یک اتفاق بد برای اگنس افتاد. اما زندگی ادامه دارد — حداقل برای اطرافیانش.
فیلم «متاسفم عزیزم» به کارگردانی اوا ویکتور، داستان اگنس، استاد جوان ادبیات در نیوانگلند است که پس از تجربه تعرض جنسی، با بحران هویتی و انزوای شدید مواجه میشود. روایت فیلم غیرخطی است و حادثه اصلی، یعنی تجاوز، هرگز به شکل مستقیم نمایش داده نمیشود؛ بلکه اثرات روانی و تدریجی آن بر زندگی اگنس، محور اصلی رویدادها است.
فیلم با ظرافتی خاص به استرس پس از آسیب (ptsd) و نشانههای آن مثل جدایی عاطفی، نفرت از بدن، بیاعتمادی و دشواری در لذتبردن میپردازد.
تجربه و تکرار رفتارهای تدافعی مانند “فراسپری” یا تلاش برای فرار از رویارویی، منعکسکننده بحران اگنس است.
سوگواری برای نسخه ازدسترفته خود و ترس عمیق از آینده، محور واکنشهای روانی اوست.
نقش رابطه دوستانه، بهویژه حضور همدلانه لیدی، در فرایند بهبود آسیبها کلیدی است.
خانهی اگنس نمادی از بدن اوست؛ احساس ناامنی او پس از حادثه به شکل نبود امنیت در خانه به تصویر کشیده میشود.
ورود یک بچهگربه و شیوه مراقبت او نماد غریزه محافظت و امید به تولد دوباره است.
یکی از مهمترین نمادها، پنجره خانه و برگههای پایاننامهای است که اگنس به پنجرهها میچسباند؛ این کار از ورود “نور” به خانه جلوگیری میکند، نشان از تلاش ناخودآگاه او برای ایزوله شدن و قطع ارتباط با جهان دارد. این محرومیتِ نور، نماد دوری اگنس از لذت و شادی بعد از تجربه دردناک تعرض است، و خانه همانند بدنش، در تاریکی و انزوای خاص قرار میگیرد.
فیلم با بیان غیرمستقیم ناکارآمدی نهادها و جامعه در حمایت از قربانیان، نقدی اجتماعی ارائه میدهد.
تردید اگنس در والد شدن و مواجهه با مفهوم تولد، ارتباطی نمادین با تجربه ناامن بدنش دارد، و عنصر کودکان در فیلم دائماً مورد توجه قرار میگیرد.
در نقطهای، اگنس با حضور کودک در خانهاش و آغوش گرفتن او، به نوعی امنیت و پذیرشِ دوباره دست پیدا میکند، و داستان با نگاهی واقعبینانه، بدون سانتیمانتال بودن، تجربهی پنهان قربانی و امکان شکلگیری دوباره هویت فردی را نمایش میدهد.