این مطالعه نشان میدهد وقتی میکروبهای روده کودکان «پرشور و برونگرا» به موشها منتقل میشود، رفتار جستجوگرانه در موشها افزایش مییابد. به زبان ساده: ترکیب میکروبی روده احتمالاً در «میزان جرأتِ مواجهه با دنیا» نقش دارد. این یافتهها دریچهای تازه به روی درک ما از محور روده-مغز (Gut-Brain Axis) و ریشههای زیستی شخصیت باز میکند.
ماجرا از کجا شروع شد؟ تست حبابها و شکار شخصیت
پژوهشگران در قالب پروژه بزرگ «فینبرِین» (FinnBrain)، سراغ کودکان نوپا (حدود ۳۰ ماهه) رفتند تا ریشههای خلقوخو (Temperament) را بررسی کنند. ابزار آنها یک آزمون آزمایشگاهی استاندارد و جذاب به نام «تکلیف حبابها» بود.
در این آزمایش، کودکان در مواجهه با حبابسازها مشاهده میشدند. از آنها خواسته میشد که حبابها را با دست، پا و آرنج بترکانند. روانشناسان با دقت واکنشهای هیجانی و رفتاری آنها را کدگذاری کردند و کودکان را در دو طیف اصلی قرار دادند:
-
کودکان پرشور (Exuberant): بچههایی با هیجان مثبت بالا، اجتماعی، کممهار و مشتاق به نزدیک شدن به محرکهای جدید.
-
کودکان بازداریشده (Inhibited): بچههایی محتاط، ترسو در برابر تازگی و متمایل به عقبنشینی.
سپس از این کودکان نمونه مدفوع گرفته شد تا پروفایل میکروبی روده آنها استخراج شود. در نهایت، نمونههای ۴ کودک از هر گروه (جمعاً ۸ اهداکننده) که از نظر سلامت جسمی کاملاً سالم بودند، برای مرحله اصلی آزمایش انتخاب شدند.
سفر میکروبها: از روده کودک به بدن موش
برای اینکه بفهمند آیا میکروبها واقعاً علت تغییر رفتار هستند یا نه، محققان از روش «پیوند میکروبیوم مدفوع» (FMT) استفاده کردند.
آنها گروهی از موشهای جوان آزمایشگاهی را انتخاب کردند و ابتدا با آنتیبیوتیک و شستشو، رودهشان را از باکتریهای قبلی پاکسازی کردند. سپس به این موشها، باکتریهای روده کودکان «پرشور» یا «بازداریشده» را خوراندند.
سوال اصلی این بود: آیا موشهایی که باکتریهای بچه شیطونها را گرفتهاند، رفتار متفاوتی نسبت به موشهایی که باکتریهای بچه خجالتیها را گرفتهاند، نشان میدهند؟
نتیجه اول: موشهای کنجکاوتر
بعد از پیوند، موشها وارد مجموعهای از تستهای رفتاری شدند. برجستهترین تفاوت در «آزمون تختهسوراخ» (Hole Board Test) دیده شد.
این آزمون برای سنجش کنجکاوی و تمایل به اکتشاف است. موش در صفحهای پر از سوراخ قرار میگیرد و تعداد دفعاتی که سرش را داخل سوراخها میکند، شمرده میشود.
نتیجه شگفتانگیز بود: موشهایی که میکروبیوم کودکان پرشور را دریافت کرده بودند، به طرز معناداری بیشتر از بقیه گروهها سرشان را در سوراخها فرو میبردند. این یعنی میکروبهای روده توانسته بودند رفتار «اکتشاف فعال» و جستجوگری را در حیوان تقویت کنند. جالب اینکه این تغییر ربطی به سطح انرژی کلی یا اضطراب اجتماعی نداشت؛ دقیقاً خودِ مولفه «کنجکاوی و اکتشاف» بود که تغییر کرده بود.
نتیجه دوم: ردپای دوپامین در مغز
اما در سمت دیگر ماجرا، میکروبهای کودکان «بازداریشده» چه کردند؟
در ظاهر رفتار موشهای این گروه تفاوت چشمگیری با گروه کنترل نداشت، اما وقتی محققان به سراغ مغز آنها رفتند، ماجرا جالب شد. آنالیز بافت مغز نشان داد که در ناحیه استریاتوم (Striatum)، بیان ژنهای مربوط به مسیرهای دوپامینی کاهش یافته است.
دوپامین سوخت اصلی سیستم پاداش و انگیزه در مغز است. وقتی سیستم دوپامینی در استریاتوم کمکار شود، تمایل موجود زنده برای جستجوی پاداش و رفتارهای اکتشافی کم میشود. این یافته مکانیسم احتمالی را توضیح میدهد: میکروبهای روده کودکان بازداریشده، سیگنالهایی میفرستند که در نهایت باعث میشود سیستم دوپامینی مغز «کمرمقتر» کار کند و شاید همین مکانیزم، ریشه زیستی احتیاط و عقبنشینی در این تیپ شخصیتی باشد.
در دنیای واقعی انسانها چه خبر است؟
البته پژوهشگران خودِ کودکان را هم فراموش نکردند. آنها سعی کردند ببینند آیا در جمعیت بزرگ کودکان، باکتری خاصی مستقیماً با ویژگی «پرشوری» در ارتباط است؟
پاسخ در انسانها پیچیدهتر بود. هیچ الگوی کلی و سادهای پیدا نشد که بگوید «این باکتری مساوی با برونگرایی است». اما در تحلیلهای دقیقتر، یک گونه خاص از باکتریهای کلستریدیوم (Clostridium species AM29 11AC) با نمرات بالاتر شورمندی در کودکان مرتبط بود.
این نشان میدهد که در انسان، به دلیل تنوع رژیم غذایی، محیط زندگی و ژنتیک، رابطه روده و شخصیت خطی نیست؛ اما اثرگذاری آن غیرقابل انکار است.
پیام نهایی برای والدین و روانشناسان
این پژوهش چند پیام کلیدی دارد:
-
شخصیت فقط در «سر» نیست: ما عادت کردهایم خلقوخو را صرفاً محصول مغز و تربیت بدانیم. این مطالعه یادآوری میکند که بدن ما یک کل یکپارچه است. باکتریهای روده در گفتگوی مداوم با مغز هستند و میتوانند بر نحوه مواجهه کودک با دنیا اثر بگذارند.
-
اهمیت سبک زندگی: اگرچه نمیتوانیم با خوردن یک کپسول پروبیوتیک شخصیت کودک را عوض کنیم، اما سلامت روده (که با تغذیه سالم، فیبر کافی، بازی در خاک و طبیعت و مصرف منطقی آنتیبیوتیکها حاصل میشود) میتواند زیربنای رشد عصبی سالمتری باشد.
-
پیچیدگی رشد: ویژگیهایی مثل «شجاعت» یا «خجالتی بودن» ترکیبی از ژنتیک، محیط، تربیت و حالا میدانیم، میکروبیوم هستند.
این یافتهها هنوز در ابتدای راه هستند، اما افقهای جدیدی را برای درک بهتر تفاوتهای فردی کودکان پیش روی ما میگذارند. شاید روزی در کنار مشاورههای تربیتی، «تغذیه دوستدارِ مغز» هم بخشی از راهکارهای تقویت اعتمادبهنفس و پویایی در کودکان باشد.