آیا تا به حال احساس کردهاید که هر چقدر تلاش میکنید، باز هم به اندازه کافی خوب نیستید؟ آیا دائماً خود و دیگران را به خاطر کوچکترین خطاها سرزنش میکنید؟ اگر این احساسات برای شما آشناست، ممکن است درگیر “طرحواره معیارهای سرسختگیرانه و عیبجویی” باشید. این طرحواره، که یکی از الگوهای فکری و رفتاری عمیقاً ریشهدار است، میتواند لذت زندگی را از شما بگیرد و شما را در یک چرخه بیپایان تلاش و نارضایتی گرفتار کند.
در این مقاله، به زبانی ساده و با مثالهای کاربردی، این طرحواره را میشکافیم، نشانههای آن را بررسی میکنیم و با یک داستان خیالی، تأثیر آن بر زندگی را به تصویر میکشیم.
طرحواره معیارهای سرسختگیرانه و عیبجویی چیست؟
این طرحواره، یک باور درونی و اغلب ناخودآگاه است که فرد باید به استانداردهای بسیار بالا و کمالگرایانهای دست پیدا کند تا از انتقاد (چه از جانب خود و چه دیگران) در امان بماند. این استانداردها معمولاً فراتر از تواناییهای معمول یک انسان هستند و فرد در صورت نرسیدن به آنها، به شدت خود را مورد انتقاد و سرزنش قرار میدهد. افرادی که این طرحواره را دارند، اغلب در کودکی والدینی داشتهاند که عشق و محبت خود را مشروط به عملکرد عالی فرزندشان کردهاند. این کودکان یاد میگیرند که ارزش آنها به دستاوردهایشان بستگی دارد و برای دوست داشته شدن، باید بینقص باشند.
نشانههای اصلی:
* کمالگرایی افراطی: تمایل به انجام بینقص کارها و عدم تحمل هرگونه خطا.
* احساس فشار دائمی: همیشه احساس میکنند که باید بیشتر تلاش کنند و زمان در حال از دست رفتن است.
* “باید” های متعدد: ذهنشان پر از قوانینی سفت و سخت در مورد نحوه انجام کارهاست.
* عیبجویی از خود و دیگران: به راحتی متوجه کوچکترین نقصها در خود و اطرافیان میشوند و از آنها انتقاد میکنند.
* مشکل در لذت بردن از موفقیتها: حتی پس از رسیدن به یک هدف بزرگ، به ندرت احساس رضایت میکنند و بلافاصله به سراغ هدف بعدی میروند.
* حساسیت شدید به انتقاد: هرگونه انتقادی را حملهای به شخصیت خود تلقی میکنند.
* غفلت از تفریح و آرامش: کار و تلاش را بر هر چیز دیگری اولویت میدهند و برای استراحت و تفریح ارزشی قائل نیستند.
مثالهای مفید از زندگی روزمره
در محیط کار: کارمندی که ساعتها پس از پایان وقت اداری در شرکت میماند تا یک گزارش را برای دهمین بار ویرایش کند، مبادا که کوچکترین ایرادی داشته باشد. او از ترس اینکه مبادا مدیرش از کار او ایراد بگیرد، خواب و خوراک را از خود گرفته است.
* در روابط عاطفی: فردی که از شریک عاطفی خود انتظار دارد همیشه و در هر شرایطی عالی و بینقص رفتار کند. کوچکترین اشتباه از طرف مقابل، مانند فراموش کردن یک تاریخ مهم، میتواند منجر به جر و بحثهای طولانی و سرزنش شود.
* در خانهداری: مادری که وسواسگونه خانه را تمیز میکند و از اعضای خانواده نیز همین انتظار را دارد. او نمیتواند تحمل کند که حتی یک وسیله سر جای خودش نباشد و دائماً در حال تذکر دادن و انتقاد کردن است.
* در تحصیل: دانشجویی که گرفتن نمره ۱۹ از ۲۰ را یک شکست تلقی میکند و به خاطر آن، خود را به شدت سرزنش کرده و روزها مضطرب است.
داستان خیالی:
سارا و سمفونی ناتمام سارا یک معمار جوان و با استعداد بود. طرحهای او همیشه خلاقانه و دقیق بودند، اما هیچکدام هرگز به مرحله اجرا نمیرسیدند. او ساعتها و روزهای بیشماری را صرف طراحی یک ویلای رویایی برای یک مشتری مهم کرده بود. هر خط، هر زاویه و هر مصالحی با وسواسی باورنکردنی انتخاب شده بود. یک روز، همکارش، رضا، با دیدن ماکت خیرهکننده سارا گفت: “این فوقالعاده است سارا! مشتری حتماً عاشقش میشود.” سارا با اخم به ماکت نگاه کرد و گفت: “نه، هنوز کامل نیست. زاویه نورپردازی در اتاق خواب اصلی کمی مشکل دارد و من از طراحی فضای سبز راضی نیستم. باید همه چیز را از اول بررسی کنم.” رضا با تعجب گفت: “اما سارا، اینها جزئیاتی هستند که به راحتی قابل تغییرند. اصل طرح بینظیر است.” صدای درونی سارا اما چیز دیگری میگفت: “اگر بینقص نباشد، تو یک شکست خوردهای. همه متوجه ایرادات کارت میشوند و آبرویت میرود.” این صدا، پژواک صدای پدرش در دوران کودکی بود که همیشه به او میگفت: “فقط بهترین بودن قابل قبول است.” یک هفته بعد، مشتری برای دیدن طرح نهایی آمد. سارا شب قبل تا صبح بیدار مانده بود تا “ایرادات” را برطرف کند. با چشمانی خسته و صدایی لرزان، طرح را ارائه داد. مشتری که از جزئیات بیش از حد و تغییرات مداوم کلافه شده بود، در نهایت گفت: “خانم مهندس، من به یک طرح عالی نیاز داشتم، نه یک طرح بینقص که هرگز تمام نمیشود. متاسفانه باید پروژه را به کس دیگری بسپارم.”