۴ دی ۱۴۰۴

چگونه نبرد شخصی مارشا لینهان با بیماری روانی الهام‌بخش رفتاردرمانی دیالکتیکی (DBT) شد

چیا قراره بخونی

مارشا لینهان و تاریخچه پیدایش رفتاردرمانی دیالکتیکی

مارشا لینهان با خلق «رفتاردرمانی دیالکتیکی» (Dialectical Behavior Therapy یا همان DBT) دنیای روانشناسی را دگرگون کرد. احتمالاً نام DBT به گوشتان خورده است؛ شاید به‌عنوان یک درمانگر در دوره‌های آن شرکت کرده‌اید و یا شاید به‌عنوان مراجع، تأثیرات آن را به‌صورت دست‌اول تجربه کرده باشید. اما آنچه ممکن است ندانید این است که DBT نه در آزمایشگاه‌های آکادمیک، بلکه از دل تجربیات زیسته و دردناک خود مارشا در مواجهه با بیماری روانی متولد شده است.

در دهه ۱۹۶۰، سال‌ها پیش از آنکه DBT به‌عنوان یک روش درمانی شناخته‌شده و محترم مطرح شود، مارشا زن جوانی بود که با یک بیماری روانی شدید دست‌وپنج نرم می‌کرد. او از سنین پایین با رفتارهای خودآسیب‌رسان و تمایلات خودکشی درگیر بود و سال‌های زیادی را در بیمارستان‌های روانپزشکی سپری کرد. در آن دوران، او تحت درمان‌های سنگین و گاه خشنی قرار گرفت؛ از جمله شوک‌درمانی (ECT)، داروهای بسیار قوی و حتی حبس در اتاق‌های انفرادی. او خود می‌گوید که در ۱۷ سالگی، یکی از آشفته‌ترین و بدحال‌ترین بیماران بیمارستان بود.

تجربیات او به‌عنوان یک بیمار، اگرچه تروماتیک و آسیب‌زا بود، اما منجر به یک درک عمیق و سرنوشت‌ساز شد که مسیر حرفه‌ای او را برای همیشه تغییر داد: درمان‌های روانشناختی رایج در آن زمان، در کمک به بیماران دارای تمایلات خودکشی شکست می‌خوردند. در آن دوره، تمرکز اکثر درمان‌ها صرفاً بر «تغییر رفتار» بود. اما این رویکرد نمی‌توانست درد زیربنایی و طوفان هیجانی ویرانگری را که مارشا به‌عنوان یک دختر جوان تجربه می‌کرد، تسکین دهد.

مارشا لینهان در کتاب زندگی‌نامه خود با عنوان «ساختن زندگی‌ای که ارزش زیستن دارد: یک خاطره» (Building a Life Worth Living: A Memoir)، که در سال ۲۰۲۰ منتشر شد، لحظه‌ای از شفافیت و وضوح را توصیف می‌کند که در آن عهدی با خود بست: او سوگند خورد که خودش را از این جهنم نجات دهد و سپس بازگردد تا به دیگران کمک کند تا آن‌ها نیز راه نجات را بیابند.

نقطه عطف زندگی مارشا زمانی فرا رسید که او بیمارستان را ترک کرد و مدتی را در یک صومعه ذن (Zen) گذراند. در آنجا بود که او تمرین «پذیرش رادیکال» (Radical Acceptance) را آموخت. این مفهوم، که در عین سادگی عمیقاً زندگی‌بخش است، تفاوت فاحشی با درمان‌های متمرکز بر تغییر داشت که در آن زمان رواج داشتند. نکته مهم اینجاست که «پذیرش رادیکال» به معنای تسلیم شدن یا منفعل بودن نیست؛ بلکه به معنای حضور آگاهانه و عمدی در کنار هیجانات شدید است، به‌طوری‌که بتوانیم به‌جای «واکنش نشان دادن» (React)، به آنچه رخ می‌دهد «پاسخ دهیم» (Respond). لینهان با بهره‌گیری از تجربیات معنوی خود در بودیسم ذن و همچنین پیشینه تربیتی‌اش در مذهب کاتولیک رومی، توانست ابتدا خود را شفا دهد و بعدها پایه‌های رفتاردرمانی دیالکتیکی را بنا نهد.

بیشتر بخوانید :  چرا هیچوقت از خودم راضی نیستم؟ اشنایی با تله معیار های سخت گیرانه

آیا مارشا لینهان اختلال شخصیت مرزی (BPD) داشت؟

در مورد تشخیص بیماری مارشا لینهان، نکته‌ای بسیار حائز اهمیت وجود دارد که او سال‌ها بعد آن را فاش کرد. اگرچه در زمان بستری شدن او، تشخیص «اسکیزوفرنی» برایش مطرح شده بود و تحت درمان‌های سنگین قرار گرفت، اما او بعدها در کتاب خود و مصاحبه‌های عمومی توضیح داد که علائم او در واقع با معیارهای اختلال شخصیت مرزی (Borderline Personality Disorder – BPD) همخوانی داشت. او اذعان می‌کند که در دوران جوانی، معیارهای تشخیصی این اختلال را پر می‌کرده است، هرچند که خود او معتقد است این علائم عمدتاً پس از بستری شدن در بیمارستان و در واکنش به محیط آسیب‌زای آنجا شدت گرفتند.

مارشا با شجاعت تمام در سال ۲۰۱۱ برای اولین بار به‌طور عمومی اعلام کرد که خودش همان بیماری را داشته که زندگی حرفه‌ای‌اش را وقف درمان آن کرده است. این افشاگری نه‌تنها شجاعت او را نشان داد، بلکه به بسیاری از بیماران مبتلا به BPD امید داد که بهبودی کامل و داشتن یک زندگی پربار امکان‌پذیر است.

رفتاردرمانی دیالکتیکی (DBT) چیست؟

پس از ترک بیمارستان، مارشا زندگی خود را وقف مطالعه روانشناسی کرد. او مدرک دکترای خود را در روانشناسی بالینی دریافت کرد و شروع به توسعه چارچوبی نمود که بعدها به DBT تبدیل شد. برخلاف سایر اشکال درمانی رایج در آن زمان، DBT رویکردی متفاوت داشت. این روش تکنیک‌های شناختی-رفتاری (CBT) را با استراتژی‌های مبتنی بر پذیرش ترکیب می‌کرد. DBT به افراد می‌آموزد که هیجانات شدید خود را بشناسند و بپذیرند، در حالی که هم‌زمان برای ایجاد تغییرات عملی جهت بهبود زندگی‌شان تلاش می‌کنند.

این رویکرد دوگانه—یعنی یکپارچه‌سازی پذیرش و تغییر—همان چیزی است که DBT را متمایز کرد و آن را به یک درمان انقلابی برای افرادی تبدیل نمود که با هیجانات شدید، تمایلات خودکشی و خودآسیب‌رسانی دست‌به‌گریبان بودند. در واقع واژه «دیالکتیک» به همین تعادل میان دو قطب مخالف (پذیرش شرایط موجود در مقابل تلاش برای تغییر آن) اشاره دارد. امروزه، DBT به‌عنوان درمان پیشرو و استاندارد طلایی برای اختلال شخصیت مرزی (BPD) شناخته می‌شود.

آنچه DBT را حتی قدرتمندتر می‌سازد، این است که این روش صرفاً از مطالعات آکادمیک ناشی نشده، بلکه ریشه در تجربه زیسته خود مارشا از بیماری روانی دارد. او با تمام وجود می‌دانست که رنج عاطفی، مشکل در روابط و احساس بی‌ارزشی زندگی چه طعمی دارد. تجربه شخصی او در یافتن راهی به جلو، فونداسیون DBT را شکل داد. به عقیده بسیاری، دلیل اثربخشی بالای مهارت‌های DBT—مانند ذهن‌آگاهی (Mindfulness)، تحمل پریشانی (Distress Tolerance)، تنظیم هیجانی و اثربخشی بین‌فردی—این است که خود مارشا برای بقا و زنده ماندن دقیقاً به همین مهارت‌ها نیاز داشت.

بیشتر بخوانید :  حقوق شما و روانشناس‌تان, بایدها و نبایدهای جلسه درمان

معنای «ساختن زندگی‌ای که ارزش زیستن دارد»

سفر مارشا لینهان از یک بیمار بستری به یک روان‌درمانگر پیشگام، یادآور این نکته است که همه ما توانایی ساختن زندگی‌ای را داریم که ارزش زیستن داشته باشد. اما این عبارت واقعاً چه معنایی دارد؟ در DBT، این مفهوم در مرکز تمام فرایند درمانی قرار دارد. این ایده به معنای شناسایی چیزهایی است که برای شما بیشترین اهمیت را دارند—آنچه برایتان شادی، ارتباط و احساس رضایت به ارمغان می‌آورد—و برداشتن گام‌هایی به سمت ساختن آن زندگی، حتی زمانی که مسیر پیش رو غیرممکن به نظر می‌رسد. این یعنی یاد بگیرید چالش‌هایی را که سر راهتان قرار می‌گیرند، با حسی از عشق به خود و شفقت به خود مدیریت کنید.

در پنل‌های گفتگویی که درباره بهبودی برگزار می‌شود، اغلب یکی از مهم‌ترین سؤالات این است: پس از سال‌ها مبارزه با بیماری، چگونه می‌توانیم هدف، شادی و معنا را پیدا کنیم؟ پاسخ اغلب در مهارت‌هایی نهفته است که به افراد کمک می‌کند لحظات سخت را پشت سر بگذارند و زندگی‌هایی بسازند که بهبودی برای رسیدن به آن زندگی، ارزشمند باشد.

چه درس‌هایی می‌توان از کار مارشا لینهان گرفت؟

داستان زندگی مارشا لینهان نشان می‌دهد که حتی عمیق‌ترین تجربیات رنج می‌تواند منجر به یک زندگی معنادار شود. تجربیات او با بیماری روانی و تمایل به خودکشی، شاید در آن زمان غیرقابل‌حل به نظر می‌رسیدند، اما در نهایت سوختِ مأموریت زندگی او شدند و منجر به ابداع درمانی شدند که جان‌های بی‌شماری را نجات داده است. DBT اکنون به‌عنوان یکی از مؤثرترین درمان‌ها برای افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی، خودکشی مزمن و سایر چالش‌های پیچیده سلامت روان شناخته می‌شود.

اگر شما یا کسی که می‌شناسید در حال مبارزه با مشکلات روانی است، سفر مارشا یادآور قدرتمندی است که همیشه امید وجود دارد. پس چه گام‌هایی می‌توانید امروز به سمت «زندگی ارزشمند» خود بردارید؟ این مسیر ممکن است با پذیرش جایی که اکنون در آن هستید آغاز شود، با درخواست کمک، یا با شروع تمرین برخی از مهارت‌های اصلی DBT. از هر کجا که شروع کنید، به یاد داشته باشید که تغییر همیشه ممکن است، حتی زمانی که احساس می‌کنید این‌طور نیست. و گاهی، کسانی که بیشترین سختی را متحمل شده‌اند، همان کسانی هستند که در نهایت قدرتمندترین راه‌ها را برای کمک به دیگران پیدا می‌کنند

روان‌درمانی و مشاوره

4

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلی مطلب خفن دیگه ...

چرا اضطراب در نسل Z این‌قدر زیاد شده؟ نسل Z (متولدین ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۲) نسلی است که با اینترنت، شبکه‌های اجتماعی، فشار مقایسه، ناامنی شغلی و بحران‌هایی مثل کرونا بزرگ …

نوجوانان و سلامت روان

مارشا لینهان و تاریخچه پیدایش رفتاردرمانی دیالکتیکی مارشا لینهان با خلق «رفتاردرمانی دیالکتیکی» (Dialectical Behavior Therapy یا همان DBT) دنیای روانشناسی را دگرگون کرد. احتمالاً نام DBT به گوشتان خورده …

روان‌درمانی و مشاوره

این مقاله پژوهش کلاسیکی در حوزه روان‌شناسی شناختی و اجتماعی با عنوان «Prevalence-induced concept change in human judgment» است که در یکی از معتبرترین مجلات علمی دنیا، یعنی مجله‌ی Science …

مغز و روانشناسی علمی

مقدمه و پیشینه پژوهش پدیده افزایش عملکرد فیزیکی متعاقب دشنام‌گویی (Swearing) موضوعی است که در دهه اخیر توجه روان‌شناسان ورزشی و عصب‌شناسان را به خود جلب کرده است. مطالعات پیشین …

مغز و روانشناسی علمی

با ظهور اینترنت، دسترسی به محرک‌های جنسی بصری (پورنوگرافی) به شکلی بی‌سابقه افزایش یافته است. ویژگی‌هایی همچون دسترسی آسان، هزینه پایین و ناشناس بودن، باعث شده است میلیون‌ها کاربر به …

مغز و روانشناسی علمی نوجوانان و سلامت روان

اختلال شخصیت وسواسی-جبری (Obsessive-Compulsive Personality Disorder) که در متون روان‌پزشکی با عنوان OCPD شناخته می‌شود، یکی از شایع‌ترین اختلالات شخصیت در جمعیت عمومی است. این اختلال در «خوشه C» (Cluster …

اختلالات روانی

نظرتو بهمون بگو راجب مقاله :>