در لهستان تحت اشغال آلمان در طول جنگ جهانی دوم، اسکار شیندلر، یک صنعتگر، پس از مشاهده آزار و اذیت کارگران یهودی خود توسط نازیها، به تدریج نگران آنها میشود.
تحلیل روانشناختی فیلم «فهرست شیندلر» به کارگردانی استیون اسپیلبرگ، ابعاد پیچیدهای از ماهیت انسان، تحول اخلاقی، و پویاییهای اجتماعی در شرایط حاد را به نمایش میگذارد. این تحلیل بر سه محور اصلی متمرکز است: تحول شخصیتی اسکار شیندلر، روانشناسی شرارت و اطاعت، و مفاهیم کلیدی روانشناسی اجتماعی.
در ابتدای فیلم، اسکار شیندلر به عنوان یک تاجر فرصتطلب و عضو حزب نازی به تصویر کشیده میشود که هدف اصلیاش کسب ثروت از طریق جنگ است. او در ابتدا هیچ علاقهای به سرنوشت یهودیان ندارد و از آنها به عنوان نیروی کار ارزان برای کارخانهاش استفاده میکند.
نقطه عطف تحول روانی شیندلر، مشاهدهی صحنهی تخلیه گتوی کراکوف است. در این میان، دیدن دختربچهای با کت قرمز در میانهی کشتار، تأثیری عمیق بر او میگذارد. این صحنه که تنها عنصر رنگی در فیلم سیاه و سفید است، نماد خون ریختهشده و معصومیت قربانیان است و از نظر روانشناختی، رنگ قرمز میتواند استرس و اضطراب را برانگیزد. این تجربه، حس همدلی شیندلر را بیدار میکند و او را به سمت یک دگرگونی اخلاقی سوق میدهد.
این تحول را میتوان با «فرضیه همدلی-نوعدوستی» (empathy-altruism hypothesis) توضیح داد. طبق این نظریه، وقتی فردی نسبت به دیگری احساس همدلی عمیقی پیدا میکند، فارغ از هرگونه منفعتی، به صورت خالصانه به او کمک میکند. شیندلر با یهودیان که یک «گروه بیرونی» برای او محسوب میشدند، احساس همدلی کرد و با به خطر انداختن جان و تمام دارایی خود، برای نجات آنها اقدام نمود.
البته برخی تحلیلها انگیزههای پیچیدهتری را نیز مطرح میکنند، مانند میل به کنترل یا حتی ارضای نفس (ego) از طریق تبدیل شدن از یک شخصیت منفی به یک قهرمان و ناجی.
شخصیت آمون گوث، فرمانده اردوگاه کار اجباری پلاشوف، تجسمی از شرارت و سادیسم نظام نازی است. او صرفاً یک شخصیت شرور تکبُعدی نیست، بلکه فردی «شکسته» و پر از تضادهای درونی است.
یکی از پیچیدهترین جنبههای روانشناختی شخصیت او، در رابطهاش با خدمتکار یهودیاش، هلن هیرش، نمایان میشود. گوث نسبت به او احساس علاقه و تنهایی مشترک میکند، اما بلافاصله این حس انسانی را سرکوب کرده و آن را به خشونتی سادیستی تبدیل میکند، زیرا ایدئولوژی نازی به او آموخته است که از یهودیان متنفر باشد. این کشمکش درونی نشان میدهد که چگونه یک سیستم ایدئولوژیک میتواند انسانیت فرد را مخدوش کند.
از سوی دیگر، رفتار سربازان نازی در فیلم، مفهوم اطاعت از مافوق را به ذهن متبادر میکند که در آزمایشهای معروف میلگرام نیز بررسی شده است. فیلم نشان میدهد که چگونه افراد عادی در یک موقعیت قدرتمند و تحت فرمان یک مرجعیت معتبر (مانند رژیم نازی)، میتوانند دست به اقدامات غیراخلاقی و وحشتناک بزنند.
«فهرست شیندلر» یک مطالعه موردی قدرتمند در زمینه روانشناسی اجتماعی است:
پیشداوری و تبعیض: فیلم به وضوح نشان میدهد که چگونه پیشداوری (نگرش منفی نسبت به یک گروه) به تبعیض (رفتار آسیبرسان) منجر میشود. نازیها با «غیرانسانیسازی» یهودیان، زمینهی شناختی و عاطفی لازم برای نسلکشی را فراهم کردند.
همرنگی و مقاومت: این فیلم طیفی از رفتارهای انسانی، از همرنگی کورکورانه با ظلم تا مقاومت اخلاقی را به تصویر میکشد. اقدام شیندلر، نمونهای برجسته از مقاومت فردی در برابر یک سیستم سرکوبگر است.
انسانیت مشترک: یکی از درسهای روانشناختی فیلم این است که تعامل با افرادی که با ما متفاوت هستند، میتواند به درک «انسانیت مشترک» و فروپاشی نفرت منجر شود. تحول شیندلر نیز از همین نقطه آغاز شد؛ جایی که او دیگر یهودیان را نه به عنوان یک «گروه»، بلکه به عنوان «انسان» دید.
در نهایت، «فهرست شیندلر» یک کاوش عمیق روانشناختی درباره ظرفیت انسان برای شرارت مطلق و همچنین دگرگونی اخلاقی و ایثار شگفتانگیز است. این فیلم با وادار کردن مخاطب به تماشای وقایع هولناک، حس شفقت و مسئولیت اخلاقی را در او بیدار میکند