یک کارآموز جوان اف.بی.آی برای کمک به دستگیری یک قاتل سریالی دیگر – دیوانهای که پوست قربانیانش را از تن جدا میکند – باید از یک قاتل آدمخوار، زندانی و بسیار فریبکار کمک بگیرد.
«سکوت برهها» یک فیلم معمولی دربارهی تعقیب یک قاتل سریالی نیست؛ بلکه یک سفر روانشناختی به درون ذهن سه شخصیت اصلی است: کلاریس استرلینگ، دکتر هانیبال لکتر و جیم گامب (بیل بوفالو). قدرت فیلم در نمایش پویاییهای روانی میان این سه نفر و کاوش در مفاهیمی چون تروما، هویت و سایکوپاتی نهفته است.
کلاریس قلب تپنده و وجدان اخلاقی فیلم است. تحلیل روانشناختی او بر محورهای زیر استوار است:
لکتر صرفاً یک شرور نیست؛ او تجسمی از یک سایکوپات باهوش، کنترلشده و دارای یک نظام اخلاقی منحصر به فرد (و البته وحشتناک) است.
اگر لکتر شرارتِ کنترلشده و هوشمندانه است، بیل بوفالو شرارتِ بینظم، آسیبدیده و ناشی از نفرت است.
این رابطه هستهی روانشناختی فیلم است. کلاریس ناخودآگاه در لکتر یک “مرجع قدرت” و شاید یک “جانشین پدر” (یک پدر بسیار ترسناک) میبیند (انتقال). لکتر نیز در کلاریس، کنجکاوی، هوش و نوعی احترام را مییابد که در دیگران ندیده است. او به نوعی از کلاریس “محافظت” میکند (مثلاً با کشتن میگز پس از توهین به کلاریس) و او را در مسیر رشدش هدایت میکند. این یک رابطهی پیچیدهی استاد-شاگردی و درمانگر-بیمار است که در تاریکترین بستر ممکن شکل میگیرد.
این استعاره، همانطور که پیشتر ذکر شد، به ترومای حلنشدهی کلاریس اشاره دارد. نجات کاترین مارتین به معنای موفقیت در کاری است که در کودکی از انجام آن عاجز بود. در پایان فیلم، وقتی لکتر از کلاریس میپرسد “آیا برهها ساکت شدهاند؟”، او به دنبال این است که بداند آیا کلاریس به آرامش درونی و رستگاری رسیده است یا خیر.
«سکوت برهها» یک شاهکار روانشناختی است زیرا به جای تمرکز صرف بر جنایت، بر “انگیزههای روانی” جنایتکار و قهرمان تمرکز میکند. فیلم نشان میدهد که مرز بین شکارچی و شکار، درمانگر و بیمار، و خیر و شر میتواند بسیار باریک و پیچیده باشد. موفقیت کلاریس نه در استفاده از زور، بلکه در به کارگیری هوش هیجانی، همدلی و شجاعت برای رویارویی با تاریکترین جنبههای روان انسان (هم در دیگران و هم در خودش) است. این فیلم مطالعهای عمیق دربارهی این است که چگونه زخمهای گذشته، شخصیت امروز ما را شکل میدهند و چگونه رستگاری، اغلب در گرو مواجهه با همان هیولاهایی است که از آنها میترسیم.