین در برابر ورزش): اثرات موسیقی بر عملکرد در حوزه «تمرین/Exercise» قویتر از حوزه «ورزش رقابتی/Sport» بوده است، که احتمالاً به دلیل استاندارد بودن بیشتر وظایف و تداخل کمتر عوامل موقعیتی و تعاملی در تمرین است. در زمینههای ورزشی پیچیده، حضور همتیمی، حریف، تاکتیک و فشار رقابت میتواند بخشی از اثر موسیقی را خنثی یا پنهان کند.
-
-
تمپو موسیقی: نتایج نشان دادهاند که موسیقی با تمپوی بالا (بالاتر از حدود ۱۲۰ ضرب در دقیقه) اثر قویتری بر عملکرد دارد نسبت به قطعات با تمپوی آهسته تا متوسط. این یافته با شواهد نوروفیزیولوژیک و بیومکانیکی درباره همزمانسازی حرکتی با ریتمهای سریعتر و نقش تمپو در برانگیختگی سازگار است.
-
-
طراحی مطالعه و محل اجرا: تفاوتهایی میان طرحهای درونگروهی و بینگروهی، و نیز میان پژوهشهای آزمایشگاهی و میدانی دیده میشود، اما این تفاوتها بهطور سیستماتیک جهت اثر را عوض نمیکنند و بیشتر بر اندازه و دقت برآوردها اثر میگذارند. بهطور کلی، کنترل بیشتر در آزمایشگاه، احتمال آشکار شدن اثرات کوچک را افزایش میدهد، در حالی که در میدان، اکولوژیک بودن بالا ولی واریانس مزاحم نیز بیشتر است.
-
برای ارزش عاطفی و مصرف اکسیژن، به دلیل نبود ناهمگنی، ورود تعدیلکنندهها ضروری تشخیص داده نشده و میتوان این حوزهها را نسبتاً پایدارترین پیامدها در برابر تفاوتهای موقعیتی و طراحی دانست.
مکانیزمهای پیشنهادی برای تبیین نتایج
نویسندگان مقاله نتایج کمی متاآنالیز را در چارچوب یک مدل مفهومی وسیعتر درباره «موسیقی و فعالیت بدنی» تفسیر میکنند. سه خوشه اصلی مکانیزمها برجسته شده است:
-
تنظیم عاطفه و هیجان: موسیقی از طریق سازوکارهایی مانند رفلکس ساقه مغز به محرکهای صوتی سریع و بلند، ارزیابی شناختی تجربه، و شرطیسازی تداعیگرایانه با موقعیتهای لذتبخش، میتواند عاطفه مثبت، انگیختگی مناسب و هیجاناتی مانند سرزندگی یا آرامش را در زمینه تمرین فعال کند. این تنظیم عاطفی با یافته اثر متوسط بر ارزش عاطفی (FS) و نقش کلیدی لذت در پایبندی به فعالیت بدنی همخوان است.
-
-
توجه و ادراک فشار: با توجه به ظرفیت محدود کانالهای حسی، ورود محرک موسیقایی میتواند بخشی از «پهنای باند» پردازش را اشغال کرده و بهصورت رقابتی، شدت پردازش سیگنالهای بدنی مرتبط با خستگی و ناراحتی را کاهش دهد. شواهد EEG کاهش فعالیت در باند تتا و کاهش اتصال کارکردی در نواحی پیشپیشانی و حسی-حرکتی را در حضور موسیقی نشان میدهند که با کاهش هشیاری نسبت به خستگی و در نتیجه کاهش RPE همراستا است.
-
-
همزمانسازی شنوایی–حرکتی (Auditory–Motor Synchronization): انسان گرایش ذاتی به هماهنگکردن ریتم حرکتی با ریتم موسیقی دارد؛ این همزمانسازی میتواند هزینه متابولیک را از طریق بهبود کارایی عصبی–عضلانی و هماهنگی سینماتیک کاهش دهد. یافته اثر کوچک ولی معنادار بر VO2 و تأکید بر تمپوی سریع در بهبود عملکرد، هر دو با این مکانیزم بیوموسیقیایی سازگار هستند.
-
به این ترتیب، الگوی نتایج (بهبود متوسط در عاطفه، بهبود کوچک در عملکرد، کاهش کوچک در RPE، بهبود اندک در مصرف اکسیژن و عدم تغییر معنیدار در HR) با ترکیبی از مکانیزمهای روانشناختی، عصبی و حرکتی تبیینپذیر است.
پیامدهای کاربردی و پژوهشی
از منظر کاربردی، این متاآنالیز از استفاده آگاهانه از موسیقی در مداخلات ورزشی و سلامتمحور حمایت میکند، بهویژه برای افزایش لذت، کاهش احساس سختی و ایجاد تجربهای خوشایندتر در شدتهای متوسط تا نزدیک به آستانه تهویهای. در طراحی برنامههای تمرینی عمومی و نیز در توانبخشی، انتخاب موسیقی با تمپوی نسبتاً بالا و بار عاطفی مثبت میتواند بهطور معناداری، هرچند نه بسیار بزرگ، به بهبود پایبندی و کیفیت تجربه کمک کند.
از نظر پژوهشی، نویسندگان بر این نکته تأکید میکنند که با وجود اندازه اثرهای کلی مثبت، سوگیری انتشار بهویژه در حوزه عملکرد باید در تفسیر نتایج مدنظر قرار گیرد و مطالعات آینده لازم است گزارشهای کاملتری از نتایج غیرمعنادار ارائه دهند. همچنین پیشنهاد میشود پژوهشها به سمت جمعیتهای بالینی، محیطهای میدانی متنوعتر و فناوریهای جدید همزمانسازی تطبیقی موسیقی–حرکت حرکت کنند تا فهم عمیقتری از شرایط بهینه استفاده از موسیقی در ورزش و تمرین حاصل شود.