مسئله «فرزند محبوب» یکی از قدیمیترین و حساسترین موضوعات در هر خانواده است. آیا والدین واقعاً بین فرزندان خود فرق میگذارند؟ و اگر چنین است، چه عواملی باعث میشود یک فرزند در نگاه والدین جایگاه ویژهتری پیدا کند؟ این سؤالات دیگر تنها در محدوده گفتگوهای خانوادگی باقی نمانده و علم روانشناسی به طور جدی به آن پرداخته است. بهتازگی، یک پژوهش فراتحلیلی (meta-analysis) گسترده و معتبر که در نشریه
Psychological Bulletin منتشر شده، تلاش کرده تا با بررسی دهها مطالعهی پیشین، به این پرسشها پاسخ دهد. این تحقیق که توسط الکساندر سی. جنسن و مککل ای. یورگنسن-ولز انجام شده، با تجمیع دادههای مربوط به بیش از ۱۹٬۰۰۰ شرکتکننده، به دنبال کشف الگوهای پنهان در «رفتار متفاوت والدین» (Parental Differential Treatment – PDT) است.
رفتار متفاوت والدین مفهومی فراتر از خوب یا بد بودن کلیِ روشهای فرزندپروری است؛ این مفهوم مشخصاً به تفاوت در شیوهی رفتار والدین با هر یک از فرزندانشان در یک خانواده اشاره دارد. اهمیت این موضوع زمانی مشخص میشود که بدانیم دههها تحقیق نشان داده است که این تفاوتها میتوانند پیامدهای جدی و بلندمدت برای رشد کودکان داشته باشند. فرزندانی که احساس میکنند محبوبیت بیشتری دارند، اغلب از سلامت روان بهتر، موفقیت تحصیلی بالاتر و مشکلات رفتاری کمتری برخوردارند، در حالی که فرزندان کمتر محبوب، در همین زمینهها با چالشهای بیشتری روبرو میشوند. این پژوهش با هدف شناسایی عواملی مانند ترتیب تولد، جنسیت، شخصیت و خلقوخو که ممکن است این رفتار متفاوت را پیشبینی کنند، انجام شده است.
جنسیت فرزندان: آیا دختران واقعاً محبوبترند؟
یکی از جذابترین و در عین حال پیچیدهترین یافتههای این تحقیق به جنسیت فرزندان مربوط میشود. نتایج به وضوح نشان میدهد که وقتی از خود والدین پرسیده میشود، آنها تمایل دارند گزارش دهند که با دخترانشان رفتار مطلوبتری دارند. این یعنی والدین، خودشان معتقدند که به دختران توجه ویژهتری میکنند. این یافته در نمونههای آمریکایی حتی قویتر از نمونههای اروپایی و کانادایی بوده است.
اما نکته کلیدی و ظریف ماجرا اینجاست: این تفاوت تنها در ادراک والدین وجود دارد. وقتی از خود فرزندان سؤال میشود، هیچ تفاوت معناداری در رفتار والدین بر اساس جنسیت گزارش نمیکنند. به عبارت دیگر، نه دختران احساس میکنند که محبوبترند و نه پسران حس میکنند که کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند.
محققان برای توضیح این پدیده به «مدل تأثیرات کودک» (Child Effects Model) اشاره میکنند؛ مدلی که معتقد است ویژگیهای خود کودک میتواند نوع خاصی از رفتار را در والدین برانگیزد. تحقیقات پیشین نشان داده است که دختران بهطور متوسط از «کنترل ارادی» (Effortful Control) بالاتری برخوردارند. این ویژگی ممکن است باعث شود که فرزندپروری برای دختران بهطور کلی «آسانتر» باشد و والدین این سهولت را به شکل یک ترجیح ناخودآگاه درک و گزارش کنند. ممکن است تفاوتهای رفتاری والدین آنقدر صریح و آشکار نباشد که فرزندان متوجه آن شوند، اما در ذهن خود والدین به عنوان یک تمایل ضمنی وجود داشته باشد.
شخصیت و خلقوخو: کلید ورود به قلب والدین
این فراتحلیل تأیید میکند که شخصیت یک کودک، یکی از قویترین پیشبینیکنندهها برای دریافت رفتار مطلوب از سوی والدین است. دو ویژگی شخصیتی به طور مشخص با محبوبیت بیشتر مرتبط بودند:
- وظیفهشناسی (Conscientiousness): کودکانی که وظیفهشناس، مسئولیتپذیر و منظم هستند، به طور کلی رفتار مطلوبتری از والدین خود دریافت میکنند. این مطلوبیت خود را به دو شکل نشان میدهد: اول اینکه این کودکان تعاملات مثبت بیشتری مانند محبت و صمیمیت را با والدین خود تجربه میکنند. دوم و مهمتر اینکه، آنها به طور قابل توجهی تعاملات منفی کمتری مانند درگیری و تعارض با والدین دارند. در واقع، تأثیر وظیفهشناسی در کاهش تعارضات حتی قویتر از تأثیر آن در افزایش تعاملات مثبت بود. به نظر میرسد این کودکان به دلیل آگاهی بیشتر از قوانین و حالات روحی خانواده، کمتر باعث ایجاد تنش میشوند.
- سازگاری (Agreeableness): دومین ویژگی شخصیتی کلیدی، سازگاری بود. کودکانی که سازگارتر، منعطفتر و اهل همکاری هستند نیز به طور متوسط محبوبیت بیشتری نزد والدین دارند. این کودکان احتمالاً با والدین خود کمتر مخالفت میکنند و بیشتر به دنبال جلب رضایت آنها هستند، که این امر فرآیند فرزندپروری را برای والدین آسانتر و لذتبخشتر میکند.
جالب است که این تحقیق هیچ ارتباط معناداری بین رفتار متفاوت والدین و سه ویژگی دیگر شخصیتی (گشودگی به تجربه، برونگرایی و روانرنجوری) پیدا نکرد.
معمای ترتیب تولد: استقلال برای بزرگترها، اما به چه قیمتی؟
برخلاف تصور عمومی که فرزندان کوچکتر همیشه محبوبترند، یافتههای این تحقیق تصویر پیچیدهتری را ترسیم میکند. اگرچه در نگاه اول یک گرایش بسیار ضعیف به نفع فرزندان کوچکتر دیده شد، اما با کنترل متغیرهای دیگر، این الگو از بین رفت.
الگوی اصلی در جای دیگری نهفته بود: در حوزه «کنترل و استقلال». نتایج نشان داد که والدین به طور مشخص به فرزندان بزرگتر خود استقلال بیشتری میدهند و کنترل کمتری روی آنها اعمال میکنند. این رفتار از دیدگاه رشدی کاملاً منطقی است، زیرا فرزندان بزرگتر معمولاً توانمندتر و پختهتر هستند. با این حال، همین رفتار متفاوت، هرچند منطقی، میتواند برای فرزند کوچکتر پیامدهای منفی داشته باشد. مطالعات نشان دادهاند که وقتی فرزندان کوچکتر احساس میکنند کنترل بیشتری روی آنها وجود دارد، ممکن است دچار کاهش عزت نفس و مشکلات رفتاری بیشتری شوند، زیرا ممکن است این تفاوت را «ناعادلانه» تلقی کنند.
نتیجهگیری: آگاهی، اولین گام بهسوی عدالت در خانواده
این فراتحلیل گسترده به ما یادآوری میکند که رفتار متفاوت والدین یک پدیده واقعی و چندبعدی است. این تحقیق نشان داد که تمایلات والدین میتواند تحت تأثیر جنسیت (از دیدگاه خودشان)، ویژگیهای شخصیتی (وظیفهشناسی و سازگاری) و ترتیب تولد (در حوزه استقلال) قرار گیرد.
مهمترین پیام این پژوهش برای والدین و متخصصان بالینی، افزایش آگاهی است. اگرچه تأثیرات یافتشده اغلب کوچک هستند، اما همین تفاوتهای جزئی در طول زمان میتوانند انباشته شده و بر سلامت روان و روابط خانوادگی تأثیر بگذارند. والدین با آگاهی از این تمایلات ناخودآگاه، میتوانند تلاش کنند تا رفتاری عادلانهتر با تمام فرزندان خود داشته باشند. متخصصان نیز میتوانند با در نظر گرفتن این پویاییها، به خانوادههایی که با چالشهایی مانند تعارضات بین خواهر و برادرها یا مشکلات رفتاری یک فرزند دستوپنجه نرم میکنند، کمک کنند. در نهایت، شناخت اینکه کدام فرزندان (پسران، فرزندان کوچکتر از نظر میزان کنترل، و کودکان کمتر وظیفهشناس و سازگار) ممکن است بیشتر در معرض خطر احساس کمتوجهی باشند، گامی حیاتی در جهت پرورش محیطی سالم و حمایتگر برای رشد همهی اعضای خانواده است.