در پیچوخمهای زندگی مدرن، جایی که اضطراب و فشارهای روانی همچون سایهای سنگین بر دوش بسیاری سنگینی میکند، انسان همواره در جستجوی راهی برای تسکین و آرامش است. برای برخی، این راه از میان هالهای از دود سیگار یا بخار ویپ میگذرد؛ پناهی موقت که وعده رهایی از چنگال هیجانات منفی را میدهد. اما آیا این تسکین، سرابی بیش نیست؟ آیا باور به قدرت جادویی نیکوتین در فرونشاندن طوفانهای درونی، خود دامی دیگر برای گرفتار شدن در چرخهای معیوب از وابستگی و تشدید مشکلات سلامت روان نیست؟
مقدمه
استعمال دخانیات، چه به شکل سنتی و چه در قالبهای جدیدتر مانند سیگارهای الکترونیکی، همچنان یکی از معضلات عمده سلامت عمومی در سراسر جهان است. فراتر از پیامدهای جسمانی شناختهشده، ارتباط پیچیدهای بین مصرف نیکوتین و سلامت روان وجود دارد. سه مقاله علمی مورد بررسی، هر یک از زاویهای متفاوت، به این ارتباط پرداختهاند: مقاله کارمودی و همکاران (۲۰۰۷) بر نقش عواطف منفی و پذیرش هیجانی در ترک سیگار سنتی تمرکز دارد. مقاله جانسون و همکاران (۲۰۰۸) به بررسی ارتباط بین انتظارات از پیامدهای مصرف سیگار و آسیبپذیری هیجانی میپردازد. و مقاله کانگ و مالواسو (۲۰۲۴) پیامدهای طولی مصرف سیگار الکترونیکی را بر سلامت روان عمومی و ابعاد خاص آن در نمونهای از جمعیت انگلستان بررسی میکند. ترکیب یافتههای این سه پژوهش، درک عمیقتری از مکانیسمهای روانشناختی درگیر در مصرف نیکوتین و تأثیرات آن بر وضعیت روانی افراد ارائه میدهد.
نقش محوری عواطف منفی و تنظیم هیجان در وابستگی به نیکوتین (کارمودی و همکاران، ۲۰۰۷)
پژوهش کارمودی و همکاران (۲۰۰۷) به تفصیل نقش عواطف منفی (NA) و تنظیم هیجان را در وابستگی به نیکوتین و ترک سیگار بررسی میکند. بر اساس مدل عواطف منفی اختلال مصرف تنباکو، شروع و تداوم وابستگی به نیکوتین تا حدی توسط تمایل به تجربه حالات عاطفی منفی، همراه با دشواری در تحمل پریشانی هیجانی، کمبود در تنظیم عواطف، و انتظارات مبنی بر اینکه سیگار کشیدن به کاهش چنین حالات ناخوشایندی کمک خواهد کرد، تعیین میشود. این مقاله مدلهای مختلفی را برای توضیح این ارتباط ارائه میدهد:
* مدلهای شرطیسازی: این مدلها بیان میکنند که حالات عاطفی منفی میتوانند به محرکهای شرطی تبدیل شوند که پاسخهای مرتبط با مواد مخدر (مانند میل به سیگار) را فرا میخوانند. بهویژه، علاقه فزایندهای به نشانههای درونی یا بینابینی (هیجانی و فیزیولوژیکی) در ارتباط با ولع مصرف مواد و بازگشت به مصرف وجود دارد، خصوصاً زمانی که مصرف مواد با تلاش برای اجتناب یا کنترل حالات عاطفی منفی مرتبط است.
* مدل انگیزشی عاطفی (تقویت منفی): مدلهای استرس و مقابله و خوددرمانی، هر دو شامل تقویت منفی هستند. طبق این مدلها، فرد معتاد از مواد برای فرار یا اجتناب از رنج هیجانی استفاده میکند. مدل بازبینیشده تقویت منفی اعتیاد مطرح میکند که فرار یا اجتناب از عواطف منفی، انگیزه اصلی برای مصرف مواد اعتیادآور است. این انگیزه تا زمانی که عواطف منفی آنقدر شدید نشود که وارد خودآگاهی فرد شود، خارج از آگاهی فرد معتاد رخ میدهد.
* مکانیسمهای نوروبیولوژیکی: مکانیسمهای نوروبیولوژیکی درگیر در شروع و تداوم اعتیاد به نیکوتین با بسیاری از مکانیسمهای درگیر در تنظیم عواطف منفی همپوشانی دارند. نیکوتین آزادسازی انتقالدهندههای عصبی مختلفی مانند استیلکولین، سروتونین، دوپامین و نوراپینفرین را تحریک میکند و بر مدارهای کولینرژیک که در فرآیندهای شناختی مرتبط با هیجان (توجه، حافظه، پاداش و ادراک) نقش دارند، تأثیر میگذارد.
کارمودی و همکاران همچنین نقش عواطف منفی را در مراحل مختلف مصرف تنباکو، از جمله شروع، تداوم و بازگشت به مصرف پس از ترک، برجسته میکنند. پریشانی هیجانی و رویدادهای استرسزای زندگی با انتقال از مصرف آزمایشی به مصرف منظم در نوجوانان مرتبط است. علیرغم عدم حمایت تجربی مداوم از تأثیر سیگار کشیدن بر عواطف منفی، اکثر سیگاریها معتقدند که سیگار به آنها در مقابله با استرس و پریشانی هیجانی کمک میکند. این مقاله به کمبودهای مقابلهای، افسردگی و حساسیت اضطرابی به عنوان عواملی که رابطه بین عواطف منفی و بازگشت به سیگار را توضیح میدهند، اشاره میکند.
در نهایت، این پژوهش بر اهمیت پذیرش هیجانی و تحمل پریشانی تأکید میکند و رویکردهای درمانی مبتنی بر پذیرش، مانند مواجهه بینابینی و ذهنآگاهی را برای تسهیل ترک سیگار و پیشگیری از بازگشت به مصرف، امیدوارکننده میداند. این درمانها بر مشاهده بدون قضاوت پریشانی هیجانی تمرکز دارند و افراد را تشویق میکنند تا به جای اجتناب یا سرکوب، به نشانههای عواطف منفی توجه کنند.
ارتباط انتظارات از پیامدهای سیگار با آسیبپذیری هیجانی (جانسون و همکاران، ۲۰۰۸)
مقاله جانسون و همکاران (۲۰۰۸) به بررسی این موضوع میپردازد که آیا انتظارات از پیامدهای سیگار کشیدن، به طور فزایندهای با عوامل آسیبپذیری هیجانی در میان نمونهای از سیگاریهای روزانه بزرگسال مرتبط است یا خیر. انتظارات از پیامدها، باورهایی درباره اثرات سیگار کشیدن هستند و شامل باورهایی درباره تقویت مثبت (مثلاً “از احساس طعم هنگام سیگار کشیدن لذت میبرم”)، تقویت منفی/کاهش عواطف منفی (مثلاً “سیگار کشیدن به من کمک میکند وقتی عصبی هستم آرام شوم”)، پیامدهای منفی (مثلاً “هرچه بیشتر سیگار بکشم، بیشتر سلامتیام را به خطر میاندازم”) و کنترل اشتها (مثلاً “سیگار کشیدن به من در کنترل وزنم کمک میکند”) میشود.
یافتههای کلیدی این پژوهش نشان داد که:
* انتظارات از تقویت منفی/کاهش عواطف منفی: این نوع انتظارات به طور قابلتوجهی با سطوح بالاتر عواطف منفی، اختلال در تنظیم هیجان و حساسیت اضطرابی مرتبط بودند. این اثرات حتی پس از کنترل متغیرهایی مانند تعداد سیگار مصرفی در روز، مصرف اخیر ماریجوانا، مصرف فعلی الکل و سبک مقابله، و همچنین مستقل از واریانس مشترک با سایر انتظارات از پیامدها، معنادار باقی ماندند. این یافته با نظریههایی همسو است که بیان میکنند افراد ممکن است برای تنظیم حالات عاطفی خود به سیگار روی آورند.
* انتظارات از پیامدهای منفی شخصی: این انتظارات به طور معنادار و فزایندهای با حساسیت اضطرابی مرتبط بودند، اما با عواطف منفی یا اختلال در تنظیم هیجان ارتباطی نداشتند. این نشان میدهد افرادی که از پیامدهای منفی اضطراب (مانند علائم جسمانی) میترسند، ممکن است بیشتر نگران پیامدهای منفی شخصی سیگار کشیدن نیز باشند.
این مطالعه تأکید میکند که صرفاً باور به اینکه سیگار کشیدن میتواند به عنوان یک استراتژی مؤثر برای مدیریت حالات عاطفی ناخوشایند مورد استفاده قرار گیرد، ممکن است خطر آسیبپذیری هیجانی را افزایش دهد. افرادی که چنین انتظاراتی دارند، ممکن است کمتر به خود در مدیریت استرسزاها بدون سیگار اعتماد کنند یا فرصت کمتری برای یادگیری و تمرین مهارتهای مقابلهای سازگارانهتر داشته باشند. بنابراین، این انتظارات، بهویژه انتظار کاهش عواطف منفی، میتواند نقش مهمی در تداوم رفتار سیگار کشیدن و/یا آسیبپذیری هیجانی ایفا کند.
پیامدهای طولی مصرف سیگار الکترونیکی بر سلامت روان (کانگ و مالواسو، ۲۰۲۴)
مقاله کانگ و مالواسو (۲۰۲۴) با استفاده از دادههای طولی از مطالعه خانوارهای انگلستان، به بررسی ارتباط بین شروع مصرف سیگار الکترونیکی و تغییرات در سلامت روان عمومی، اختلال عملکرد اجتماعی و بیلذتی (آنهدونیا)، افسردگی و اضطراب، و از دست دادن اعتماد به نفس میپردازد. این مطالعه در زمینه افزایش محبوبیت سیگارهای الکترونیکی به عنوان جایگزین ظاهراً ایمنتر برای سیگارهای سنتی انجام شده است، اما شواهد در مورد پیامدهای بلندمدت سلامت روان آنها محدود است.
یافتههای اصلی این پژوهش عبارتند از:
* تعامل معنادار زمان و وضعیت مصرف سیگار الکترونیکی: مطالعه نشان داد که یک تعامل معنادار بین زمان و وضعیت مصرف سیگار الکترونیکی بر مشکلات سلامت روان عمومی، اختلال عملکرد اجتماعی و بیلذتی، و از دست دادن اعتماد به نفس وجود دارد.
* وخامت سلامت روان پس از شروع مصرف سیگار الکترونیکی: شرکتکنندگانی که در موج دوم مطالعه (موج ۱۰) شروع به مصرف سیگار الکترونیکی کرده بودند، در مقایسه با یک سال قبل، سلامت روان بدتر، اختلال عملکرد اجتماعی و بیلذتی بیشتر، و از دست دادن اعتماد به نفس بیشتری را تجربه کردند. این نشان میدهد که شروع مصرف سیگار الکترونیکی با پیامدهای منفی برای این جنبههای سلامت روان همراه است.
* عدم ارتباط با افسردگی و اضطراب: جالب توجه است که این مطالعه ارتباط معناداری بین شروع مصرف سیگار الکترونیکی و تغییرات در علائم افسردگی و اضطراب (بر اساس یکی از زیرمقیاسهای GHQ-12) پیدا نکرد. محققان دلایل احتمالی این یافته را سوگیری انتشار، کشور محل انجام مطالعه، و ابزار مورد استفاده برای ارزیابی علائم افسردگی ذکر کردهاند.
کانگ و مالواسو به چندین نظریه برای درک رابطه بین مصرف مواد و سلامت روان اشاره میکنند، از جمله فرضیه خوددرمانی (که افراد برای کاهش پریشانی هیجانی مواد مصرف میکنند)، مدل بیوسایکوسوشیال (که بر تعامل عوامل بیولوژیکی، روانشناختی و اجتماعی تأکید دارد)، و مدل دیاتزیس-استرس (که استعداد ژنتیکی و عوامل استرسزا را در ایجاد اختلالات روانی دخیل میداند). یافتههای آنها مبنی بر وخامت سلامت روان پس از شروع مصرف سیگار الکترونیکی، میتواند این دیدگاه را به چالش بکشد که مصرف سیگار الکترونیکی صرفاً یک تلاش برای خوددرمانی است، و نشان میدهد که خود مصرف نیز ممکن است به مشکلات سلامت روان کمک کند یا آنها را تشدید نماید.
ترکیب و تحلیل یافتهها: تصویر بزرگتر
با کنار هم قرار دادن این سه مقاله، تصویر جامعتری از رابطه پیچیده بین مصرف نیکوتین (چه سنتی و چه الکترونیکی) و سلامت روان پدیدار میشود.
* عواطف منفی به عنوان هسته مرکزی: مقاله کارمودی به وضوح نشان میدهد که عواطف منفی و دشواری در تنظیم آنها، یک عامل محرک کلیدی برای شروع، تداوم و بازگشت به سیگار کشیدن سنتی است. افراد سیگار میکشند چون انتظار دارند که این کار به کاهش حالات ناخوشایندشان کمک کند.
* نقش تقویتکننده انتظارات: پژوهش جانسون این ایده را با نشان دادن اینکه باور یا انتظار خاص مبنی بر اینکه “سیگار کشیدن عواطف منفی را کاهش میدهد” به طور مستقل با آسیبپذیریهای هیجانی مختلف (عواطف منفی بیشتر، اختلال در تنظیم هیجان، حساسیت اضطرابی) مرتبط است، تقویت میکند. این یافتهها نشان میدهند که صرفنظر از اثرات واقعی فارماکولوژیک نیکوتین، انتظارات شناختی افراد نقش مهمی ایفا میکند. افرادی که این انتظارات قوی را دارند، بیشتر مستعد تجربه مشکلات خلقی هستند، حتی اگر سیگار میکشند تا دقیقاً با همین مشکلات مقابله کنند.
* گسترش به سیگارهای الکترونیکی و پیامدهای طولی: مقاله کانگ و مالواسو این بحث را به حوزه سیگارهای الکترونیکی گسترش میدهد. یافته طولی آنها که نشان میدهد شروع مصرف سیگار الکترونیکی با وخامت در سلامت روان عمومی، افزایش اختلال عملکرد اجتماعی و بیلذتی، و کاهش اعتماد به نفس همراه است، بسیار حائز اهمیت است. این امر میتواند چندین تفسیر داشته باشد که با دو مقاله دیگر همپوشانی دارد:
* فرضیه خوددرمانی و ناامیدی: ممکن است افرادی که با مشکلات سلامت روان دست و پنجه نرم میکنند (یا مستعد آن هستند) به امید بهبود یا مدیریت حالات عاطفی خود به سیگارهای الکترونیکی روی آورند (همسو با ایده کارمودی در مورد انگیزه مصرف و انتظارات جانسون). با این حال، اگر سیگار الکترونیکی این تسکین مورد انتظار را ارائه ندهد، یا حتی مشکلات جدیدی (مانند وابستگی به نیکوتین بدون مزایای روانی قابل توجه، یا عوارض جانبی دیگر) ایجاد کند، سلامت روان آنها ممکن است بدتر شود. از دست دادن اعتماد به نفس مشاهدهشده توسط کانگ و مالواسو میتواند بازتابی از این ناامیدی یا احساس شکست در مدیریت مؤثر وضعیت روانی باشد.
* اثرات مستقیم یا غیرمستقیم مصرف سیگار الکترونیکی: مواد شیمیایی موجود در بخار سیگار الکترونیکی، حتی بدون نیکوتین، میتوانند استرس اکسیداتیو و پاسخهای التهابی را افزایش دهند، مکانیسمهایی که با سلامت روان نیز مرتبط هستند. نیکوتین موجود در اکثر سیگارهای الکترونیکی نیز خود مادهای اعتیادآور با پیامدهای بالقوه برای سلامت روان است. اختلال عملکرد اجتماعی و بیلذتی نیز میتواند ناشی از تغییرات در سیستم پاداش مغز به دلیل مصرف نیکوتین یا به عنوان مکانیسم مقابلهای ناسازگار در تعاملات اجتماعی باشد.
* مداخلات درمانی: تأکید کارمودی بر درمانهای مبتنی بر پذیرش و ذهنآگاهی برای کمک به افراد سیگاری در مدیریت عواطف منفی بدون توسل به نیکوتین، در پرتو یافتههای دو مقاله دیگر، اهمیت بیشتری پیدا میکند. اگر انتظارات (جانسون) نقش مهمی در تداوم مصرف دارند و اگر شروع مصرف سیگار الکترونیکی (کانگ) میتواند منجر به پیامدهای منفی برای سلامت روان شود، آموزش مهارتهای تحمل پریشانی و پذیرش هیجانی میتواند به افراد کمک کند تا این چرخه معیوب را بشکنند. به چالش کشیدن انتظارات غیرواقعی در مورد اثرات کاهشدهنده خلقوخوی نیکوتین نیز میتواند بخش مهمی از درمان باشد.
محدودیتها و جهتگیریهای آینده
هر سه مطالعه محدودیتهای خود را دارند. مطالعات کارمودی و جانسون عمدتاً بر سیگارهای سنتی و دادههای مقطعی (در مورد جانسون) تکیه دارند. مطالعه کانگ و مالواسو اگرچه طولی است و به سیگارهای الکترونیکی میپردازد، اما بر خودگزارشی تکیه دارد و نوع دقیق سیگار الکترونیکی (مثلاً میزان نیکوتین، طعمدهندهها) را مشخص نمیکند. همچنین، عدم یافتن ارتباط بین مصرف سیگار الکترونیکی و افسردگی/اضطراب در مطالعه کانگ و مالواسو نیازمند بررسی بیشتر با ابزارهای دقیقتر ارزیابی سلامت روان است.
نتیجهگیری
در مجموع، این سه مقاله نشان میدهند که رابطه بین مصرف نیکوتین و سلامت روان یک پدیده چندوجهی است. عواطف منفی و ناتوانی در تنظیم آنها افراد را به سمت مصرف نیکوتین سوق میدهد، تا حدی به دلیل انتظارات شکلگرفته مبنی بر اینکه مصرف نیکوتین به آنها در مدیریت این حالات کمک خواهد کرد. با این حال، این انتظارات، بهویژه انتظار کاهش عواطف منفی، خود با آسیبپذیری هیجانی بیشتری مرتبط است. گسترش این الگو به سیگارهای الکترونیکی نشان میدهد که شروع مصرف این محصولات نیز میتواند با پیامدهای منفی برای سلامت روان همراه باشد، از جمله وخامت در سلامت روان عمومی، اختلال عملکرد اجتماعی و کاهش اعتماد به نفس. این یافتهها بر اهمیت توسعه راهبردهای پیشگیرانه و درمانی تأکید میکنند که نه تنها بر جنبههای فیزیکی اعتیاد، بلکه بر مکانیسمهای روانشناختی زیربنایی، از جمله تنظیم هیجان، پذیرش و به چالش کشیدن انتظارات ناسازگار، تمرکز داشته باشند. همچنین، سیاستگذاریهای سلامت عمومی باید با احتیاط بیشتری به سیگارهای الکترونیکی بنگرند و تحقیقات بیشتری برای درک کامل پیامدهای بلندمدت آنها بر سلامت روان انجام شود.