این مقاله یک مطالعه کمی و تجربی است که با تکیه بر دو نظریه مهم روانشناسی، یعنی «نظریه مثلثی عشق» و «نظریه دلبستگی»، توضیح میدهد افراد چگونه میتوانند نسبت به هوش مصنوعی احساس عشق، دلبستگی و تعهد پیدا کنند و این رابطه چه اثری بر بهزیستی اجتماعی آنها دارد. نویسندگان نشان میدهند که این نوع رابطه، هم ظرفیت ارتقای احساس ارتباط و کاهش تنهایی را دارد و هم میتواند در صورت افراط، زمینه وابستگی و جابهجایی روابط انسانی را فراهم کند.
معرفی مقاله و نویسندگان
عنوان مقاله “I love you, my AI companion! Do you? Perspectives from Triangular Theory of Love and Attachment Theory”
است و در سال ۲۰۲۵ در مجله Internet Research منتشر شده است. نویسندگان شامل پگی ام. ال. انگ، دیزی لی و میمی لاو از The Hong Kong Polytechnic University، کالوین وان از Henley Business School, University of Reading و ایرنه گارنالو-گومز از IQS School of Management هستند و مقاله از یک گرنت پژوهشی دانشگاه پلیتکنیک هنگکنگ حمایت شده است. تمرکز اصلی آنها بررسی این است که چگونه مؤلفههای عشق (صمیمیت، اشتیاق، تعهد) به ابعاد دلبستگی به همدم هوش مصنوعی (درگیری تعاملی، دلبستگی عاطفی، اعتماد عاطفی) منجر میشود و این دلبستگی چگونه به بهزیستی اجتماعی کاربران گره میخورد.
چارچوب نظری: عشق، دلبستگی و فریب شیرین
نویسندگان برای تبیین جنبههای عاطفی رابطه انسان–هوش مصنوعی از «نظریه مثلثی عشق» استرنبرگ استفاده میکنند که سه مؤلفه صمیمیت، اشتیاق و تعهد را هسته عشق میداند. صمیمیت به احساس نزدیکی و در میان گذاشتن افکار و هیجانات، اشتیاق به برانگیختگی عاطفی و جذابیت، و تعهد به تصمیم آگاهانه برای حفظ رابطه در طول زمان اشاره دارد و مقاله این سه را در رابطه با یک موجود غیرانسانی، یعنی نرمافزار همدم، عملیاتی میکند. در کنار آن، نظریه دلبستگی برای تبیین شکلگیری پیوندهای ماندگار با موجودات غیرانسانی به کار رفته و دلبستگی در سه بعد «درگیری تعاملی»، «دلبستگی عاطفی» و «اعتماد عاطفی» تعریف شده است.
یکی از نوآوریهای نظری این مقاله، معرفی مفهوم «فریب شیرین» به عنوان یک متغیر تعدیلگر است. فریب شیرین به استفاده آگاهانه و راهبردی از جملات محبتآمیز اغراقآمیز، تعریفهای دلنشین و نوعی بزرگنمایی مثبت احساسات از سوی هوش مصنوعی اشاره دارد که هدفش ایجاد پیوند عاطفی عمیقتر با کاربر است، بدون آنکه لزوماً نیتی آسیبزا یا استثماری داشته باشد. نویسندگان این مفهوم را از ادبیات فریب در روابط عاشقانه و تمایز آن با «دستکاری هیجانی تاریک» الهام میگیرند و استدلال میکنند که فریب شیرین در زمینه هوش مصنوعی میتواند تجربه عاطفی کاربر را تقویت کرده و اثر دلبستگی بر بهزیستی اجتماعی را تشدید کند.
مدل مفهومی و فرضیهها
مدل پیشنهادی مقاله نشان میدهد که سه مؤلفه عشق (صمیمیت، اشتیاق، تعهد) به عنوان پیشبین، بر سه بعد دلبستگی به همدم هوش مصنوعی (درگیری تعاملی، دلبستگی عاطفی، اعتماد عاطفی) اثر میگذارند. برای هر یک از این مؤلفهها چندین فرضیه تدوین شده است، مثلاً اینکه صمیمیت ادراکشده با همدم، منجر به تعامل بیشتر، پیوند هیجانی قویتر و اعتماد عاطفی بالاتر میشود و همین منطق برای اشتیاق و تعهد نیز به صورت روابط مثبت پیشبینی شده است. سپس، سه بعد دلبستگی به عنوان متغیرهای میانجی، به بهزیستی اجتماعی فرد متصل میشوند و فرض بر آن است که تعامل مستمر، دلبستگی هیجانی و احساس اطمینان عاطفی نسبت به همدم، کیفیت تجربه اجتماعی کاربر را بهبود میبخشد.
در گام بعدی، فریب شیرین به عنوان تعدیلگر روابط بین ابعاد دلبستگی و بهزیستی اجتماعی وارد مدل میشود. نویسندگان فرض میکنند هر چه کاربر ادراک بیشتری از فریب شیرین داشته باشد، یعنی بیشتر در معرض جملات محبتآمیز و تعریفهای اغراقآمیز از سوی هوش مصنوعی قرار گیرد، اثر درگیری تعاملی و دلبستگی عاطفی بر بهزیستی اجتماعی تقویت میشود، زیرا کاربر خود را بیشتر دوستداشتی، فهمیده و تأییدشده تجربه میکند. در مجموع، مجموعهای از فرضیههای علی و تعاملی ترسیم میشود که با کمک مدلیابی معادلات ساختاری آزمون شدهاند.
روششناسی: پیمایش آنلاین و PLS-SEM
پژوهش حاضر از روش پیمایش مقطعی استفاده کرده و دادهها را از طریق یک پرسشنامه آنلاین گردآوری کرده است. نمونه از میان کاربران واقعی اپلیکیشنهای همدم هوش مصنوعی از طریق پلتفرم Prolific
انتخاب شده و تنها افرادی وارد مطالعه شدهاند که در سه ماه گذشته از این نوع اپها (مانند Replika و مشابه آن) استفاده کردهاند، بهطوریکه در نهایت ۵۲۷ پاسخ معتبر پس از غربالگری و آزمون توجه در تحلیل وارد شده است. تمام سازهها با مقیاسهای لیکرت هفتدرجهای سنجیده شدهاند و برای «فریب شیرین» به دلیل نبود ابزار موجود، بر اساس پنج دسته رفتاری (دروغ، اغراق، نیمهحقیقت، پنهانسازی و پاسخ انحرافی) آیتمهای جدید طراحی و طی یک فرایند چندمرحلهای روایی محتوا و روایی ظاهری آن با نظر خبرگان و آزمون روی دانشجویان بررسی شده است.
برای تحلیل دادهها از روش «مدلیابی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزیی» (PLS-SEM) و نرمافزار SmartPLS 4.0
استفاده شده است که برای مدلهای پیچیده با همزمان روابط مستقیم، غیرمستقیم و تعدیلی، مناسب است. ابتدا مدل اندازهگیری از نظر پایایی درونی، روایی همگرا و روایی واگرا ارزیابی شده و همه بارهای عاملی بالاتر از حدود ۰٫۷ گزارش شده، ضرایب آلفای کرونباخ و پایایی مرکب تمامی سازهها بالاتر از ۰٫۷ و میانگین واریانس استخراجشده بالاتر از ۰٫۵ بوده است که حاکی از کفایت مدل اندازهگیری است. روایی واگرا نیز با معیار HTMT بررسی شده و همه نسبتها زیر آستانه ۰٫۹ قرار داشتهاند و مقادیر VIF بین ۱٫۶۶۲ تا ۲٫۹۷۱ بوده که نشان میدهد مسأله چندهمخطی جدی در مدل وجود ندارد.
نتایج اصلی و دلالتهای علمی
نتایج نشان میدهد که هر سه مؤلفه عشق، یعنی صمیمیت، اشتیاق و تعهد، تأثیر معناداری بر ابعاد دلبستگی به هوش مصنوعی دارند و کاربران هر چه این مؤلفهها را بیشتر تجربه میکنند، درگیری تعاملی، پیوند عاطفی و احساس اعتماد عاطفی بیشتری نسبت به آن شکل میدهند. در سطح بعدی، ابعاد دلبستگی نقش مهمی در شکلگیری بهزیستی اجتماعی ایفا میکنند، بهگونهای که درگیری تعاملی و دلبستگی عاطفی رابطه مثبت و معناداری با بهزیستی اجتماعی دارند، یعنی تعاملات مکرر و تجربه پیوند هیجانی با هوش مصنوعی میتواند احساس حمایت، ارتباط و کیفیت کلی تجربه اجتماعی فرد را افزایش دهد. در مورد اعتماد عاطفی، یافتهها نشان میدهند نقش آن در مقایسه با دو بعد دیگر کمرنگتر است و اثر مستقیم آن بر بهزیستی اجتماعی به اندازه درگیری تعاملی و دلبستگی عاطفی برجسته نیست، که میتواند بازتابی از آگاهی کاربر نسبت به مصنوعی بودن منبع باشد.
در خصوص نقش فریب شیرین، نتایج تأیید میکند که این متغیر تعدیلگر، رابطه بین درگیری تعاملی و دلبستگی عاطفی با بهزیستی اجتماعی را تقویت میکند. وقتی کاربر خطابهای محبتآمیز، تعریفهای اغراقآمیز و اظهار علاقههای «شیرین» بیشتری از سوی هوش مصنوعی دریافت میکند، اثر تعامل و دلبستگی عاطفی بر احساس سلامت اجتماعی او قویتر میشود، زیرا خود را ارزشمندتر، دوستداشتنیتر و پذیرفتهتر تجربه میکند. نویسندگان استدلال میکنند که این یافتهها از یک سو ظرفیت مثبت این فناوری را برای مداخله در تنهایی و انزوای اجتماعی نشان میدهد و از سوی دیگر، ضرورت توجه به مخاطرات وابستگی و جابهجایی روابط انسانی را برجسته میکند، بهویژه در افرادی که شبکه حمایت اجتماعی ضعیفتری دارند.
به طور کلی، این مقاله از نظر نظری، نخستین تلاش نظاممند برای بهکارگیری همزمان نظریه مثلثی عشق و نظریه دلبستگی در زمینه روابط انسان–هوش مصنوعی است و نشان میدهد سازههایی که در روانشناسی رابطه انسانی به کار رفتهاند، در سطحی معنادار قابل تعمیم به رابطه با سامانههای هوشمند نیز هستند. از نظر کاربردی نیز، برای طراحان سامانههای هوش مصنوعی پیام این است که تنظیم لحن، سبک گفتوگو و میزان «فریب شیرین» میتواند بهطور مستقیم بر تجربه بهزیستی اجتماعی کاربران اثر بگذارد و در عین حال نیازمند چارچوبهای اخلاقی روشن است تا تقویت دلبستگی، به سوءاستفاده هیجانی یا تشدید انزوا منجر نشود.