در دنیای پیچیده روانشناسی، درک اینکه چگونه با خواستههایمان کنار بیاییم و همزمان به اهداف بلندمدتمان پایبند باشیم، همواره موضوعی جذاب و مورد بحث بوده است. مقالهای که در ادامه به معرفی نویسندگان آن میپردازیم، با نگاهی نو به این چالش قدیمی، به بررسی “زیادهروی انطباقی” در خودکنترلی از طریق یک تحلیل هزینه-فایده چندسطحی میپردازد و دیدگاههای متعارف را به چالش میکشد
نویسندگان
* Lile Jia: گروه روانشناسی، دانشگاه ملی سنگاپور، سنگاپور، سنگاپور
* Edward R. Hirt: گروه علوم روانشناسی و مغز، دانشگاه ایندیانا بلومینگتون، بلومینگتون، ایندیانا
* Michal Nowak: موسسه روانشناسی، دانشگاه یاگیلونیا در کراکوف، کراکوف، لهستان
مجله:
* Psychological Inquiry
تاریخ انتشار آنلاین: ۲۹ سپتامبر ۲۰۱۹
زیادهروی انطباقی در خودکنترلی: تحلیلی چندسطحی از هزینه و فایده
مقدمهای بر یک دیدگاه نوین در خودکنترلی
مفهوم خودکنترلی معمولاً با پرهیز و اجتناب از وسوسهها گره خورده است. این دیدگاه سنتی بر این باور است که برای دستیابی به اهداف بلندمدت، باید با جدیت در برابر لذتهای آنی مقاومت کرد. با این حال، تحقیقات اخیر این خرد متعارف را به چالش میکشند و استدلال میکنند که انگیزه اجتناب همیشه برتر از انگیزه رویکرد نیست. با تحلیل سلسلهمراتب خودتنظیمی در سه سطح – سیستمی، استراتژیک و تاکتیکی – مزایای انگیزه اجتناب هم از نظر پیامدهای روانشناختی و هم فرآیندها نشان داده شده است. نتیجهگیری این است که بهتر بودن انگیزه رویکرد یا اجتناب به سطح سلسلهمراتب، نوع پیامدهای مدنظر و تناسب با عوامل فردی و موقعیتی بستگی دارد.
در این مطلب، با الهام از این کار، این تحلیل چندسطحی در حوزه خودکنترلی به کار گرفته میشود. هدف، به چالش کشیدن این دیدگاه رایج است که اجتناب از وسوسهها همواره بهترین راه برای مدیریت تعارضات خودکنترلی است. ابتدا شواهد اخیر بررسی میشوند که نشان میدهند برخی از زیادهرویها در انحرافات لذتجویانه (یک عمل رویکردی واضح) میتوانند برای پیگیری اهداف بلندمدت انطباقی باشند. سپس، با در نظر گرفتن خودکنترلی در سطوح مختلف خودتنظیمی، این خط فکری جدید با خرد متعارف آشتی داده میشود. اگرچه هر نوع زیادهروی ممکن است در سطح تاکتیکی ناسازگار تلقی شود، اما میتواند در سطوح استراتژیک و سیستمی به نفع پیگیری اهداف بلندمدت باشد. ارزیابی کلی انطباقی بودن زیادهروی باید بر اساس یک تحلیل هزینه-فایده چندسطحی صورت گیرد.
اجتناب از وسوسه در خودکنترلی: یک سنت دیرینه
خودکنترلی به تنظیم خودخواسته افکار و رفتارها مطابق با اهداف، ارزشها و استانداردهای پایدار اطلاق میشود. به طور سنتی، بازداری تلاشگرانه به عنوان جزء اصلی خودکنترلی در نظر گرفته شده است. خودکنترلی شامل اجتناب هوشیارانه از وسوسهها است، فرآیندی که نیازمند بازداری از تکانهها با صرف منابع است. تلاشهای اخیر درک ما را از خودکنترلی گسترش دادهاند، اما همچنان بر اجتناب و بازداری از وسوسهها متمرکز بودهاند. یک خط پژوهشی، راههای بیدردسر سرکوب تکانههای وسوسهانگیز را بررسی میکند. با توجه به اینکه وسوسهها هم توسط سیستم انگیزشی رویکرد (به دلیل ماهیت لذتبخششان) و هم اجتناب (به دلیل عدم تطابق با اهداف بلندمدت) تنظیم میشوند، فعالسازی خودکار تنظیم اجتناب میتواند به بازداری تکانهها کمک کند. ذهنیت انتزاعی و سطح بالا، ارتباط نامتقارن وسوسه-هدف که وسوسهها را مهار و اهداف بلندمدت را فعال میکند، و انگیزه “خواستن” در مقابل “مجبور بودن” همگی نشان دادهاند که ارزیابیهای منفی از وسوسهها را افزایش داده و منجر به اجتناب موفقتر میشوند. کارهای دیگر بر کنترل آیندهنگر برای کمک به اجتناب تمرکز دارند، مانند حذف پیشگیرانه وسوسهها از محیط. ظاهراً، تا زمانی که فرد از وسوسهها اجتناب کند، میتواند در خودکنترلی موفق باشد.
شواهدی برای زیادهروی انطباقی: فراتر از پرهیز مطلق
با این حال، برخی یافتههای تجربی نشان میدهند که اجتناب از وسوسهها ممکن است همیشه انطباقی نباشد. محققان حوزه رژیم غذایی مدتهاست که اثربخشی رویکرد پرهیز مطلق را زیر سوال بردهاند.
-
پارادوکس فرانسوی و رژیمهای انعطافپذیر: “پارادوکس فرانسوی” نشان میدهد که اگرچه فرانسویها کمتر از آمریکاییها نگران رژیمهای غذایی قاعدهمند هستند، اما خود را سالمخوارتر میدانند و به طور عینی حداقل به اندازه آمریکاییها سالم هستند (اگر نه سالمتر). این الگو در تحقیقات مربوط به رژیمهای غذایی محدودکننده نیز مشاهده میشود. افرادی که به طور سفت و سخت مصرف غذا را محدود میکنند، اغلب در تنظیم رژیم غذایی خود ناموفق هستند. کنترل سفت و سخت با نگرانیهای بیش از حد در مورد اندازه و شکل بدن، اختلالات خلقی، دورههای پرخوری مکرر و شاخص توده بدنی (BMI) بالاتر مرتبط است. در مقابل، افرادی که کنترل انعطافپذیرتری دارند (یعنی اجازه زیادهرویهای گاهبهگاه را میدهند) اضطراب و افسردگی کمتری در مورد خوردن، دورههای پرخوری کمتر، BMI پایینتر و پاسخدهی بیشتری به برنامههای کاهش وزن نشان میدهند. اکنون در میان محققان اتفاق نظر وجود دارد که محدودیتهای شدید باید به عنوان یک استراتژی بلندمدت برای مدیریت وزن کنار گذاشته شوند و در عوض، تغذیه متعادل با درجهای از انعطافپذیری در مصرف غذا توصیه میشود. بنابراین، برخی زیادهرویها نه تنها قابل تحمل، بلکه به طور فعال تشویق میشوند.
-
خود-مجوزدهی عملکردی: تحقیقات اخیر شروع به بررسی چگونگی گنجاندن زیادهروی در برنامه پیگیری هدف کردهاند. برای اینکه زیادهروی انطباقی باشد، تحقیقات در مورد خود-مجوزدهی نشان میدهد که باید به عنوان بخشی از استراتژی کلی برای پایبندی به هدف گنجانده شود. خود-مجوزدهی به “عمل بهانهتراشی برای رفتار نامطلوب خود قبل از انجام واقعی آن، به طوری که شکست احتمالی برای خود فرد قابل قبول شود” اشاره دارد. اگرچه خود-مجوزدهی در ابتدا به عنوان یک سبک تفکر ناکارآمد که منجر به شکست خودکنترلی میشود مفهومسازی شده بود، تحقیقات نوعی خود-مجوزدهی عملکردی را در زمینه رژیم غذایی شناسایی کردهاند. خود-مجوزدهی عملکردی توجیهاتی برای نقض رژیم غذایی به عنوان وسیلهای برای تسهیل موفقیت بلندمدت در پیگیری اهداف رژیمی فرد ارائه میدهد. به این ترتیب، انحرافات از رژیم غذایی به جای شکست در پیگیری هدف، به عنوان وسیلهای برای موفقیت در پیگیری هدف رژیمی تلقی میشوند. نشان داده شده است که خود-مجوزدهی عملکردی و ناکارآمد ساختارهای متمایزی هستند و خود-مجوزدهی عملکردی مصرف میانوعده کمتر را پیشبینی میکند.
-
انحرافات لذتجویانه برنامهریزیشده: هنگامی که زیادهروی در وسوسهها در برنامه کلی پیگیری هدف گنجانده شود، مزایای عاطفی و انگیزشی برای پایبندی بلندمدت به هدف به همراه دارد. در یک مطالعه، شرکتکنندگان در رژیم غذایی به طور تصادفی به دو گروه تقسیم شدند: یک برنامه تلاش مستقیم یا یک برنامه تلاش متناوب. برنامه تلاش مستقیم نیازمند پایبندی مداوم به یک رژیم غذایی سخت بود. برنامه تلاش متناوب همان رژیم غذایی را تجویز میکرد، با این تفاوت که در پایان هر هفته، شرکتکنندگان مجاز بودند هر چه میخواهند بخورند. این زیادهروی برنامهریزیشده منجر به تجربه لذتبخشتری از پیگیری هدف شد. همچنین، آنها انگیزه قویتری برای پیگیری هدف رژیمی در پایان برنامه گزارش کردند. این الگو هم زمانی که شرکتکنندگان به طور ذهنی پیروی از برنامههای رژیمی را شبیهسازی میکردند و هم زمانی که واقعاً از برنامهها پیروی میکردند مشاهده شد. نتایج مشابهی زمانی که شرکتکنندگان برای پیگیری اهداف مختلف فراتر از حوزه رژیم غذایی برنامهریزی میکردند، یافت شد.
-
زیادهروی استراتژیک در دانشجویان موفق: تحقیقاتی بررسی کردهاند که چگونه دانشجویان تعارض بین پیگیری تحصیلی و لذت بردن از ورزشهای دانشگاهی پرطرفدار را حل میکنند. سه ویژگی زیادهروی استراتژیک شناسایی شد – حساسیت به فرصت، برنامهریزی جبرانی و مشارکت فعال – و دریافتند که دانشجویان با معدل بالا بیشتر احتمال دارد هر سه این ویژگیها را نشان دهند. اولاً، دانشجویان با معدل بالا به کیفیت فرصت برای زیادهروی حساستر بودند. آنها تمایل کمتری به شرکت در فعالیتهای مرتبط با بازی داشتند زمانی که هزینههای زیادی برای مطالعه ایجاد میکرد اما تمایل بیشتری به زیادهروی داشتند زمانی که هزینههای کمی برای مطالعه ایجاد میکرد. دوماً، دانشجویان با معدل بالا بیشتر احتمال داشت که زیادهروی خود را در برنامهریزی تحصیلی خود جبران کنند. در نهایت، زمانی که دانشجویان واقعاً زیادهروی میکردند، به طور فعال در فعالیتهای مرتبط با بازی شرکت میکردند.
تحلیل زیادهروی در سطوح مختلف خودتنظیمی
این خط جدید تحقیقاتی به نظر میرسد با تأکید سنتی بر اجتناب سختگیرانه از وسوسه در تناقض است. تحلیل ارائه شده توسط برخی محققان چارچوب مفیدی برای حل این تناقض آشکار ارائه میدهد. در ادامه، اثرات بالقوه زیادهروی را در سطوح مختلف سلسلهمراتب خودتنظیمی بررسی میکنیم.
-
هزینهها در سطح تاکتیکی: تاکتیکها به عنوان تحققهای خاص زمینهای رفتارهای پیگیری هدف تعریف میشوند. در این سطح، هرگونه زیادهروی ممکن است برای پیگیری اهداف بلندمدت ناسازگار تلقی شود. زیادهروی در وسوسههای لذتبخش، زمان و منابع محدودی را از پیگیری اهداف بلندمدت میگیرد. زیادهروی، همچنین وسوسهها را در محیط فوری در دسترس قرار میدهد، که چالشی برای کنترل بازدارنده ایجاد میکند. حضور وسوسهها همچنین ممکن است جایگزینهای جذابی را برای عملکرد وظیفهای تلاشگرانه نشان دهد. در نهایت، تجربه وسوسهها میتواند انگیزه لحظهای برای اقدامات همسو با پیگیری بلندمدت را کاهش دهد.
-
مزایا در سطح استراتژیک: پیگیری هدف نیازمند تعهد پایدار در یک دوره طولانی است. بنابراین، در سطح استراتژیک، گنجاندن رویکرد به وسوسهها به عنوان بخشی از یک استراتژی بلندمدت برای پیگیری هدف میتواند مزایای متعددی داشته باشد. اولاً، فرد را از یک استراتژی پرهیز ناسازگار که همه موارد زیادهروی را به عنوان شکست خودکنترلی تلقی میکند، رها میسازد. تفسیر هرگونه لغزش در خودکنترلی به عنوان تهدیدی برای پیگیری هدف، یک ذهنیت ناسازگار است. این “اثر چه جهنمی؟” میتواند منجر به قطع کامل پیگیری هدف شود. از سوی دیگر، زمانی که زیادهروی به عنوان وسیلهای برای پیگیری هدف انتظار میرود، انحرافات لذتجویانه احتمالاً به گونهای تفسیر میشوند که به پیگیری هدف کمک میکنند. دوماً، زمانی که زیادهرویها به طور استراتژیک پس از پیگیری پایدار هدف قرار میگیرند، میتوانند به عنوان پاداشی برای موفقیت در اهداف فرعی در نظر گرفته شوند. این “پیروزیهای کوچک” میتوانند به فرد احساس پیشرفت و خودکارآمدی بدهند. در نهایت، یک استراتژی که زیادهروی را در بر میگیرد، پیگیری هدف را کمتر خستهکننده و به تجربهای مثبتتر تبدیل میکند.
-
مزایا در سطح سیستمی: در سطح سیستمی، که در آن افراد نگران اهداف کلی هستند، زیادهروی استراتژیک از منظر پیگیری چندگانه اهداف، مزایای واضحی دارد. نظریههای پیگیری چندگانه اهداف بیان میکنند که هرگونه پیگیری هدف در زمینه اهداف جایگزین و گاهی رقیب رخ میدهد. در نتیجه، حل تعارضات هدف همیشه به معنای ترویج یک هدف بر اهداف دیگر نیست، بلکه به معنای به حداکثر رساندن مزایای کلی از پیگیریهای متعدد است. گنجاندن زیادهرویهای گاهبهگاه یا استراحت در تلاش برای هدف به افراد اجازه میدهد تا از وضعیتهای مطلوب جایگزین بهرهمند شوند. توانایی ایجاد تعادل بین پیگیریهای مختلف هدف میتواند به طور غیرمستقیم از طریق رضایت از زندگی به نفع پیگیری یک هدف کانونی بلندمدت باشد.
پیامدهای تحلیل هزینه-فایده چندسطحی برای زیادهروی انطباقی
نتیجهگیری فوری از این تحلیل این است که زیادهروی، یا یک تمایل رویکردی، همیشه برای خودکنترلی بد نیست. زیادهروی در وسوسه زمانی انطباقی است که مزایا در سطوح استراتژیک و سیستمی بر هزینهها در سطح تاکتیکی غلبه کنند. این تحلیل هزینه-فایده چندسطحی از زیادهروی انطباقی نه تنها درک ما را از ادبیات موجود غنیتر میکند، بلکه به ما امکان میدهد پیشبینی کنیم که چگونه، چه کسی، چه زمانی و چه نوع زیادهروی باید برای هدف زیادهروی انطباقی و استراتژیک به کار گرفته شود.
-
چگونه (چقدر) زیادهروی کنیم؟
- زیادهروی گاهبهگاه: به طور کلی، زیادهرویها در انحرافات کوتاهمدت باید به ندرت و در مقادیر کم اتفاق بیفتند. برای اینکه زیادهرویها انطباقی باشند، مزایا در سطوح استراتژیک یا سیستمی باید بیش از جبران زمان از دست رفته باشند.
- برنامهریزی استراتژیک: برنامهریزی استراتژیک که هزینهها را کاهش و مزایا را افزایش میدهد، میتواند ارزش انطباقی زیادهرویهای گاهبهگاه را افزایش دهد. برای کاهش هزینههای زیادهروی، افراد باید به ویژه در تعیین زمانی که زیادهرویها کمترین هزینه را برای پیگیری هدف بلندمدتشان ایجاد میکنند، حساس باشند. مزایای زیادهرویها را میتوان با موقعیتیابی استراتژیک تقویت کرد.
- چه کسی میتواند زیادهروی کند؟ این تحلیل هزینه-فایده نشان میدهد که افراد ممکن است در ظرفیت خود برای بهرهمندی از زیادهروی انطباقی متفاوت باشند. اینکه آیا افراد میتوانند طبق برنامه خود رفتار کنند و در نتیجه هزینههای زیادهروی را پایین نگه دارند، به توانایی آنها در قطع درگیری با زیادهروی بستگی دارد. پیشبینی میشود افرادی که در قطع درگیری با زیادهروی بهتر عمل میکنند، بیشتر از کسانی که بدتر عمل میکنند، از زیادهروی انطباقی سود میبرند.
- چه زمانی زیادهروی کنیم؟ آیا باید برنامهریزی شده باشد؟ یک موضوع مشترک در تحقیقات اخیر در مورد زیادهروی انطباقی این است که زیادهروی باید از قبل برنامهریزی شود. در مورد زیادهروی گاهبهگاه که به صورت موقت یا پس از وقوع رخ میدهد چطور؟ تحلیل نشان میدهد که اگرچه چنین زیادهروی ممکن است مزایای حاصل از ساختار استراتژیک یک برنامه تلاش برای هدف را فراهم نکند، اما میتواند برخی مزایای بالقوه عاطفی و انگیزشی را ارائه دهد.
- نوع زیادهروی اهمیت دارد: همه زیادهرویها یکسان ایجاد نشدهاند؛ برخی از انواع زیادهرویها بیشتر احتمال دارد انطباقی باشند. برای کاهش هزینههای زیادهرویهای گاهبهگاه، انحرافات نباید از نظر لذتبخشی بسیار قوی باشند. در موارد شدید، لذت غریزی میتواند اهداف و اولویتهای فرد را به طور کامل تغییر دهد. در مقابل، زیادهرویهایی که شامل ورزش بدنی یا تعامل اجتماعی هستند ممکن است به ویژه انطباقی باشند زیرا مزایا را در سطح سیستمی افزایش میدهند.
پیامدهایی برای درک چندسطحی از خودکنترلی
کاربرد این چارچوب در مورد زیادهروی انطباقی، اهمیت مفهومسازی خودکنترلی از منظر چندسطحی را برجسته میکند. یک دیدگاه چندسطحی از خودکنترلی بر تحلیل هزینه-فایده در سطوح مختلف تمرکز دارد. هزینهها در سطح تاکتیکی نباید به عنوان شکست خودکنترلی برچسبگذاری شوند اگر مزایا در سطوح بالاتر بیش از جبران آنها باشند. مزیت یک دیدگاه چندسطحی سهگانه است: اول، به ما کمک میکند تا بهتر درک کنیم و پیشبینی کنیم که چگونه کنترل انعطافپذیر و زیادهرویهای گاهبهگاه انطباقی هستند. دوم، تحقیقات را در مورد ویژگیهای نادیده گرفته شده که ممکن است خودکنترلی مؤثر را تسهیل کنند، تشویق میکند. سوم، به ما امکان میدهد گام اولیهای به سوی این شناخت برداریم که لذت کوتاهمدت لذتجویانه با پیگیری موفقیتآمیز اهداف بلندمدت در هم تنیده است.
نتیجهگیری: تعادلی میان رویکرد و اجتناب
به کارگیری چارچوب چندسطحی در زمینه خودکنترلی بسیار ثمربخش بوده است. این چارچوب امکان میدهد تناقض آشکار بین تأکید سنتی بر اجتناب و ادبیات نوظهور در مورد زیادهروی انطباقی حل شود. علاوه بر این، این چارچوب امکان پیشبینیهای جدیدی در مورد زیادهروی انطباقی و ارائه پیشنهاد اولیهای برای یک دیدگاه چندسطحی از خودکنترلی را فراهم میکند. هنگامی که مطالعه معروف مارشمالو را دوباره بررسی میکنیم، کودکان در واقع به طور موقت از یک مارشمالو اجتناب میکردند تا بتوانند در آیندهای نه چندان دور به دو مارشمالو (یعنی چیزی بهتر) نزدیک شوند. به عبارت دیگر، رویکرد و اجتناب همیشه باید دست در دست هم باشند. تعادل واضحی بین این دو، به جای نادیده گرفتن کامل یکی بر دیگری، باید توصیه شود.
لینک مقاله در این زیر قرار داده شده است