بسیاری از مردم در سراسر جهان به «کارما» باور دارند؛ این ایده که عدالت کیهانی در نهایت افرادی را که کارهای بد انجام میدهند مجازات کرده و به نیکوکاران پاداش میدهد. اما طبق تحقیقی که توسط انجمن روانشناسی آمریکا (APA) منتشر شده، این باور برای خودمان در مقابل دیگران به شکل متفاوتی عمل میکند.
این مطالعه که در ژورنال «روانشناسی دین و معنویت» به چاپ رسیده، نشان میدهد که افراد بیشتر تمایل دارند باور کنند که چیزهای خوب زندگیشان را از طریق شایستگی کارمایی به دست آوردهاند، در حالی که اتفاقات بدی که برای دیگران رخ میدهد را نتیجه مجازات کارمایی میدانند.
انگیزههای روانشناختی پشت باور به کارما
دکتر سیندل وایت (Cindel White) از دانشگاه یورک و همکارانش به دنبال کشف این موضوع بودند که چگونه انگیزههای روانشناختی ما، باورهایمان در مورد کارما را شکل میدهند. فرضیه پژوهشگران این بود که دو عامل روانشناختی اصلی در این زمینه نقش دارند:
* باور به دنیای عادل: تمایل ما به اینکه باور کنیم دنیا جایگاه عادلانهای است و کارهای بد مجازات میشوند، باعث میشود هنگام فکر کردن به دیگران، بر «مکافات کارما» تمرکز کنیم.
* سوگیری خود-مثبتی (Self-positivity bias): این تمایل روانشناختی که خودمان را افرادی خوب و شایسته ببینیم، باعث میشود که در زندگی شخصیمان بیشتر به دنبال شواهد «پاداش کارما» بگردیم.
یافتههای کلیدی از دو آزمایش
برای آزمودن این فرضیه، محققان چندین آزمایش با بیش از ۲۰۰۰ شرکتکننده انجام دادند و از آنها خواستند رویدادهای کارمایی را در زندگی خود یا دیگران به یاد آورده و درباره آن بنویسند.
آزمایش اول:
در این آزمایش، ۴۷۸ شرکتکننده از آمریکا با باورهای مذهبی مختلف (مسیحی، بودایی، هندو، سایر ادیان و بدون دین) که همگی به کارما اعتقاد داشتند، شرکت کردند. از آنها خواسته شد درباره یک رویداد کارمایی که برای خودشان یا شخص دیگری اتفاق افتاده بنویسند. نتایج شگفتانگیز بود:
* ۸۶٪ از شرکتکنندگان ترجیح دادند درباره اتفاقی بنویسند که برای خودشان رخ داده بود.
* از این گروه، ۵۹٪ یک تجربه مثبت را توصیف کردند که آن را نتیجه کارمای خوب میدانستند.
* در مقابل، از ۱۴٪ شرکتکنندهای که درباره دیگران نوشتند، ۹۲٪ یک اتفاق منفی و نوعی مکافات کارما را روایت کردند.
آزمایش دوم:
در این آزمایش بزرگتر با بیش از ۱۲۰۰ شرکتکننده از آمریکا، سنگاپور (بودایی) و هند (هندو)، افراد بهطور تصادفی به دو گروه تقسیم شدند: گروهی که باید درباره خودشان مینوشتند و گروهی که باید درباره شخص دیگری مینوشتند. نتایج دوباره الگوی قبلی را تأیید کرد:
* ۶۹٪ از کسانی که درباره خودشان نوشتند، یک تجربه کارمایی مثبت را گزارش دادند.
* در مقابل، تنها ۱۸٪ از کسانی که درباره دیگران نوشتند، به یک تجربه مثبت اشاره کردند.
تحلیل کامپیوتری کلمات استفادهشده نیز نشان داد که داستانها زمانی که افراد درباره زندگی خودشان مینوشتند، بار احساسی مثبتتری داشتند.
تفاوتهای فرهنگی
جالب اینجا بود که این تفاوتها در میان شرکتکنندگان هندی و سنگاپوری کمی ضعیفتر از شرکتکنندگان آمریکایی بود. به گفته دکتر وایت، این یافته با تحقیقات قبلی که نشان میدهد «سوگیری خود-مثبتی» در فرهنگهای آسیایی کمتر از آمریکا رایج است، همخوانی دارد.
دکتر وایت میگوید: «ما الگوهای بسیار مشابهی را در زمینههای فرهنگی مختلف مشاهده کردیم. این سوگیری مثبت در ادراک کارمای شخصی در نمونههای هندی و سنگاپوری کمی ضعیفتر است، اما در همه کشورها، شرکتکنندگان به احتمال بسیار بیشتری میگفتند که دیگران با مجازاتهای کارمایی روبرو میشوند، در حالی که خودشان پاداشهای کارمایی دریافت میکنند.»
نتیجهگیری: استفاده استراتژیک از باورها
در مجموع، این تحقیق نشان میدهد که چگونه افراد از باورهای فراطبیعی مانند کارما به صورت «استراتژیک» استفاده میکنند تا به تجربیات روزمره خود معنا ببخشند و احساس خوبی نسبت به آنها پیدا کنند.
دکتر وایت نتیجهگیری میکند:
«فکر کردن به کارما به افراد اجازه میدهد تا برای اتفاقات خوبی که برایشان میافتد، حتی زمانی که مشخص نیست دقیقاً چه کاری برای آن انجام دادهاند، اعتبار شخصی قائل شوند و احساس غرور کنند. از طرف دیگر، این باور به آنها اجازه میدهد تا رنج دیگران را به عنوان یک مکافات عادلانه و موجه ببینند. این امر انگیزههای مختلف شخصی را ارضا میکند—اینکه خود را خوب و لایق خوشبختی ببینیم و در رنج دیگران عدالت را مشاهده کنیم. به نظر میرسد باورهای فراطبیعی مانند کارما، بهویژه زمانی که سایر توضیحات منطقی و سکولار شکست میخورند، در ارضای این انگیزهها بسیار موفق عمل میکنند.»