مردی که از یک فقدان خانوادگی رنج میبرد، در کلاسی درباره مراقبت ثبتنام میکند که دیدگاه او را نسبت به زندگی تغییر میدهد.
بن (پل راد): نویسندهای که پس از یک تراژدی شخصی (مرگ پسرش که خود را در آن مقصر میداند) و در بحبوحهی طلاق از همسرش، شغل نویسندگی را رها کرده و به عنوان یک مراقب مشغول به کار میشود. او در ابتدای فیلم مردی شکستخورده است که از اندوه خود فرار میکند و به دنبال راهی برای جبران یا کنار آمدن با فقدان است. از منظر روانشناختی، بن در حالتی از “بیمعنایی پنهان در پس معنا” به سر میبرد؛ او شغل مراقبت را به عنوان جایگزینی برای نقش از دست رفتهی پدری خود انتخاب میکند تا به زندگیاش معنا ببخشد.
ترور (کریگ رابرتس): نوجوانی ۱۸ ساله مبتلا به دیستروفی عضلانی دوشن که روی ویلچر زندگی میکند. او شخصیتی باهوش، بدبین و طعنهآمیز دارد و از شوخطبعی سیاه به عنوان یک مکانیسم دفاعی برای مقابله با بیماری و نگاه دیگران استفاده میکند. تروور در یک روتین کاملاً منظم و محافظهکارانه زندگی میکند که توسط مادرش کنترل میشود و از دنیای بیرون هراس دارد، اما در عین حال آرزوهای یک نوجوان معمولی را در سر میپروراند.
۱. سوگ و مکانیسمهای مقابله
محرک اصلی بن، مقابله با اندوه عمیق و احساس گناه ناشی از مرگ پسرش است. کل داستان، فرآیندی برای رویارویی او با این تروماست. فیلم با استفاده از فلشبکها به تدریج عمق تراژدی او را آشکار میکند و باعث میشود درک مخاطب از شخصیت او تکامل یابد. در مقابل، ترور از شوخطبعی سیاه برای کنار آمدن با محدودیتهای جسمی خود استفاده میکند. این شوخیها سپری دفاعی برای او در برابر ترحم دیگران و اضطراب درونیاش هستند.
۲. غلبه بر ترس و دستیابی به استقلال
یکی از مضامین اصلی فیلم، شکستن محدودیتهای خودساخته است. ترور در خانه و در یک روال تکراری گیر افتاده است و بن او را تشویق میکند تا به یک سفر جادهای “غیرممکن” برود. این سفر به استعارهای برای خروج از منطقهی امن و رویارویی با ترسها تبدیل میشود. برای تروور، این به معنای تجربه کردن دنیا، صحبت با یک دختر (دات) و اثبات استقلال خود به مادر بیش از حد محافظش است.
۳. ماهیت رابطهی مراقب و بیمار
فیلم نشان میدهد که چگونه رابطهی حرفهای بن و ترور به تدریج به یک پیوند عاطفی و متقابل تبدیل میشود. این رابطه فراتر از اصول خشک و سادهای است که در دورهی پرستاری به بن آموزش داده شده (مخفف ALOHA) و فاقد همدلی بود. پیوند آنها بر اساس شوخطبعی مشترک و درک عمیق از یکدیگر شکل میگیرد. این یک رابطهی دوطرفه است که در آن هر دو به لحاظ عاطفی به یکدیگر کمک میکنند. بن به تروور کمک میکند تا طعم استقلال و زندگی را بچشد، و تروور به بن کمک میکند تا با اندوه خود روبرو شود. این موضوع در صحنهای که بن فریاد میزند “فکر کردی اومدی اینجا که منو درست کنی؟ تو نمیتونی منو درست کنی” به اوج خود میرسد و کلیشهی رایج مبنی بر اینکه فرد معلول نیاز به “اصلاح شدن” دارد را به چالش میکشد.
۴. وابستگی متقابل انسانی و جستجوی معنا
داستان تأکید میکند که انسانها به یکدیگر نیاز دارند. این فقط ترور نیست که به کمک فیزیکی بن نیاز دارد؛ بن نیز برای بهبودی روحی خود به ارتباط عاطفی با ترور محتاج است. فیلم نشان میدهد که این پیوند چگونه به رشد هر دو شخصیت کمک میکند. سفر جادهای و مواجهه با شخصیتهای دیگر، این ایده را تقویت میکند که ارتباط انسانی، فارغ از شرایط، نیرویی شفابخش است.
۵. نمایش معلولیت و هویت
“اصول مراقبت” تلاش میکند تصویری واقعگرایانهتر از معلولیت نسبت به بسیاری از فیلمهای دیگر ارائه دهد. این فیلم واقعیتهای روزمره مانند استفاده از دستگاه کمک تنفسی (CPAP) و نیاز به کمک برای امور شخصی را نشان میدهد. همچنین با به تصویر کشیدن ترور به عنوان یک “نوجوان معمولی باهوش و طعنهآمیز” به جای یک شخصیت فرشتهگونه یا افسرده، کلیشهها را به چالش میکشد. فیلم نشان میدهد که نیاز به مراقبت شخصی از هوش، شوخطبعی و ارزش یک فرد کم نمیکند. با این حال، برخی منتقدان معتقدند که فیلم در برخی موارد در دام کلیشهی “فرد معلول تنها” میافتد.