تاریخ ایالات متحده از دهه ۱۹۵۰ تا دهه ۷۰، از دیدگاه مردی اهل آلاباما با بهره هوشی ۷۵ روایت میشود که در آرزوی وصال معشوقه دوران کودکیاش است.
شخصیت فارست گامپ با بازی تام هنکس، از منظر روانشناسی آلفرد آدلر، نمونهای بارز از فردی است که با “احساس حقارت” اولیه خود به شیوهای سازنده مقابله میکند. فارست به دلیل بهره هوشی پایین و محدودیتهای جسمانی در کودکی (نیاز به استفاده از پریسهای پا)، مورد تمسخر و آزار همسالان خود قرار میگیرد. این تجربیات میتوانست به شکلگیری “عقده حقارت” در او منجر شود. با این حال، تحت تأثیر تربیت مادرش که همواره به او القا میکرد “تو با دیگران فرقی نداری”، فارست این احساس ضعف را به نیروی محرکهای برای پیشرفت تبدیل میکند. دویدن او، که در ابتدا راهی برای فرار از دست آزارگران است، به تدریج به استعدادی بدل میشود که او را به موفقیتهای بزرگی در فوتبال، ارتش و در نهایت به یک دویدن نمادین در سراسر کشور میرساند.
از دیدگاه روانشناسی شناختی، فارست با وجود بهره هوشی پایین، از هوش هیجانی و عملی بالایی برخوردار است. او در درک و ابراز احساسات ساده و صادقانه خود توانمند است و توانایی شگفتانگیزی در تمرکز بر یک کار و به انجام رساندن آن با پشتکار مثالزدنی دارد. وفاداری بیقید و شرط او به مادر، جنی و دوستانش، نشان از ظرفیت بالای او برای دلبستگی ایمن دارد؛ دلبستگیای که ریشه در رابطه گرم و حمایتی مادرش دارد. برخی تحلیلگران نیز ویژگیهایی از اختلال طیف اوتیسم را در شخصیت فارست شناسایی کردهاند، از جمله سادگی در تعاملات اجتماعی، تمرکز شدید بر علایق خاص (مانند پینگپنگ و چمنزنی) و پایبندی به اصول و قولهایش.
در نقطه مقابل فارست، شخصیت جنی کوران با بازی رابین رایت، تراژدی تأثیرات بلندمدت ترومای دوران کودکی را به تصویر میکشد. جنی که در کودکی مورد آزار جنسی پدرش قرار گرفته، الگوی دلبستگی ناایمن (احتمالاً از نوع اجتنابی یا مضطرب) را در روابط خود تکرار میکند. او به طور مداوم از عشق باثبات و بیقید و شرط فارست فرار میکند و به سمت روابط آشفته و آسیبزا کشیده میشود. این رفتار را میتوان نوعی “اجبار به تکرار” (Repetition Compulsion) فرویدی دانست که در آن فرد ناخودآگاه موقعیتهای تروماتیک گذشته را در زمان حال بازسازی میکند.
سفر جنی در طول فیلم، بازتابی از جنبشهای ضدفرهنگی دهه 60 و 70 میلادی است؛ از سبک زندگی هیپی و مصرف مواد مخدر گرفته تا فعالیتهای ضد جنگ. با این حال، این جستجو برای آزادی و معنا، در نهایت او را به پوچی و ناامیدی بیشتر میرساند. او نمادی از نسلی است که در تلاش برای یافتن هویت خود در دنیایی متلاطم، مسیرهای خودتخریبی را در پیش میگیرد. بازگشت نهایی او به فارست و پذیرش عشق او، نشاندهنده تلاشی برای التیام زخمهای عمیق گذشته و یافتن آرامش در پناه یک دلبستگی ایمن است، هرچند این التیام دیر و کوتاه حاصل میشود.
شخصیت ستوان دن تیلور با بازی گری سینایس، یکی از دقیقترین و تأثیرگذارترین تصویرسازیهای سینمایی از “اختلال استرس پس از سانحه” (PTSD) است. ستوان دن که از خاندانی با سابقه نظامی پرافتخار میآید، سرنوشت خود را در کشته شدن با افتخار در میدان نبرد میبیند. زمانی که فارست او را از مرگ حتمی در جنگ ویتنام نجات میدهد، اما او پاهای خود را از دست میدهد، دنیای ستوان دن فرو میریزد.
علائم PTSD در او به وضوح قابل مشاهده است: خشم شدید، احساس گناه بازمانده، افکار خودکشی، سوءمصرف الکل، انزوای اجتماعی و ناتوانی در کنار آمدن با زندگی جدیدش به عنوان یک معلول. رویارویی او با فارست در نیویورک، نقطه عطفی در مسیر بهبودی اوست. سادگی و پذیرش بیقید و شرط فارست، به تدریج به ستوان دن کمک میکند تا با ترومای خود روبرو شود. در نهایت، در سکانس طوفان دریا، ستوان دن با “خدا” و سرنوشت خود به جدال برمیخیزد و پس از آن به آرامش و پذیرش میرسد. موفقیت او در کسبوکار میگو و ازدواجش، نمادی از رستگاری و یافتن معنای جدیدی برای زندگی پس از فاجعه است.
“فارست گامپ” سرشار از مضامین اگزیستانسیالیستی است. سوال کلیدی فیلم که با نماد “پر” در ابتدا و انتهای آن مطرح میشود، این است که آیا زندگی ما توسط سرنوشت از پیش تعیین شده است یا ما با انتخابهای خود مسیرمان را میسازیم؟ (“Is it destiny, or is it just happening by chance?”) فارست به نظر میرسد بدون آنکه خودآگاهانه انتخاب کند، در جریان زندگی قرار میگیرد و به موفقیتهای بزرگی دست مییابد. در مقابل، جنی و ستوان دن به شدت در تلاش برای کنترل سرنوشت خود هستند، اما اغلب با شکست و رنج مواجه میشوند.
فیلم به جای ارائه یک پاسخ قطعی، این دو دیدگاه را در هم میآمیزد. شاید پیام فیلم این باشد که زندگی ترکیبی از هر دو است؛ ترکیبی از شانس، تقدیر و انتخابهای فردی. فارست با پذیرش سادهلوحانه آنچه زندگی برایش به ارمغان میآورد و با عمل کردن بر اساس ارزشهای بنیادین خود (وفاداری، صداقت و پشتکار)، به نوعی بر سرنوشت خود تأثیر میگذارد. او به ما یادآوری میکند که شاید معنای زندگی نه در تحلیلهای پیچیده و تلاش برای کنترل همه چیز، بلکه در زیستن کامل لحظه حال و وفادار ماندن به خود و عزیزانمان نهفته باشد.
در پایان، “فارست گامپ” یک کلاس درس روانشناسی است که به زبانی ساده و قابل فهم، پیچیدهترین جنبههای روان انسان را به تصویر میکشد. این فیلم به ما نشان میدهد که چگونه تجربیات کودکی، شخصیت ما را شکل میدهد، چگونه عشق میتواند نیرویی التیامبخش یا ویرانگر باشد، و چگونه انسانها در مواجهه با تروما و سختیها، قادر به یافتن راههایی برای بقا، رشد و رستگاری هستند.