۲۱ مرداد ۱۴۰۴

آیا دین واقعاً ما را شادتر می‌کند؟ نگاهی نو به پژوهش‌های اخیر

چیا قراره بخونی

برای دهه‌ها، این ایده که دینداری برای سلامت روان مفید است، به یک باور عمومی تبدیل شده است. از محافل آکادمیک گرفته تا گفت‌وگوهای روزمره، این فرض وجود دارد که باورهای مذهبی و مشارکت در فعالیت‌های دینی، سپری در برابر اضطراب و افسردگی و مسیری به سوی رضایت از زندگی است. اما آیا این رابطه به همین سادگی است؟ آیا کافی است که فردی خود را «مذهبی» بداند تا از مزایای روانی آن بهره‌مند شود؟

پژوهش‌های علمی جدید و دقیق، با استفاده از روش‌های آماری پیشرفته و داده‌های طولی، این معادله ساده را به چالش می‌کشند. این تحقیقات نشان می‌دهند که داستان دین و سلامت روان، بسیار پیچیده‌تر، ظریف‌تر و شگفت‌انگیزتر از آن چیزی است که تصور می‌کردیم. سه پژوهش برجسته در این زمینه، سه لایه از این حقیقت پیچیده را برای ما آشکار می‌کنند.

لایه اول: «بی‌دین» یک کلمه بی‌معناست؛ طیفی از تفاوت‌ها

اولین اشتباه رایج، قرار دادن تمام افراد غیرمذهبی در یک سبد است. تحقیقی که در

Journal of Religion and Health منتشر شد، نشان داد که گروه «غیرمذهبی‌ها» یک گروه یکدست نیست و باید به دسته‌های کوچک‌تر تقسیم شود: خداناباوران (Atheists)، ندانم‌گرایان (Agnostics) و کسانی که صرفاً «هیچ اولویت مذهبی» ندارند.

نتایج این مطالعه بسیار جالب بود. از یک سو، افراد وابسته به یک دین، از حمایت اجتماعی بیشتری برخوردار بودند؛ آن‌ها هم بیشتر از دیگران حمایت عاطفی دریافت می‌کردند و هم بیشتر حمایت عاطفی ارائه می‌دادند. اما از سوی دیگر، وقتی نوبت به برخی شاخص‌های سلامت جسمی می‌رسید، این خداناباوران و ندانم‌گرایان بودند که وضعیت بهتری داشتند؛ برای مثال، آن‌ها به طور میانگین شاخص توده بدنی (BMI) پایین‌تری داشتند و از بیماری‌های مزمن کمتری رنج می‌بردند.

با این حال، در زمینه بهزیستی روانشناختی، همین دو گروه (خداناباوران و ندانم‌گرایان) در مقایسه با افراد مذهبی، سطوح پایین‌تری از شادی و عزت‌نفس و سطوح بالاتری از اضطراب را گزارش کردند. نکته کلیدی اینجا بود: گروهی که خود را «بدون اولویت دینی» معرفی کرده بودند، در بسیاری از شاخص‌های روانی، شباهت بیشتری به افراد دین‌دار داشتند تا به خداناباوران و ندانم‌گرایان. این یافته به ما می‌گوید که صرفاً «بی‌دین بودن» یک فرد، اطلاعات کمی درباره سلامت روان او به ما می‌دهد.

بیشتر بخوانید :  راز نهفته در انرژی سنگ‌ها: درمان یا فقط انتظار؟

 

لایه دوم: راز در قطعیت است، نه در محتوای باور

اگر دینداری به‌خودی‌خود تضمین‌کننده سلامت روان نیست، پس عامل اصلی چیست؟ پژوهشی که در مجله

Mental Health, Religion & Culture منتشر شد، یک فرضیه انقلابی را مطرح کرد: شاید کلید اصلی، نه محتوای باور یک فرد، بلکه میزان قطعیت او نسبت به آن باور باشد.

این تحقیق یک رابطه «منحنی‌شکل» (Curvilinear) را بین باور و بهزیستی روانی کشف کرد. تصور کنید یک نمودار U-شکل داریم: در یک انتهای بالای نمودار، افراد «کاملاً مطمئن» به وجود خدا قرار دارند و در انتهای بالای دیگر، افراد «کاملاً مطمئن» به عدم وجود خدا (خداناباوران). این دو گروه، با وجود تضاد کامل در باورهایشان، بالاترین سطح از بهزیستی روانی (رضایت از زندگی و ثبات عاطفی) را گزارش دادند.

اما چه کسانی در پایین‌ترین نقطه این منحنی قرار داشتند؟ افرادی که در میانه راه سرگردان بودند: ندانم‌گرایان، افراد شکاک و دین‌داران نیم‌بند (luke-warm believers) که از باورهای خود مطمئن نبودند. این پژوهش نشان داد که داشتن یک جهان‌بینی استوار و منسجم—چه دینی و چه سکولار—مانند یک سپر روانی در برابر اضطراب و تردید عمل می‌کند. این «قطعیت» است که آرامش می‌آورد، نه لزوماً خود دین.

لایه سوم: آزمون زمان؛ آیا این رابطه واقعاً علّی است؟

 

تا اینجا دیدیم که تصویر بسیار پیچیده‌تر از یک خط مستقیم است. اما یک سؤال اساسی باقی می‌ماند: آیا دینداری (یا قطعیت باور) علت بهزیستی است، یا این دو متغیر صرفاً با هم همبستگی دارند؟ برای پاسخ به این سؤال، به مطالعات طولی نیاز داریم که افراد را برای سال‌های متمادی دنبال کنند.

یک پژوهش پیشگامانه که در Journal of Pacific Rim Psychology منتشر شد، دقیقاً همین کار را انجام داد. این مطالعه داده‌های یک پروژه ۲۰ ساله در آمریکا را با استفاده از یکی از پیشرفته‌ترین روش‌های آماری (RI-CLPM) تحلیل کرد تا مشخص کند آیا تغییر در دینداری یک فرد، منجر به تغییر در بهزیستی او در آینده می‌شود یا خیر.

بیشتر بخوانید :  راهنمای کامل حفظ سلامت روان در شرایط پر استرس + تکنیک‌های کاربردی روزانه

نتایج این مطالعه، آخرین ضربه را به فرضیه ساده‌انگارانه اولیه وارد کرد. این تحقیق تأیید کرد که بله، در سطح «بین‌فردی» یک همبستگی ضعیف وجود دارد؛ یعنی افرادی که مذهبی‌تر هستند، به طور میانگین کمی شادترند. اما یافته کلیدی و شگفت‌انگیز در سطح «درون‌فردی» بود: در طول ۲۰ سال، افزایش یا کاهش سطح دینداری یک فرد، هیچ تأثیر معناداری بر سطح بهزیستی روانشناختی او در آینده نداشت و بالعکس.

این یافته به شدت این ایده را به چالش می‌کشد که رابطه بین دین و بهزیستی یک رابطه علّی است. به احتمال زیاد، متغیر سومی (مانند ویژگی‌های شخصیتی، عوامل ژنتیکی یا شرایط محیطی باثبات) وجود دارد که باعث می‌شود دینداری و بهزیستی با هم همبستگی داشته باشند، بدون آنکه یکی علت دیگری باشد.

نتیجه‌گیری: نگاهی نو به یک باور قدیمی

این سه پژوهش در کنار هم به ما چه می‌گویند؟ آن‌ها به ما هشدار می‌دهند که از نتیجه‌گیری‌های ساده و کلی در مورد رابطه دین و سلامت روان پرهیز کنیم. این رابطه، یک جاده یک‌طرفه نیست که در آن دین به طور خودکار خوشبختی را به ارمغان بیاورد.

حقیقت این است که:

  • افراد غیرمذهبی یک گروه واحد نیستند و تجربیات متفاوتی دارند.
  • قطعیت و استحکام جهان‌بینی، چه دینی و چه غیردینی، ممکن است نقشی مهم‌تر از خود محتوای باور داشته باشد.
  • حمایت اجتماعی که از طریق گروه‌ها (اعم از دینی یا سکولار) به دست می‌آید، یک عامل قدرتمند در افزایش بهزیستی است.
  • و در نهایت، شواهد بلندمدت نشان می‌دهد که افزایش دینداری به تنهایی، تضمینی برای بهبود پایدار سلامت روان در آینده نیست.

این یافته‌ها به معنای بی‌ارزش بودن دین برای افراد نیست؛ دین برای میلیاردها انسان منبع معنا، امید و ارتباط است. اما از منظر علمی، این نتایج ما را به سوی درکی عمیق‌تر و دقیق‌تر هدایت می‌کند و نشان می‌دهد که برای فهم سلامت روان انسان، باید فراتر از برچسب‌های ساده‌ای مانند «مذهبی» و «بی‌دین» نگاه کنیم.

سلامت روان عمومی

8

دانلود فایل اورجینال مقاله آیا دین واقعاً ما را شادتر می‌کند؟ نگاهی نو به پژوهش‌های اخیر به صورت رایگان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلی مطلب خفن دیگه ...

چرا اضطراب در نسل Z این‌قدر زیاد شده؟ نسل Z (متولدین ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۲) نسلی است که با اینترنت، شبکه‌های اجتماعی، فشار مقایسه، ناامنی شغلی و بحران‌هایی مثل کرونا بزرگ …

نوجوانان و سلامت روان

مارشا لینهان و تاریخچه پیدایش رفتاردرمانی دیالکتیکی مارشا لینهان با خلق «رفتاردرمانی دیالکتیکی» (Dialectical Behavior Therapy یا همان DBT) دنیای روانشناسی را دگرگون کرد. احتمالاً نام DBT به گوشتان خورده …

روان‌درمانی و مشاوره

این مقاله پژوهش کلاسیکی در حوزه روان‌شناسی شناختی و اجتماعی با عنوان «Prevalence-induced concept change in human judgment» است که در یکی از معتبرترین مجلات علمی دنیا، یعنی مجله‌ی Science …

مغز و روانشناسی علمی

مقدمه و پیشینه پژوهش پدیده افزایش عملکرد فیزیکی متعاقب دشنام‌گویی (Swearing) موضوعی است که در دهه اخیر توجه روان‌شناسان ورزشی و عصب‌شناسان را به خود جلب کرده است. مطالعات پیشین …

مغز و روانشناسی علمی

با ظهور اینترنت، دسترسی به محرک‌های جنسی بصری (پورنوگرافی) به شکلی بی‌سابقه افزایش یافته است. ویژگی‌هایی همچون دسترسی آسان، هزینه پایین و ناشناس بودن، باعث شده است میلیون‌ها کاربر به …

مغز و روانشناسی علمی نوجوانان و سلامت روان

اختلال شخصیت وسواسی-جبری (Obsessive-Compulsive Personality Disorder) که در متون روان‌پزشکی با عنوان OCPD شناخته می‌شود، یکی از شایع‌ترین اختلالات شخصیت در جمعیت عمومی است. این اختلال در «خوشه C» (Cluster …

اختلالات روانی

نظرتو بهمون بگو راجب مقاله :>