جوکر

Joker

آرتور فلک، دلقک مهمانی و کمدین شکست‌خورده، زندگی فقیرانه‌ای را در کنار مادر بیمار خود سپری می‌کند. اما زمانی که جامعه او را طرد کرده و برچسب «عجیب» بر او می‌زند، تصمیم می‌گیرد زندگی آشفته و پرهرج‌ومرجی را در شهر گاتهام در آغوش بگیرد

شاید کمتر فیلمی در سال‌های اخیر به اندازه جوکر (Joker) توانسته باشد مرزهای بین یک «بیمار روانی» و یک «جامعه بیمار» را این‌قدر دقیق و البته دردناک به تصویر بکشد. آرتور فلک (Arthur Fleck) فقط یک شرور کمیک‌بوکی نیست؛ او آینه‌ای تمام‌نما از شکست‌های سیستم سلامت روان، تراماهای کودکی و انزوای اجتماعی است. در این مقاله، لایه‌های پنهان روان آرتور را با ذره‌بین روانشناسی می‌شکافیم.

۱. خنده‌هایی که نشانه شادی نیستند: اثر سودوبولبار (PBA)

اولین چیزی که در آرتور جلب توجه می‌کند، خنده‌های ناگهانی و اغلب دردناک اوست. برخلاف تصور عموم، این خنده‌ها نشانه جنون کلاسیک نیستند. آرتور به احتمال زیاد از عارضه‌ای عصب‌شناختی به نام اثر سودوبولبار (Pseudobulbar Affect) رنج می‌برد.

این اختلال باعث می‌شود فرد هیجاناتش را به‌صورت نامتناسب بروز دهد؛ یعنی ممکن است در موقعیتی که غمگین یا مضطرب است، ناگهان شروع به خندیدن کند. در فیلم می‌بینیم که این خنده‌ها معمولاً زمانی سراغ آرتور می‌آیند که او تحت فشار روانی شدید است. کارت پزشکی که او به دیگران نشان می‌دهد، اشاره‌ای دقیق به آسیب‌های مغزی (TBI) دوران کودکی اوست که ریشه این اختلال هستند.

۲. ترامای کودکی و دلبستگی ناایمن

شخصیت آرتور نمونه‌ای کلاسیک از تاثیر «تربیت» (Nurture) بر «طبیعت» (Nature) است. پرونده‌های پزشکی مادرش، پنی فلک (Penny Fleck)، پرده از حقیقتی هولناک برمی‌دارند: آرتور در کودکی مورد غفلت شدید (Neglect) و سوءاستفاده فیزیکی قرار گرفته است.

  • دلبستگی ناایمن (Insecure Attachment): رابطه آرتور با مادرش الگویی از دلبستگی اضطرابی-اجتنابی را نشان می‌دهد. او یاد گرفته است که نیازهای خودش را سرکوب کند و در نقش «مراقب» برای مادری ظاهر شود که خود عامل آسیبش بوده است. این پدیده که در آن قربانی با آزارگر خود همذات‌پنداری می‌کند، ریشه‌های عمیقی در روانکاوی دارد.

  • کودک درون آسیب‌دیده: آرتور از نظر روانی در مرحله‌ای کودکانه تثبیت شده است. دست‌خط او، ادبیات ساده‌اش و وابستگی‌اش به مادر، همگی نشان‌دهنده یک رشد روانی متوقف‌شده (Arrested Development) هستند.

۳. معمای تشخیص: آیا آرتور اسکیزوفرنیک است؟

بسیاری از مخاطبان می‌پرسند تشخیص بالینی دقیق آرتور چیست؟ حقیقت این است که او در یک قالب تشخیصی واحد نمی‌گنجد، اما ترکیبی از چند اختلال را نشان می‌دهد:

  • اختلال شخصیت خودشیفته (Narcissistic Personality Disorder): آرتور تشنه دیده شدن است. جمله معروف او «امیدوارم مرگم بیشتر از زندگی‌ام منطق  داشته باشد» و فانتزی حضور در برنامه تلویزیونی موری فرانکلین، نشان‌دهنده نیاز شدید او به تحسین و توجه است.

  • سایکوپاتی (Psychopathy): در اواسط فیلم، همدلی آرتور به‌طور کامل خاموش می‌شود. او پس از قتل‌های مترو، نه تنها پشیمان نیست، بلکه نوعی رقص پیروزی انجام می‌دهد که نشان‌دهنده لذت بردن از قدرت و خشونت است.

  • اختلال هذیانی (Delusional Disorder): رابطه عاشقانه او با سوفی (همسایه‌اش) تماماً در ذهن او می‌گذرد. این توهمات به او کمک می‌کنند تا از واقعیت دردناک تنهایی‌اش فرار کند، مکانیسمی که فروید آن را نوعی دفاع روانی برای حفظ ایگو (Ego) می‌داند.

۴. جامعه به‌عنوان کاتالیزور: سایه یونگی

از دیدگاه کارل یونگ (Carl Jung)، جوکر تجسم «سایه» (Shadow) است؛ نیمه تاریک و سرکوب‌شده شخصیت که وقتی نادیده گرفته شود، طغیان می‌کند. آرتور ابتدا تلاش می‌کند «پسر خوب» باشد، اما جامعه با تمسخر، کتک زدن و قطع خدمات مددکاری اجتماعی، او را به سمت تاریکی هل می‌دهد.

وقتی آرتور می‌گوید: «فکر می‌کردم زندگی من یک تراژدی است، اما حالا می‌فهمم که یک کمدی است»، در واقع لحظه‌ای است که او نهاد (Id) یا بخش غریزی و لذت‌جوی روانش را کاملاً آزاد می‌کند و وجدان یا فرامن (Superego) را دور می‌ریزد. این تبدیل شدن به جوکر، نوعی خود-درمانی (Self-medication) برای اوست؛ راهی برای اینکه دیگر «قربانی» نباشد، حتی اگر به قیمت هیولا شدن تمام شود

فیلم های پیشنهادی

ددپول و ولورین
Deadpool & Wolverine
درمان یالوم
Yalom's Cure
فراسوی آرمان شهر
Beyond Utopia