پسر جوانی و خواهر کوچکش برای زنده ماندن در ژاپن طی جنگ جهانی دوم تلاش میکنند.
هستهی اصلی فیلم، تجربهی ترومای شدید و مداوم است. اولین ضربه با بمباران شهر و مرگ دلخراش مادر وارد میشود. سیتا، برادر بزرگتر، در مواجهه با این فاجعه، بلافاصله مکانیزم دفاعی انکار (Denial) را به کار میگیرد. او حقیقت هولناک وضعیت مادرشان را از خواهر کوچکترش، ستسوکو، پنهان میکند تا از روان شکنندهی او محافظت کند. این اقدام، اولین گام در فرآیندی است که روانشناسان آن را والدوارگی (Parentification) مینامند؛ جایی که کودک مجبور میشود نقشی فراتر از سن و ظرفیت روانی خود بر عهده بگیرد. سیتا یکشبه از یک نوجوان به تنها سرپرست و محافظ خواهرش تبدیل میشود و این بار مسئولیت، تمام تصمیمات بعدی او را تحت تأثیر قرار میدهد.
غرور سیتا، که میتوان آن را به عنوان یک مکانیزم دفاعی ناسازگارانه برای حفظ کنترل و عزت نفس در شرایطی بینهایت تحقیرآمیز تحلیل کرد، به تصمیم فاجعهبار او برای ترک خانهی خالهاش منجر میشود. او در تلاش برای بازیابی استقلال و ساختن یک زندگی مستقل برای خود و خواهرش، آنها را از آخرین پناهگاه اجتماعیشان جدا میکند. این تصمیم که از نگاه یک نوجوان آسیبdیده قابل درک است، در واقع تلاشی مذبوحانه برای کنترل محیطی است که هیچ کنترلی بر آن ندارد و سرآغاز سقوط آنها میشود.
در مقابل، ستسوکو، خواهر کوچکتر، به مکانیزم واپسروی (Regression) پناه میبرد. با افزایش گرسنگی و انزوا، رفتار او به طور فزایندهای کودکانه میشود. او با اشیاء بیجان مانند قوطی آبنبات و تیلههایش که آنها را گلولههای برنج تصور میکند، ارتباط برقرار میکند. این بازی نمادین (Symbolic Play) روشی برای پردازش دنیای اطراف و یافتن آرامش در واقعیتی غیرقابل تحمل است. کرمهای شبتاب، که نماد اصلی فیلم هستند، برای ستسوکو نمایندهی زیبایی، جادو و امیدهای زودگذرند. دفن کردن کرمهای شبتاب مرده توسط او، بازنمایی کوچکی از مرگ و فقدانی است که در مقیاسی بزرگتر تجربه کرده اما قادر به درک کامل آن نیست.
یکی از جنبههای کلیدی روانشناختی فیلم، مفهوم سوگ پردازشنشده (Unprocessed Grief) است. سیتا و ستسوکو هرگز فرصت یا فضای روانی لازم برای سوگواری برای مادرشان را پیدا نمیکنند. نیاز فوری به بقا، فرآیند طبیعی غم را سرکوب میکند. این سوگ حلنشده در تصمیمگیریهای تکانشی سیتا و ناتوانی او در طلب کمک به شیوهای مؤثر، نقش دارد.
قوطی فلزی آبنباتهای میوهای «ساکوما» به یک ابژه انتقالی (Transitional Object) قدرتمندتبدیل میشود. این قوطی در ابتدا نمادی از شیرینی زندگی گذشته و محبت مادر است و برای ستسوکو منبع آرامش محسوب میشود. با خالی شدن قوطی، امید و رزقروزی نیز به پایان میرسد. در تکاندهندهترین صحنهی فیلم، سیتا خاکستر خواهرش را در همین قوطی نگهداری میکند و این شیء نمادین، پیوند میان خاطرهی مادر، معصومیت از دست رفتهی ستسوکو و تراژدی نهایی را کامل میکند.
«مدفن کرمهای شبتاب» تنها نقدی بر دشمن جنگافروز نیست، بلکه نگاهی بیرحمانه به فروپاشی جامعهی خودی در شرایط بحرانی دارد. رفتار خالهی بچهها نمونهی بارزی از این فروپاشی است. او که در ابتدا مهربان به نظر میرسد، با کمبود منابع به تدریج بیرحم میشود. از منظر روانشناسی اجتماعی، این تغییر رفتار نشاندهندهی شکلگیری پویایی گروه خودی و گروه بیگانه (In-group/Out-group) است؛ سیتا و ستسوکو به «باری اضافی» و «بیگانه» تبدیل میشوند که بقای گروه خودی (خانوادهی خاله) را تهدید میکنند.
بیتفاوتی کشاورز، پزشک و دیگر بزرگسالانی که بچهها با آنها روبرو میشوند، تجسمی از اثر تماشاگر (Bystander Effect) در مقیاس اجتماعی است. در زمان جنگ، رنج به امری روزمره و عادی تبدیل میشود و مسئولیت کمک به دیگران در میان جمعیت پراکنده میشود. صحنهی آغازین فیلم، که در آن سیتا در ایستگاه قطاری شلوغ از گرسنگی جان میدهد در حالی که مردم بیتفاوت از کنارش میگذرند، این مضمون را به صراحت بیان میکند. فیلم نشان میدهد که جنگ نه تنها جان انسانها، بلکه انسانیت و حس همدلی را نیز از بین میبرد.
با وجود فضای تاریک فیلم، لحظات گذرایی از امید و تابآوری نیز در آن دیده میشود. تلاشهای سیتا برای ساختن یک «خانه» در پناهگاه متروک، بازی کردن در ساحل و تماشای زیبایی کوتاه و مسحورکنندهی کرمهای شبتاب، همگی گواهی بر تلاش روح انسان برای یافتن زیبایی و معنا حتی در دل تاریکی است. این لحظات کوتاه شادی، تراژدی نهایی را دردناکتر میسازند.
با این حال، پیام نهایی فیلم مطالعهای دربارهی محدودیتهای تابآوری (Limits of Resilience) است. این اثر به شکل بیرحمانهای استدلال میکند که بدون شبکهی حمایتی، بدون تغذیه و در مواجهه با ترومای بیوقفه، روان و جسم انسان سرانجام در هم میشکند. مرگ ستسوکو بر اثر سوءتغذیه، نمود فیزیکی این فروپاشی است و تسلیم شدن نهایی سیتا و مرگ او، پایان روانی این مسیر است. ارواح آنها که در پایان فیلم بر فراز شهر مدرن شناورند، یادآوری میکنند که زخمهای جنگ هرگز به طور کامل بهبود نمییابند و هزینهی انسانی آن تا ابد باقی میماند.
«مدفن کرمهای شبتاب» یک تجربهی سینمایی عمیقاً انسانی است که تماشاگر را وادار به همذاتپنداری با قربانیان خاموش جنگ میکند. این فیلم با به تصویر کشیدن واقعگرایانهی رنج کودکان، از یک داستان ساده فراتر رفته و به یک تحلیل روانشناختی قدرتمند از تأثیرات ویرانگر جنگ بر شکنندهترین اعضای جامعه تبدیل میشود